از اروپا تا قم در جستجوی بهشت/ دیدار پدر و پسر بعد از ۳۰ سال تازه شد + عکس
تعداد بازدید تعداد بازدید: 114 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 8:53 ق.ظ، شنبه، 28 مرداد، سال 1396 نظرات بدون نظر

اینجا دیگر همه کارها دست شهید است، وقتی پدر خم می شود تا مزار پسرش را بوسه بزند دست شهید را بر شانه پدر می توان دید، بوسه های پی در پی پدر بر سنگ مزار شهید به همه اطمینان میدهد آری “کمال” هم اینجاست، نمی دانم شاید روزها و سالها اینجا در انتظار بوده، شاید روزها و سالها من و تو مهمانش بوده ایم اما اینبار قصه فرق می کند پدر آمده برای دیدار چقدر تماشایی است دیدار یعقوب و یوسف که شنیده بودیم اما ندیده بودیم.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا به نقل از  قم فردا، می گویند پدری بعد از 30 سال قرار است پسرش را در آغوش بگیرد سراغ پسر می روی، سنگ مزاری همچون دیگر شهدا دارد اما گویی نشانی از دلتنگی دارد، درست است او اینجا غریب نیست اما سنگ مزارش نشان از دلتنگی دارد و سالهاست چشم انتظار مادر و پدری است که او را در آغوش بگیرند.

لحظه ها دیر می گذرند گویی “کمال” هم با قامتی ایستاده انتظار پدر را می کشد، پدر واژه مقدسی که مرز نمی شناسد ایرانی ، فرانسوی و تونسی ندارد ، قلبت از جا کنده می شود، این بار قصه دیدار فرق می کند پدر از راه دور از کشوری غریب، جایی که شهادت  معنایی ندارد به دیدار پسر شهیدش می آید.

دختر شهیدی که خودش را از تهران به قم رسانده بود و در گلزار شهدا با دسته گلی زودتر از همه چشم انتظار پدر شهید کورسل بود می گوید وقتی شنیده ام قرار است پدری شهید از کشور غریب برای دیدار فرزند ش به قم بیاید به عنوان یک ایرانی دلم اجازه نمی داد در این مراسم نباشم دلم می خواست به اندازه خود و به پدر شهید بگویم که پسرت اینجا غریب نبوده و ما امروز به شما خوش آمد می گوییم.

لحظه ها می گذرد می دانی اینجا پدران و مادران شهدا را تجلیل می کنند اما پدر شهید کورسل به خاطر پسر شهیدش جریمه هم شده و از کارش اخراج شده هنوز پدر نیامده غربتش را حس می کنی گویی از پسر شهیدش هم غریب تر است.

چند ساعتی نیست که پدر شهید کورسل وارد ایران شده همان ابتدا که به زیارت حضرت معصومه (س) رفت دلش هوای امام  رضا(ع) کرده می گوید مرا به زیارت ام رضا(ع)  هم ببرید، اینجاست که می فهمی چه کسی ویزای دیدار پدر و پسر را بعد از 30سال امضا کرده است.

لحظه جدایی تمام شده پدر به گلزار شهدا می رسد نگاه غریبی دارد ، فلش های دوربین ها یکی یکی صدا می کنند و لحظه ها را ثبت می کنند اما این دوربین ها یارای ثبت شوق دیدار پدر با پسر را ندارند، و تو با گوش های زمینی ات صدای بال ملائک را نمی شنوی اما می دانی اینجا هستند، گام های پدر آرام است اما چشمان سرخش نشان از اشک های فراق پسر را دارد و هر لحظه که به دیدار پسر نزدیکتر شده سرخی چشمانش نیز بیشتر شده .

گویی هنوز پدر باور ندارد فراق 30ساله تمام شده نگاهش مات و مبهوت است، دنبال پسرش می گردد ابتدا سراغ مزار شهید زین الدین رفته تا فرمانده دلها را ببیند، فرمانده دلها هم خوب می داند چگونه قلب پدر شهید را آرام کند، از اینجا به بعد گام های پدر سریعتر می شود اطراف را نگاه می کند  که به کدام طرف هدایت می شود، او اینجا دنبال “کمال” است.

ثانیه ای نمی گذرد فراق به پایان می رسد و کمال بعد از 30سال در آغوش پدر آرام می گیرد، اینجا دیگر همه کارها دست شهید است، وقتی پدر خم می شود تا مزار پسرش را بوسه بزند دست شهید را بر شانه پدر می توان دید، بوسه های پی در پی پدر بر سنگ مزار شهید  به همه اطمینان میدهد آری “کمال” هم اینجاست، نمی دانم شاید روزها و سالها اینجا در انتظار بوده،  شاید روزها و سالها من و تو مهمانش بوده ایم اما اینبار قصه فرق می کند پدر آمده برای دیدار چقدر تماشایی است  دیدار یعقوب و یوسف که شنیده بودیم اما ندیده بودیم.

عده ای نمی دانند اینجا چه خبر است می پرسد مگر شهید اروپایی داریم؟ باورشان نمی شود اروپایی ها هم شهید می شوند همانطور که هنوز عده ای باورشان نمی شود اسلام مرزی ندارد و بعد از “کمال ها ” که ترک دیار کردند تا  خونشان به خون حسین علی پیوند بخورد  نوبت “محسن ها” است تا حلقومشان زیر تیغ شمرهای زمانه برود اما صلابت نگاهشان برای همیشه در تاریخ بماند.

اینجاست سفلی گرفتن با اروپایی ها افتخار است همان هایی که جانشان را برای خاک سرزمین تو دادند، کمالی که به دست منافقین در عملیات مرصاد مظلومانه شهید شد، دشمنان قسم خورده اسلام هنوز هم عاشقان فرانسوی را در ایران و عاشقان ایرانی را در سوریه شهید می کنند.

امروز پدر شهید کورسل همه آنهایی که با زبان و قلم شان به مدافعان حرم را ناجوانمردانه  حمله می کنند شرمنده می کند آنجایی که سر مزار پسرش می گوید افتخار می کنم که پسرم برای دفاع از نظام جمهوری اسلامی ایران شهیده شده است.

پدر شهید هنوزهم برگه اخراج از شغلش را به خاطر شهادت پسری که سالها بعد از طریق اینترنت متوجه شهادتش می شود دارد و با افتخار به خبرنگاران نشان می دهد .

حامد جادری مجاهد عراقی  و همرزم شهید کورسل که برای دفاع از ایران در برابر حکومت بعث عراق در لشکر بدر از مرز اسلام دفاع می کرد می گوید روزهای آخر جنگ بود در کرمانشاه بودیم، شبی که منافقین به اسلام آباد غرب حمله کردند عملیات مرصاد انجام شد و کمال هم در این عملیات بود روز 5مرداد عملیات شروع شد چند روزی که در منطقه بوید کمال را می دیدم یک جوان آرامی بود و می گفتند از فرانسه برای جهاد آمده است، کل گردان ما در آن عملیات یا شهید شدند یا زخمی، کمال کورسل هم جز شهدا بود.

شاید بعد از امروز دیگر کسی نپرسد فرانسوی در ایران چه می کند و ایرانی در سوریه چه می کند…

مرضیه مهدیلو

انتهای پیام/

برچسب ها: ، ، ،
ارسال نظر