ماجرای ثریا و گلدان شیشه ای / داستانی واقعی از سرگذشت یک دختر گلستانی
تعداد بازدید تعداد بازدید: 152 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 1:40 ب.ظ، چهارشنبه، 3 خرداد، سال 1396 نظرات بدون نظر

ثریا دختری ۲۴ ساله دیپلمه که با مراجعه به واحد کلانتری یکی از شهرستان های گلستان زندگی و مشکلات خود را اینگونه مطرح کرد.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا؛ پدرم اعتیاد داشت و من از همان بچگی شاهد دعواهای مکرر پدر و مادرم بودم،او مشروب مصرف می کرد و انقدر مادرم را می زد که مادرم بر اثر مشت و لگد از هوش می رفت.

مادرم برای خرج و مخارج ما در خانه های مردم کار می کرد و به سختی پول در می آورد تا بتوانیم زندگی را بگذرانیم.روزی که آن اتفاق ناگوار افتاد،پدرم حالت طبیعی نداشت یا شاید هم کتک کاری مادرم برای او تفریح شده بود.هر چقدر جیغ می زدم که نزند و دست از سر مادرم بردارد،فایده ای نداشت،من خیلی ترسیده بودم.

مادرم زیر دست این جلاد داشت می مرد تا اینکه یک لحظه نگاهم به گلدان شیشه ای روی تاقچه افتاد و اصلا نفهمیدم دارم چه کار می کنم.

گلدان را برداشتم و به سرش زدم.گلدان شکست  و در حالی که خون از سرش جاری شد از حال رفت و روی زمین افتاد.من فقط می خواستم مادرم را نجات دهم،خیلی ترسیده بودم.

عموم تنها کسی بود که در آن لحظه می توانست پناهم باشد،به طرف گوشی تلفن دویدم و با عمویم تماس گرفتم.با کمک عمویم پدر سنگ دلم را به بیمارستان رساندم در حالی که اصلا باورم نمی شد او برای همیشه به کما رفته باشد .

به گفته پزشکان او الان دو سال است به کما رفته و در زندگی نباتی به سر می برد.

مادرم نیز به خاطر کتک های پدرم و فشارهای عصبی که در اثر این کتک ها به او وارد شده گرفتار آلزایمر شده است. مشکلات و بدبختی هایم این اجازه را به من نمی داد که قادر به نگهداری او باشم و به ناچار مادرم را به آسایشگاه بردم دیگر واقعا تنها شدم و عمویم که با آن همه آرزو  او را تنها تکیه گاه می دیدم خنجری شده بود که ندانسته به او تکیه کرده بودم.

از آن روز به بعد من با عمو و مادربزرگم زندگی می کردم.

یک روز عمویم مرا تهدید کرد که اگر به خواسته های او تن ندهم ماجرای ضربه زدن به سر پدرم را به پلیس گزارش می دهد تا من به زندان بیفتم.

او از من خواست که با مردهای ثروتمند رابطه برقرار کنم و در ازای آن پول دریافت کنم.من تنها بودم و هیچ پشت و پناهی نداشتم.او مرا تهدید می کرد و می گفت :تنهایم می گذارد،می گفت:اگر به حرف هایش گوش بدهم زندگی و آینده خوبی برایم می سازد.من نمی دانستم باید چه کار کنم….مجبور بودم بخاطر ترس از تنهایی و بی پولی به خواسته هایش تن بدهم….

دچار عذاب وجدان شده ام می خواهم توبه کنم و پاک زندگی کنم.

دیگر تحمل این شرایط را ندارم و به تنگ آمده ام به همین دلیل به کلانتری مراجعه کرده ام تا درخواست کمک کنم.تو را به خدا مرا کمک کنید و از دست او خلاص کنید.

بنا به نظر این کارشناس در سبب شناسی این آسیب خلاء عاطفی و کمبود محبت به عنوان یک عامل زمینه ساز در بروز این آسیب می باشد.

ضعف در اعتقادات مذهبی مددجو و نداشتن حامی و سرپرست،نداشتن مهارت حل مساله و عدم مهارت نه گفتن در مددجو  و مشکلات اقتصاددی را می توان از دیگر عوامل بنیادی در بروز این آسیب در نظر گرفت.همچنین می توان در بیان علت های روانشناختی این آسیب ترس از طرد شدن و تنها شدن که به دوران کودکی مددجو و مراقب های وی در 6 ماهه اول زندگی و به سبب آن شکل گیری طرحواره  رهاشدگی می باشد را عامل تشدید کننده مساله دانست.

لازم است به منظور پیشگیری از آسیب های بعدی در مددجو به آموزش مهارت های زندگی از جمله مهارت نه گفتن،مهارت حل مساله و همچنین کمک به مددجو در جهت سازگاری با وضعیت موجود و انجام روان درمانی درجهت حل مشکلات وی توسط کارشناسان اقدام نمود.

اداره مشاوره و مددکاری آرامش فرماندهی انتظامی استان گلستان

Untitled

انتهای پیام /

ارسال نظر