از همراهی احمد متوسلیان در لبنان و سوریه تا مسئول مرکز پیام نخست وزیری
تعداد بازدید تعداد بازدید: 162 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 2:48 ق.ظ، سه شنبه، 28 شهریور، سال 1396 نظرات بدون نظر

در آستانه بیستمین یادواره ۲۷ شهید گلگون کفن روستای سرکلاته خرابشهر قرار داریم، به همین منظور زندگینامه یکی از شهدای سرافراز این روستا را در ذیل می خوانید.

به گزارش سرویس ایثار و شهادت رادکانا؛ در آستانه بیستمین یادواره 27 شهید گلگون کفن روستای سرکلاته خرابشهر قرار داریم، به همین منظور زندگینامه یکی از شهدای سرافراز این روستا را در ذیل می خوانید.

شهیدی که در کنار شهدای بزرگی همچون حاج احمد متوسلیان در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشت و خدمات ارزنده ای را در هشت سال دفاع مقدس به ایران اسلامی ارائه کرد.

امروز جوانان و نوجوانان این مرز و بوم خصوصا شهرستان کردکوی و روستای سرکلاته خرابشهر باید اخلاص، تقوا، ولایت مداری و ولایت پذیری این شهید بزرگوار را سرلوحه تمام کارهای خود قرار دهند تا در دنیایی که شیطان و شیطانیان در آن جولان می دهند و ظلم را به محرومین و مظلومین جهان هدیه می دهند، در مدار ولایت مداری، ولایت پذیری و اخلاص و تقوا حرکت کنند.

زندگینامه:

در اول تیرماه سال 1341 در روستای سرکلاته دیده به جهان گشود.

در سن 5 سالگی راهی مکتب خانه شد و زیر نظر اساتید مجرب مکتب خانه قرآن و فرائض دینی را آموخت و در سن 7 سالگی وارد دبستان شد و تحصیلات ابتدایی و راهنمائی را در زادگاه خود گذراند و پس از آن جهت ادامه تحصیل به شهرستان گرگان عزیمت کرد.

به هنگام اوج گرفتن تظاهرات مردم بر علیه رژیم ستمشاهی، شهید تیموری به همراه خانواده در گرگان سکونت داشت و همیشه در تظاهرات ها شرکت می کرد و یکی از مقلدین حضرت امام (ره) بود و در ترویج مرجعیت حضرت امام (ره) تلاش می نمود.

بعد از پیروزی انقلاب، به عضویت بسیج در آمد و همزمان با تحصیل در مقطع دبیرستان در فعالیت های پایگاه بسیج گرگانجدید حضوری چشمگیری داشت.

با تشکیل نخستین گروه از پاسداران انقلاب اسلامی جهت آموزش چریکی زیر نظر دکتر مصطفی چمران، به تهران رفت و در دوره سوم آموزش نظامی سپاه در سعدآباد تهران به جمع آنان پیوست و پس از هجوم ضد انقلاب به کردستان در سال 1358 وی همراه همرزمان خود به مناطق کردستان عزیمت کرد.

با شروع جنگ تحمیلی، داوطلبانه عازم جبهه ها شد و به میدان جهاد علیه دشمن غاصب شتافت.

در سال 1360 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تهران درآمد و مسئول مرکز پیام نخست وزیری شد و پس از حادثه انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجائی و باهنر به سپاه محمد رسول الله (ص) تهران پیوست و مسئول مخابرات سپاه محمد رسول الله (ص) تهران شد و پس از تشکیل تیپ 27 محمد رسول الله به همت جاوید الاثر احمد متوسلیان، در 17 بهمن 1360 عازم پادگان دوکوهه اندیمشک شد و مسئول آموزش سیستم های مخابراتی و بیسیم بسیجیانی شد که برای جنگ عازم جبهه ها شده بودند.

در فروردین سال 1361 در عملیات فتح المبین شرکت داشته و پس از آن نیز در اردیبهشت سال 1361 در مرحله اول عملیات «الی بیت المقدس» شرکت کرد و در مراحل بعدی عملیات هم حضور داشت که منجر به آزادسازی خرمشهر شد.

پس از اتمام این عملیات به تهران برگشت و با حمله نیروهای اسرائیلی به لبنان و مواضع نظامیان سوریه، با فرمان حضرت امام (ره) ، به همراه گروهی از پاسداران تیپ محمد رسول الله(ص) با فرماندهی جاوید الاثر احمد متوسلیان، راهی سوریه شد و به آموزش تجهیزات مخابراتی به رزمندگان سوری و حزب الله لبنان پرداخت و پس از 10 ماه، به ایران بازگشت.

پس از تشکیل نیروی دریائی سپاه در سال 1364 به فرمان حضرت امام (ره) به نیروی دریائی سپاه منتقل شد و مسئول راه اندازی سیستم های مخابراتی نیروی دریائی سپاه شد و همزمان با این سمت در عملیات والفجر 8 نیز حضور یافت.

شهید تیموری در سال 1367 به عنوان مسئول امنیت فرکانس کل نیروی دریائی سپاه منصوب شد و در دوره مسئولیت خود در نیروی دریائی سپاه خدمات شایانی از خود به یادگار گذاشت.

با اوج گیری تنش ها بر سر مسائل مالکیت جزایر سه گانه خلیج فارس بین ایران و امارات متحده عربی و مشکلات بوجود آمده در سیستم فرکانس رادیوئی شناورهای ایرانی از سوی فرمانده وقت نیروی دریائی سپاه مامور به پیگیری و برطرف نمودن موانع و مشکلات فرکانس رادیوئی نیروی دریائی سپاه در جزایر سه گانه شد که سرانجام در تاریخ 23 مهرماه سال 1371 در حین عزیمت به مناطق عملیاتی نیروی دریائی سپاه در محدوده جاده استان فارس به بوشهر در اثر واژگونی خودرو به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

خاطره…

آشنایی من با شهید علی موسی تیموری از اوایل جنگ توسط پدر و برادرم، آن هم در سنگر جبهه‌های جنگ رقم خورد و نهایتاً منجر به رفت‌ و آمد خانوادگی شد.

یک روز علی موسی برای دیدن پدرم به منزل ما آمد و زنگ زد. از قضا من برای بازکردن درب رفته بودم، باز شدن درب منزل به روی علی موسی، منجر به باز شدن زندگی جدیدی به روی هر دوی ما شد.

همسرم رزمنده بود و درآمد زیادی نداشت، به همین‌خاطر توقع و درخواستی برای خرید و مراسم ازدواج نکردم. روز مراسم هم تنها چند نفر بزرگ‌تر ما را بدرقه خانه بخت کردند.

مهریه‌ ام 50 هزار تومان بود که آن را بعد از شهادت علی موسی به خانم فاطمه زهرا (س) بخشیدم و گرو پیش شهید گذاشتم تا روز قیامت مرا شفاعت کند.

از او چهار فرزند به یادگار دارم؛ سه پسر و یک دختر.

واقعاً علی موسی بعد از شهادت پدر و برادرم نه تنها برای من بلکه برای مادرم تکیه‌گاه شده بود و جای خالی شهیدانمان را پر کرده بود تا جایی که با شهادت او مادرم غم تنهایی را بیشتر احساس می‌کرد.

علی بسیار خنده‌رو و خوشرو بود. بیشتر روزهای هفته مأموریت بود و وقت برگشت، برگه مأموریت بعدی در جیبش بود.

من و او سعی می‌کردیم همه برنامه‌های زندگی‌مان روی نظم باشد و چیزی برای هم کم نگذاریم تا جبران نبودن‌هایش شود.

در خداحافظی آخر با دیدن بی‌تابی‌های علی موسی به من الهام شده بود که شاید آخرین دیدارمان باشد.

دوستش در ماشین منتظر بود اما او از من و بچه‌ها دل نمی‌کَند، مدام آنها را می‌بویید و می‌بوسید.

هر دفعه به بهانه‌ای، مرا دنبال وسیله‌ای می‌فرستاد تا زمان بیشتری با بچه‌ها باشد.

راوی: خانم فاطمه سلیمانی همسر شهید

انتهای پیام/

ارسال نظر