سفره باز فصل نامه استرآباد برای تحریف روحانیت و انقلاب اسلامی / بیگانگی و نفرت در ادبیات سیاسی نویسندگان این فصلنامه حاکم است
تعداد بازدید تعداد بازدید: 90 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 2:14 ب.ظ، شنبه، 17 تیر، سال 1396 نظرات بدون نظر

آقای حسین کبیر باید این درک سیاسی را داشته باشد که ، امام خمینی (ره) به عنوان نماد اعتراض مردم برگزیده نشد ، بلکه مردم مسلمان و مظلوم ایران با هدایت و رهبری ایشان از چنگال استبداد رژیم ۲۵۰۰ ساله رهایی یافتند.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا به نقل از گلستان ما؛ ولی الله شهابی عضو شورای بسیج رسانه گلستان ، سردبیر هفته نامه جوان استان گلستان ، استاد دانشگاه فرهنگیان و فعال رسانه ای و فرهنگی گلستان در خصوص مطالب منتشره فصلنامه استربادنوشت:

مقام معظم رهبری :

« عمده ی خطاب من در بحثهای امروز و صحبت امروز، به شما جوانهای عزیز است؛ علّت هم این است که جوانها، دوران حماسه های بزرگ را مشاهده نکردند، ندیدند؛ دوران پیروزی انقلاب را، دوران دفاع مقدّس را، دوران حرکات عظیم و مجاهدتهای بزرگ در مقابل تجزیه طلبان را جوانها [فقط] شنیده‌اند و اینها برای جوانهای ما تاریخ است؛ لذا لازم است برای آنها بیشتر توضیح داده بشود و بیان بشود؛ این اوّلاً. ثانیاً ذهن جوانها آماج تحریف تحریف کنندگان است؛ امروز بیشتر روی ذهن جوانهای ما میخواهند کار کنند و نگذارند نسل جوان گسترده¬‌ی این کشور، با بسیاری از حقایق آشنا بشود. لذا خطاب من امروز به جوانها است.»

حکایت ازآماج تحریف فصلنامه استارباد است . فصلنامه استارباد  چه می گوید ؟

به اشارتی نویسم که خردمند بپرسد                                   زکجا آمده زین پس  به کجا می رود آخر

تاریخ نگار فصلنامه شماره ۸ استارباد به قلم حسین کبیر با نگاه وارونه به هدایت و رهبری انقلاب اسلامی تصریحاٌ در صفحه ۱۲۹ فصلنامه اظهار می دارد :

«‌ من معتقدم که در سطح ملی ،جفای به نیروهای دیگر است که ما انقلاب ایران را به دلیل اینکه آیت الله خمینی (ره)در عمر سیزده ماهه ی انقلاب و موج عظیمی که ایجاد شد و توانست سخنگو و رهبر نارضایتی ها و اعتراضات مردم شود……. نباید انقلاب ایران را صرفاٌ انقلاب و نهضت روحانیت بدانیم چرا که ….  »

آیا اینگونه بیانات سخیف در مورد انقلاب اسلامی و رهبری آن  علیرغم بینات آشکار در نقش رهبری امام خمینی  (ره ) از سال ۴۲  و قبل از آن ، دلالت بر حقد و کینه سیاسی نسبت به انقلاب و رهبری آن ندارد ؟ که تلویحاٌ اظهار می دارد  “آیت الله خمینی” از دی ماه سال 56 به بعد رهبر و سخنگوی انقلاب شده است! این بدان معناست که امام خمینی(ره) انقلاب را مصادره کرده است  و در واقع انقلاب متعلق به دیگران است .

چگونه است که آقای حسین کبیر از صدقه سری انقلاب اسلامی روحانیت آگاه ، چند تا سخنرانی در روستاهای اطراف گرگان کرده واعلامیه امام را تکثیر می کرد و در مکتب علی که آغازی خوب اما پایانی ناصواب داشت تحرکاتی را انجام داد  ، امروز سهم خواهی لیدر مآبانه دارد ؟

لیکن درمورد کسی که در طی ۴۰ سال مبارزه بی امان وتبعید و آوارگی در دنیای کفر و الحاد، بر این باور است که تصادفا آیت الله خمینی ، ٌنماد رهبری کاریزماتیک نماد اعتراض و مطالبات مردم برگزیده شد.

آقای حسین کبیر باید این درک سیاسی را داشته باشد که ،  امام خمینی (ره) به عنوان نماد اعتراض مردم برگزیده نشد ،  بلکه مردم مسلمان و مظلوم ایران  با هدایت و رهبری ایشان از چنگال استبداد رژیم ۲۵۰۰ ساله رهایی یافتند و به کوری چشم دشمنان انقلاب اسلامی ، جهان آلوده به کفر و الحاد امروز در سایه اندیشه های بلند آن پیر هدایت در حال دگرگونی است .

جالب توجه است که ، بیگانگی و نفرت در ادبیات سیاسی کبیر نسبت به امام خمینی (ره) در حدی است که از نام بردن امام خمینی(ره) هم پرهیز می کند وهمانند بی بی سی لندن ودیگر رسانه های صهیونیستی و استکباری ،  آن اسطوره بی نظیر قرن را آیت الله خمینی خطاب می کند.

واسفاٌ ، در پاره ای از نگارش استارباد  طرفداران امام (ره)  را  با تعبیر طرفداران آیت الله خمینی ، افرادی بی سواد ،کم‌سواد و بی‌تجربه “افراد انقلابی‌نما” ، “سایه‌طلب” ، “انقلابیون غیر واقعی” ، “سوء استفاده‌گر” و “دارای شخصیت کاذب”معرفی می کند .

سفره استارباد برای کسانی گسترده شد که به تحریف نقش روحانیت بویژه  ،ایت الله کاشانی و آیت الله سید جعفر بهبهانی پرداخته است .

شأنیت چهره مشهور گرگان بنام دکترسید هاشم موسوی به اعتبارخدمات پزشکی در اندازه ای باید معتبر باشد که در فصلنامه استارباد ،  آیت‌الله‌کاشانی را یک روحانی “معامله گر سیاسی” و “حق سکوت بگیر” فاقد سلامت و پاکی و وصداقت ، مدافع آلمان نازی و اطرافیانش را اَراذل و اُوباش و چاقوکش خطاب نکند .

جای سئوال است از آقای موسوی ؛ اگر لمپن ها و لات هایی با نام شعبان بی مخ ، طیب ، طاهر حاج رضایی  ،حسین رمضان یخی ،ادا و اطفار مذهبی داشته باشد (البته بعضاٌ عاقبت بخیر هم بودند ) و ابراز ارادت به ماه محرم ودسته های عزاداری و علما نمایند . گناه را به گردن امام حسین (ع) و اهلبیت معصومین و علما می گذارید ؟ که هواداران امام حسین (ره) لات و چاقوکش هستند ؟

 عاقلانه  نیست جناب موسوی ، مخالفت آیت الله کاشانی با انگلیسی‌ها را صرفاً کینه شخصی بداند واینگونه استدلال کند که : « پدرآیت الله توسط انگلیسی ها کشته شده بود و یک مخالفت شدیدی ایشان با انگلیسی ها داشتند »  عقل سیاسی اینگونه ادله را نمی پذیرد والبته می توان شکل دیگری  استدلال کرد ؛ « کاشانی راهی را در مبارزه با انگلیس انتخاب کرد که پدرش آن را پیمود .  اگر چه به شهادت ختم گردید اما دست از مبارزه با انگلیس نکشید .»

شایسته نیست علت اتحاد کاشانی و مصدق را ترس کاشانی از دستگیر شدن توسط قوام‌السلطنه ؛ نخست وزیر وقت بر شمرد . قضاوت اینگونه ای ، دست آیندگان را در مورد ما هم باز خواهد گذاشت !

 جناب موسوی اگر چه بخواهد  دکتر مصدق را نماینده بورژوازی ملی ، مردی وطن‌پرست، پاک، باصداقت، و شخصیتی کاملا ملی و شجاع و مخالف شاه معرفی ‌کند.منعی ندارد .  اما با این ادعا  که  مصدق “به هیچ وجه قابل خرید نبود و رای و عقیده‌اش را نمی‌فروخت”، اما در مورد آیت‌الله کاشانی به نقل از دیگران بگوید : “می‌شود او را با پول خرید” ! خلاف انصاف وظلم به تاریخ مبارزان سیاسی است . البته نقض همین ادعای شجاعت ،صداقت وپاکی مرحوم مصدق از زبان جناب دکتر موسوی شنیدنی است :

 در فصلنامه شماره ۴ صفحه ۵۸  آقای دکتر موسوی اذعان می کند که «‌ مصدق فکر براندازی سلطنت را در سر نداشت او با همه دمکرات بودنش یک نخست وزیر با گرایش سلطنت مشروطه بود. …..  البته او جانش را نیز مدیون شاه بود. » وی در مورد علت آن هم اشاره دارد در دوره پنجم مجلس مصدق از سوی رضا شاه به زندان بیرجند که پایانش مرگ بود تبعید می شود ودر ماجرای آزادی از تبعیدگاه  مرگ آلود بیرجندمی نویسد  : « روزی پرون سوئیسی دوست شاه و جاسوس انگلیس در بیمارستان نجمیه بستری می شود . اطرافیان از او تقاضا می کنند که از ولیعهد یعنی محمد رضا بخواهد تا نزد رضا شاه ، یعنی پدرش وساطت بکند نا او آزاد شود، رضا خان هم می پذیرد دکتر مصدق آزاد شود . مصدق این قضیه را همیشه در نظر داشت .

باید ازجناب موسوی پرسید ؛ این همان مصدقی است که خود فرموده اید :  « دکتر مصدق …. شخصیتی ملی وشجاع  که در راه هدفش از جان مایه می گذاشت او به هیچ وجه قابل خرید نبود و رأی و عقیده اش را نمی فروخت  وزندگی سیاسی اش کاملاٌ شفاف بود وصیقلی .خدشه ای نداشت . »؟

آقای دکتر موسوی با چه ادله ای  آیت الله سید جعفر بهبهانی را “آخوند درباری انگلیسی” می‌نامد و در دیگر صفحات  “آیت الله‌ها” را “شارلاتان” و “حقه‌باز” و “طرفدار شاه” می‌نامد .

 اساساٌ جناب دکتر موسوی که درد وقایع نگاری تاریخی دارند وآن همه سنگ قهرمانان آزادیخواه لائیک چونان گلسرخی ، چه گورا ، اشرف نرژا وبعضی از معدومین وابسته به منافقین پس از انقلاب را به سینه می زنند؟!   چرا برای  جانبازان شیمیایی قهرمان که در ۸سال دفاع مقدس درجریان مبارزه بامتجاوزان بعثی  ، مظلومانه  در کلینیک جناب موسوی ودر مقابل چشمان او به فیض شهادت رسیدند تاریخ نگاری نمی کنند  .

فصل نامه استارباد ، مبارزات روحانیت ودیگر سیاسیون مذهبی را تحت تأثیر سازمان مجاهدین معرفی می کند واز زبان محارم  منافقین اظهار می دارد :  “در گرگان سیاسیون مذهبی که فعالیت داشته و زندان رفته بودند بیشتر تحت تاثیر  سازمان مجاهدین خلق آن زمان فعالیت می‌کردند و بسیار کمتر افرادی بودند که تحت تاثیر روحانیون مبارز باشند..

اصرار بر نمایش  چهره‌ای بسیار مثبت از افراد معدوم وابسته به سازمان منافقین به عنوان انقلابیون واقعی حکایت از ماهیت فکری و سیاسی این فصلنامه دارد .

فصل نامه با تفکر ارتجاعی و برخلاف اندیشه های بیدارگر امام راحل (ره)  نسبت به رضاخان ، به تمجید از حکومت پهلوی و تحقیر خدمات جمهوری اسلامی ایران پرداخته  ودر صفحه 49 شماره 4 سردبیر رسمی این فصلنامه می‌نویسد:

« متاسفانه نگاه ما به تاریخ بخصوص دوره پهلوی علمی و واقع بینانه نیست. نگاهی رسمی، کاملا منفی و رد همه چیز حتی برقراری امنیت، ساخت و سازهایی مثل راه آهن، دانشگاه، راه‌اندازی فرهنگستان است.»

کاش نگارنده این مقاله به اندازه همین یک جمله که تعریف از خاندان پهلوی داشته اند ، در وصف جمهوری اسلامی وفرزندان پاک انقلاب اسلامی جمله ای می نوشت ! که البته در صفحه 124 فصلنامه شماره 6 نمایندگان حکومت 57 ساله پهلوی را برتر از نمایندگان اصولگرای دوره جمهوری اسلامی می‌داند.

در جای دیگر این فصلنامه سردبیر آن ، در شماره 8 با نادیده گرفتن جنایات ساواکی‌ها ، به دفاع و دلسوزی برای ماموران ساواک رژیم شاه می پردازد .

فصل نامه می داند انقلاب شناسنامه اسمی دارد که به انقلاب اسلامی در جهان اشتهار دارد  ، اما در جلد نشریه و متن و محتوای آن « انقلاب بهمن ۵۷ »را بجای انقلاب اسلامی تابلو فصلنامه خود کرده است  .

با اشارات مختصر فوق ، ادعای بی طرفی استارباد در نشر اندیشه ها  ، مصداق قسم حضرت عباس و دم خروس است .

کلام آخر ،توجه به سه نکته حائز اهمیت است :

 نکته اول :  وقایع نگاری تاریخی باید با ملاحظه  مبانی  علمی ، مبانی  عقلی ، مبانی فلسفی، مبانی  اجتماعی ومبانی فرهنگی باشد . وبهمین دلیل هرگونه گزافه گویی ها و مطالب خرافی جهت دارجهت عقده گشایی  نمی تواند اعتبار تاریخی داشته باشد  .

فصلنامه فرهنگی تاریخی باید برخوردار از صاحب نظران خردمند و تحلیل گران متعهد در حوزه تاریخ باشد و باعتبار برخورداری از خردمندان تاریخی خود نمی تواند نسبت به تحریف آشکار تاریخ بویژه تاریخ انقلاب اسلامی اعلام بیطرفی کند .

 نکته دوم : فصلنامه استارباد ، گرچه چهره هایی از قبیل خارکوهی ،جعفر قلی کیانی ، دیلم و شهید سیدمحمد طاهر طاهری و معدودی از افراد بنام در جبهه انقلاب را نام برده و مطالب و تصاویری از آنها بچاپ رسانده است .

اما این اقدام پوششی نمی تواند توجیه گر مطالب انحرافی فصلنامه باشد که مملو از آلبوم عکس وتعریف وتمجید از سرکرده های منافقین ، کمونیستها ، معدومین  وجریانهای برانداز نظام  است و براساس تکالیف موضوعه در قانون مطبوعات ،فصلنامه مذکور باید پاسخگوی عبور از خطوط قرمز جمهوری اسلامی وازاله حقوق فکری و اعتقادی ملت ایران  باشد .

نکته سوم : کسانی که اهل دردند  نباید در وقایع نگاری تاریخی،صرفاٌ خودواندیشه های محدود خودرا مرکز ثقل تاریخ ببینند .  نباید زحمات گذشته خود را ولو با نیات صادقانه، حجتی بر سهم خواهی خود قلمداد کنند . که حق آیندگان بیش از سهم گذشتگان است . کافی است چشم خود را  از منیت ها ببندند و به حقیقت ها بپیوندند . مطمئنا با قابلیت هایی که دارند آینده را به لطف اندیشه های پاکیزه نجات خواهند داد  .

انتهای پیام/

ارسال نظر