طلاق عاطفی؛ زیستن در ویرانه‌ای خطرناک!
تعداد بازدید تعداد بازدید: 203 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 9:55 ق.ظ، یکشنبه، 29 فروردین، سال 1395 نظرات بدون نظر

گفت: «دیشب داشت خفه‌ام می‌کرد. جای انگشتانش روی گلویم مانده. اگر دخترم وسط نمی‌پرید ممکن بود الان دیگر زنده نباشم !»

طلاق عاطفیبه گزارش سرویس اجتماعی رادکانا، پرسیدم: «چرا داری ادامه می دهی؟ چه چیزی توی این زندگی نگهت داشته؟»

گفت: «ترس، اجبار، بدبختی… می ترسم از انگ طلاق گرفته خوردن، می ترسم از بچه ای که در مدرسه و بین همبازی هایش رویش مارک “فرزند طلاق” بچسبانند. مجبورم، مجبور»

گفتم: «اگر قصد یا توان جدایی نداری و اگر مجبوری به ادامه، پس چرا برای بهتر کردن زندگیت تلاش نکرده ای؟ برای کم کردن مشکلاتت چرا پیش هیچ روانشناس و مشاوری نرفته ای ؟»

گفت: «پیش روانشناس و مشاور؟ که چی؟ او لیاقتش را ندارد!»

مورد فوق مشتی است نمونه خروار، از صدها هزار ازدواجی که به چیزی مبتلا شده اند به نام “طلاق عاطفی”. طلاق عاطفی در تعریف ساده اش یعنی رابطه ای که عملاً به بن بست رسیده و زوجی که هیچ پیوند عاطفی و احساسی، هیچ احترام و حرمت متقابل، هیچ علاقه و میلی درونی آنها را کنار هم نگه نداشته و اصطلاحی که گاهی برای توصیف زندگی ای توام با طلاق عاطفی به کار برده می شود خانه ای تو خالیست. خانه ای خالی از احترام و علاقه، خانه ای سرشار از توهین و تحقیر و دعوا و قهر و آشوب، خانه ای برای به خطر افتادن سلامت و آرامش و زندگی.

در انتخاب تیتر این یادداشت، طلاق عاطفی را “زیستن در ویرانه ای خطرناک” تشبیه کرده ام. تا به اینجا شاید بیشتر مطالب متوجه قسمت ویرانه بودن طلاق عاطفی باشد، اما چرا خطرناک؟ به واقع شاید پرسش خواننده این سطور این باشد: «چرا زیستن توام با طلاق عاطفی خطرناک است؟» هرچند پاسخ به این پرسش، نیازمند تحقیق و تحلیلی بسیار گسترده است و چنین امری از حوصله این بحث خارج، اما پاسخی کوتاه در حد این یادداشت کوتاه شاید این باشد:

موضوع رابطه و کیفیت ارتباطی انسان با دیگران، روشن کننده بسیاری از جلوه های مختلف انسانی است. به واقع انسان امروز را سوای روابط او با انسان های دیگر، نمی توان شناخت. انسان با روابط و در روابط است که تعریف می شود.

یکی از مهمترین و تعیین کننده ترین این روابط (اگر نگوییم مهمترین آنها)، رابطه عاطفی – زناشویی او با شریک زندگی خویش است. اهمیت چنین رابطه ای خود روشن کننده نقش آن در سلامت یا بیماری روانی انسان است.

زندگی زناشویی با کیفیت و خوب، راه را برای افزایش سلامتی روانی و به تبع آن بهبود کیفیت زندگی (بهباشی یا به زیستی) مهیا می کند.

از طرفی نبود آن کیفیت و داشتن رابطه ای ناسالم و نامناسب، می تواند مقدمه ای باشد برای بسیاری از گرفتاری های بدنی و روانی بعدی. پس اگر حضور در رابطه ای توام با طلاق عاطفی و تحمل آن به بهانه های مختلف را امری خطرناک و نامناسب قلمداد کرده ام، به دلیل تاثیرات واضحی است که می تواند در سلامتی زوجین و همچنین فرزند یا فرزندان درگیر در آن رابطه داشته باشد.

 چرا در عین طلاق عاطفی ادامه می دهیم؟

در پاسخ به این پرسش شاید بتوان سه علت (و یا بهانه) را تشخیص داد:

  1. به خاطر بچه است که مانده ام!
  2. به خاطر ترس از فشارهای خانواده و جامعه و انگ های مختلف بعدی که دارم میسوزم و میسازم!
  3. به خاطر عدم توان مالی در اداره کردن زندگی ام (در مورد زنان خانه دار).

تمام سه علت فوق بیشترین توجیه هایی هستند که طرفین درگیر در رابطه ای که به طلاق عاطفی ختم شده، برای ادامه چنین زندگی مشترک دردناکی اقامه می کنند. اما با کمی نگاه واقع بینانه و کمی آگاهی از تأثیرات خانه ای با مشخصات فوق بر روی فرزندان و طرفین درگیر، می شود به بهانه و توجیه بودن این سه پاسخ نگاهی دوباره داشت! با طلاق عاطفی چه می توان کرد؟

تا به اینجای مطلب شاید به ذهن خواننده اینگونه متبادر شده که منظور نویسنده این سطور آن است که طلاق عاطفی را باید سریعاً به طلاق قانونی رساند و داستان را تمام کرد! هرچند در برخی موارد، جداییِ واقعی و قانونی بسیار کم ضررتر از ادامه یک زندگی غلط و اشتباه و توام با درد و رنج است، اما واقعا طلاق عاطفی پایان یک رابطه است؟ اگر دو طرف قصد همکاری و مسئولیت پذیری داشته باشند، اگر هرکدام مایل به ایفای نقش خود در قبال حل مسائل باشند، آیا نمی توان دوباره از نو شروع کرد؟ آیا حتی آن طرفی که به تنهایی می‌خواهد در جهت بهبود رابطه اقدامی کند، توان انجام آن را خواهد داشت؟

پاسخ به تمام این پرسش‌ها با اندکی تردید این است: بله. علم روانشناسی مدتهاست متوجه اهمیت رابطه‌ها در سلامت زیستی روانی انسان هاست و تلاش های گسترده ای در مجامع علمی مختلف در جهت مداخلات اثربخش برای بهبود وضعیت روابط انجام داده و می دهد. به واقع با مددگرفتن از تخصص زوج درمانی و خانواده درمانی، می توان به مقدار زیادی به مرمت و اصلاح روابط پرداخت و دست کم حتی اگر زندگی ای توام با عشق های رومانتیک میسر نباشد، می توان محیطی ساخت که در آن احترام و سازگاری وجود داشته باشد.

خانه ای را تجسم کنید که سقفش در حال فروریختن است. عده ای شاید معتقد باشند که بهترین کار آن است که خانه را باید سریع ترک کنیم و با تخریب بنا از خطرهای احتمالی آینده جلوگیری کنیم. عده ای نیز نداشتن سرپناهی دیگر را توجیهی برای ادامه زیستن در آن خانه می دانند و معتقدند که این خود بهتر از هیچ است! اما شاید عاقلانه ترین تصمیم آن باشد که ابتدا تمام تلاش ها در جهت ترمیم و تعمیر سقف باشد و اگر تمام تلاش‌ها ثمری ندادند، آنگاه شاید ترک خانه ای با این شرایط، مناسب ترین واکنش ممکن باشد.

به واقع آنهایی که در اولین بروز مشکلی با همسر، راه طلاق در پیش می گیرند شبیه همان دسته اولی هستند که معتقدند که بلافاصله باید خانه را ترک کرد. دسته دوم نیز مصداق کسانی اند که باور دارند چون نمی توانند از شر آن سه بهانه ی فوق در امان بمانند، پس می مانند و به هر مصیبتی باشند ادامه می دهند. اما شاید دسته سوم معرف آنهایی باشد که تصمیم به ادامه زندگی مشترک دارند و از طرفی رابطه بینشان در حال تخریب و نابودیست، دست به عمل می زنند و تمام تلاششان را به کار می گیرند برای ترمیم رابطه. به واقع شاید کمی هم حق با آن پیرمردی باشد که رمز موفقیت در ازدواج با قدمت 60 سالهاش را در آن میدانست که: «ما انسان های دوره ای هستیم که در آن اگر چیزی خراب می شد تعمیرش می کردند، دورش نمی انداختند».

به امید آن که سقف‌های آسیب خورده روابطمان را به دست تعمیر و مرمت بسپاریم، نه کلنگ و تخریب!

 نظریه کارشناس مذهبی- حجت‌الاسلام “ابراهیم ابری”

پدیده طلاق، پدیده چند عاملی است و هرگز یک عامل به تنهایی نمی تواند موجبات پیدایش آن را فراهم کند. اکثر اوقات بزرگترین مشکلات، از جزئی ترین مسائل ایجاد می شود. همین جزئیات و جرقه های کوچک آتش‌های بزرگی را ایجاد می کند که باعث ویران شدن خانواده ها می شود. آمار رو به افزایش طلاق در هیچ عصری، چنین نگران کننده نبوده است. با اینکه می دانیم مسأله طلاق یک امر ضروری است،ولی باید به حداقل ممکن تقلیل یابد؛ چرا که در روایات اسلامی طلاق،شدیداً مذمت شده و به عنوان مبغوض ترین حلال ها از آن یاد شده است.

«ما من شیء مما احِّله الله عزّوجل ابغض الیه من الطلاق»

هیچ چیز از آنچه خداوند متعال آن را حلال قرار داده است، نزد او منفورتر و ناپسندتر از طلاق نیست.

اما در مورد طلاق عاطفی باید گفت: زمانی آغاز می شود که یک رابطه گرم منفک شود و طرح زندگی زوج به جای «ما»، «من» شود. طلاق خاموش همان جدایی زن و مرد است با این تفاوت که آنان در یک خانه زندگی می کنند و از یک غذا می خورند ولی هیچ گونه تعهدی به یکدیگر ندارند.

یکی از راهکارهایی که تأثیر زیادی می تواند در شفاف سازی، سوءتفاهم زدایی و باز کردن گره زوجین داشته باشد، زوج درمانی است. زوج درمانی رویکردی است که در آن جلسات درمانی مشترک میان زن و شوهر برای تغییر دادن روابط آنان در جهت مطلوب برگزار می شود.

در زوج درمانی آنچه مورد قبول آن است که مسئله زوج های مشکل فردی نیست، بلکه مشکل میان فردی است.
انتهای پیام/

ارسال نظر