دل نوشته دختر شهید «جواد سنجه ونلی» در سالروز تولد بابا + تصاویر
تعداد بازدید تعداد بازدید: 103 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 3:04 ب.ظ، سه شنبه، 16 خرداد، سال 1396 نظرات بدون نظر

آن چه که در این دل نوشته شاخص می باشد اهمیت مسئله حجاب در نگاه شهید می باشد که «سما»ی پنج ساله با تمام کودکی اش آن را درک کرده است.

به گزارش سرویس جهاد و مقاومت رادکانا به نقل از مینوخبر، 15 خرداد سالروز تولد پاسدار رشید اسلام «جواد سنجه ونلی»، نخستین شهید مدافع حرم  مینودشت، دومین شهید مدافع حرم شهرستان مینودشت و یازدهمین شهید مدافع حرم استان گلستان است.

minookhabar42 2

ستوان دوم پاسدار «جواد سنجه ونلی» 15 خرداد سال 1364 در مینودشت به دنیا آمد.

این شهید والا مقام در تاریخ 24 / 5 / 1388 با همسرش خانم «نفیسه گرایلو» ازدواج کرد و ما حصل این ازدواج «سما» است که در تاریخ 10 / 10 / 1390 به دنیا آمد.

minookhabar42 3

وی که از پاسداران گروه مهندسی رزمی و پدافند غیرعامل 45 جوادالائمه (علیهم السلام) استان گلستان بود و برای انجام ماموریت مستشاری و مقابله با گروه های تکفیری در سوریه حضور داشت، شامگاه چهارشنبه 13 بهمن ماه سال 1395 در ایام میلاد با سعادت بانوی صبر و استقامت حضرت زینب کبری(س) براثر انفجار مین در اطراف فرودگاه تیفور در استان حمص سوریه به فیض شهادت نائل آمد.

دل نوشته زیر از زبان «سما» یادگار این شهید والا مقام برای «ابو سما» است که همسر محترم شهید زحمت نگارش آن را کشیده است:

«سلام بابای خوبم؛ منم سما دختر پنج ساله ات. می دونم که تو خیلی مهربونی، قدر منو وقتی که شهید شدی می دونستی.

من تو رو خیلی دوست دارم. من دوست دارم اندازه تو بشم بابا. تو ناز منی.

وقتی که من می دیدم چشات سبز آبیه خوشحال می شدم بابا جون. روزی که شهید شدی دوست داشتم.

minookhabar42 5

تابوتتو وقتی که آوردن دیدمت چشات یه رنگ قشنگی بود. تو نبودی که منو ببینی چادر انداخته بودم.

وقتی که تابوتتو باز کردن من یه جوری شده بودم . وقتی که تو خیابون بودم تورو هنوز نیاورده بودن من عکس تورو گرفته بودم بغلم. تو نبودی که ببینی من عکس تورو گرفتم.

minookhabar42 6

من دوست نداشتم تو شهید بشی برای اینکه تا هفت سالم بشه پیشم باشی.

من می دونم تو دوست داشتی من یه دختر با حجاب چادری باشم.

بابا جون من تو رو خیلی دوست دارم.

در آینده من بهت قول میدم یه دختر چادری با حجاب بشم. تو نیستی که ببینی من دارم چادر میندازم اما روحت می بینه بابا جون.

من مامانمو خیلی دوست دارم باباجونم؛ خودم ازش مراقبت می کنم.

شاممو تا آخر می خورم، وقتی که رفته بودم مهد لقمه ام رو تا آخر خوردم.

ببخشید بابا جون تو وقتی که می گفتی بسم الله الرحمن رحیم بگو من وقتی رفتم مهد آب رو بدون بسم الله خوردم.

بابا جون تو روحت می بینه من بلدم اسم خودمو بنویسم، بابا جون دلم برات تنگ شده خودت می دونی خودت داری گریه هامو می بینی خودت می بینی که من میرم کنار عکست. خودت می دونی که من تورو خیلی دوست دارم.

minookhabar42 7

من یادمه که تو باهام بازی می کردی، نازم می کردی، باهم عکس می گرفتیم. می گفتی بیا اینجا به من تکیه بده من تورو نازت کنم سما دخترم.

minookhabar42 8

تو منو خیلی دوست داشتی منم تورو خیلی دوست دارم بابا جونم.»

آن چه که در این دل نوشته شاخص می باشد اهمیت مسئله حجاب در نگاه شهید می باشد که «سما»ی پنج ساله با تمام کودکی اش آن را درک کرده است و سعی در رعایت آن دارد. ان شاا… که اهمیت این مسئله را ما نیز درک کنیم و به آن جامه عمل بپوشانیم.

** روحش شاد؛ یادش گرامی

انتهای پیام/

ارسال نظر