فرزند سردار شهید محمود کیا شهردار منتخب کردکوی شد+جزئیات
تعداد بازدید تعداد بازدید: 275 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 11:54 ب.ظ، شنبه، 23 دی، سال 1396 نظرات ۲ نظر

در جدیدترین اقدام اعضای شورای شهر کردکوی فرزند سردار شهید محمود کیا و مسئول حراست فرمانداری شهرستان شهردار منتخب کردکوی شد.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا؛ پس از مدت ها پیگیری و بررسی بر سر انتخاب شهردار توسط شورای اسلامی شهر کردکوی بالاخره یکی از جوانان همین شهر بعنوان منتخب به استانداری گلستان معرفی شد.

بنابر شنیده ها بهروز کوه نشین، ذبیح اله میقانی و پوریا میرزازنجانی گزینه های اعضای شورای شهر کردکوی برای تصدی پست پرسر و صدای شهردار کردکوی بوده اند.

اما در جدیدترین شورای اسلامی شهر کردکوی که با دستور کار انتخاب شهردار برگزار شد محمد کیا یکی از جوانان همین شهر بعنوان شهردار آینده کردکوی معرفی گردید.

محمد کیا گزینه پیشنهادی امید دانشیار، امیر قاسمی و محمدرضا شریف موسوی بوده است.

گفتنی است؛ محمد کیا متولد ۱۳۶۵ و فرزند شهید والامقام سردار شهید محمود کیا دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی و دارای ۸ سال سابقه فعالیت در وزارت کشور و در حال حاضر مسئول حراست فرمانداری کردکوی است.

انتهای پیام/

سلام می گوید:

سلام
دوست داشتم مطلبی جالب برای این پستت بنویسم جستجو کردم و به صوره بلد رسیدم براتون میگذارم

سلام می گوید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ لَا أُقْسِمُ بِهَٰذَا الْبَلَدِ [٩٠:١] سوگند به این شهر،﴿١﴾ وَأَنتَ حِلٌّ بِهَٰذَا الْبَلَدِ [٩٠:٢] و حال آنکه تو در این شهر جاى دارى؛﴿٢﴾ وَ وَالِدٍ وَمَا وَلَدَ [٩٠:٣] سوگند به پدرى [چنان‌] و آن کسى را که به وجود آورد؛﴿٣﴾ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ [٩٠:۴] براستى که انسان را در رنج آفریده‌ایم.﴿۴﴾ أَیَحْسَبُ أَن لَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ [٩٠:۵] آیا پندارد که هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت؟﴿۵﴾ ——————————————– یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُّبَدًا [٩٠:۶] گوید: «مال فراوانى تباه کردم.»﴿۶﴾ أَیَحْسَبُ أَن لَّمْ یَرَهُ أَحَدٌ [٩٠:٧] آیا پندارد که هیچ کس او را ندیده است؟ ——————————————– أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَیْنَیْنِ [٩٠:٨] آیا دو چشمش نداده‌ایم؟﴿٨﴾ وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ [٩٠:٩] و زبانى و دو لب.﴿٩﴾ وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ [٩٠:١٠] و هر دو راه [خیر و شر] را بدو نمودیم.﴿١٠﴾ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ [٩٠:١١] و[لى‌] نخواست از گردنه [عاقبت‌نگرى‌] بالا رود!﴿١١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَهُ [٩٠:١٢] و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟﴿١٢﴾ فَکُّ رَقَبَهٍ [٩٠:١٣] بنده‌اى را آزادکردن،﴿١٣﴾ أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ [٩٠:١۴] یا در روز گرسنگى، طعام‌دادن:﴿١۴﴾ یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَهٍ [٩٠:١۵] به یتیمى خویشاوند،﴿١۵﴾ أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَهٍ [٩٠:١۶] یا بینوایى خاک‌نشین.

ارسال نظر