سروده ای زیبا از شاعر گلستانی در وصف معدنچیان مظلوم آزادشهر
تعداد بازدید تعداد بازدید: 113 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 1:32 ق.ظ، سه شنبه، 19 اردیبهشت، سال 1396 نظرات بدون نظر

محسن شاکری شاعر جوان گلستانی شعری زیبا در وصف معدنچیان مظلوم معدن زمستان یورت آزادشهر سرود که بسیار دلنشین است.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا؛ همین بس که رهبر عزیزتر از جانمان در غم ما خود را داغدار و مصیبت زده بداند اما آقاجان از طرف خودم و تمام مردم شهرم خدمتتان عرض می کنم:‌ سر خم می سلامت   شکند اگر سبویی .

و تقدیم به خانواده های داغدار عزیز کارگرمعدن یورت آزادشهر:

مرد من رفته کجا دنبال کار
اهل عشق است او شبیه چشمه سار
تیشه اش محکم تر از فرهاد و من
می نوازم خنده هایش را به تار
در زمستان گرم چشمانش شدم
آری آن چشمان زیبا و خمار
دستهایش چاک چاک و زخم داشت
زخم هایی از هزاران بی شمار
چای بعد از ظهر با او دلنشین
فکر کن تنها من و او در بهار
وای قلبم ، چشمهایم تیره شد
نه نمی خواهم مگو ای روزگار
مرد من امروز ، ای وای  ، ای خدا
مانده تنها در دل تاریک غار
مرد من ،‌ بشکن ، تبر محکم بزن
بی تو غم گردیده با من یار ، یار

شاعر: محسن شاکری

انتهای پیام/

ارسال نظر