من برای دیدار با فرمانده عشّاق انتخاب شدم/ حضرت آقا هم کبریا و نشاط عجیبی داشتند هم تواضع مثال زدنی
تعداد بازدید تعداد بازدید: 134 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 2:58 ب.ظ، چهارشنبه، 3 آذر، سال 1395 نظرات بدون نظر

“سلام، فردا میای دیدار حضرت آقا؟”، شوکه شدم، یعنی چه؟ فردا؟ من؟ حضرت آقا؟ با مسئول سازمان بسیج دانش آموزی استان تماس گفتم، اشتباهی پیش آمده یا نه واقعا درست است، گفت درستِ درست و من انتخاب شده بودم برای دیدار با فرمانده ی عشّاق، حضرت امام خامنه‌ای (مد ظله العالی).

golestanema38به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا به نقل از کلاس بیست؛ طبق سنت همه ساله در آستانه 5 آذر همزمان با سالروز تشکیل بسیج مستضعفین بسیجیان کل کشور با رهبر معظم انقلاب دیدار می کنند.

از این رو این پایگاه خبری به انتشار خاطره اولین دیدار دانش آموز نخبه گلستانی با مقام معظم رهبری پرداخته است.

” رضا ممشلو” دانش آموز نخبه و عضو هیئت رئیسه کنگره  ملی آیندسان بسیج دانش آموزی است که سال گذشته برای نخستین بار به دیدار مقام معظم رهبری نائل شده  است، می گوید: نمیدانم از کجا شروع کنم از لحظه دیدار یا نه از لحظه ای که پیامک را خواندم، واقعا نمیدانم! بهتراست از اول ماجرا شروع کنم، پس بسم الله..

پشت رایانه بودم، یادم نمی اید دقیقا به چه کاری مشغول بودم اما یادم است به محض اینکه پیامک را دیدم، سریع رایانه راخاموش کردم و لباس پوشیدم که به منزل بروم، آخر منزل مادربزرگم بودم، راستی یادم رفت بگویم کدام پیامک، پیامکی که با تمام پیامک هایی که تا الان دریافت کردم فرق دارد، در آن نوشته بود “سلام، فردا میای دیدار حضرت آقا؟”، شوکه شدم، یعنی چه؟ فردا؟ من؟ حضرت آقا؟ با مسئول سازمان بسیج دانش آموزی استان تماس گفتم، اشتباهی پیش آمده یا نه واقعا درست است، گفت درستِ درست و من انتخاب شده بودم برای دیدار با فرمانده ی عشّاق، حضرت امام خامنه‌ای (مد ظله العالی).

به حضرت آقا سلام ما را برسان

سریع به خانواده خبر دادم و گفتم اجازه می دهید و تنها یک جمله شنیدم (به حضرت آقا سلام ما را برسان) .

باشوق و ذوق وسایلم را آماده کردم که بروم مدرسه (تیزهوشان گنبد) سریع به سمت سازمان بسیج دانش آموزی در مرکز استان و حرکت کنیم به سمت تهران.

کل مسیر همه شوق و ذوق وصف نشدنی ای داشتیم

اولین نفر بودم که آن روز به سازمان بسیج دانش آموزی استان رسیده بودم، یک ساعتی منتظر شدم تا همه ی دوستان بیایند، بعد از صحبت های مسئول سازمان آماده ی حرکت شدیم که سوار ماشین شویم.

قبل از سوار شدن یک عکس گرفتیم فکر میکنم جز به یاد ماندنی ترین عکس های عمرم باشد آخر دفعه ی اولم بود که می خواستم رهبرم را ببینم البته رهبر من نه” رهبر” مسلمانان جهان، الحق که ولی امر مسلمین جهان برازنده ی ایشان است، خدا وند حافشان باشد.

سوار ماشین شدیم و با سه تا صلوات قشنگ و مهدی پسند حرکت کردیم، در طول مسیر دائم با هم گفتگو می کردیم، از هر دری با هم صحبت می کردیم، سیاسی و مذهبی و درسی و بصیرتی و تحلیل موضوعات روز و دیگر موارد، کل مسیر همه شوق و ذوق وصف نشدنی ای داشتیم. بالاخره بعد از سه ساعت تو تهران بزرگ چرخیدن رسیدم به خوابگاه  رسیدیم و استراحت کردیم که فردا صبح زود حرکت کنیم به سوی حسینیه.

موقع خواب هم حتی هنوز نمیتوانستم درک کنم که فردا چه اتفاقی قراراست برای شخص من بیفتد، “دیدار با رهبر معظم انقلاب”، هنوزهم باورم نشده بود.

شیر کاکائو و کیکی که مزه اش واقعا متفاوت بود

صبح بلند شدم تا آماده رفتن شوم، رفتم به حمام تا تمیز و پاکیزه باشم مبادا آنجا کسی اذیت شود، غسل هم دادم، با طهارت حرکت کردیم به سوی حسینیه، یک ساعتی در صف های مختلف بودیم تا وارد حسینیه شدیم البته قبل از ورود پذیرایی هم شدیم، آن هم عجب پذیرایی ای، به یاد ماندنی بود، شیر کاکائویی که مزه اش واقعا متفاوت بود و کیک، خیلی چسبید البته خیلی سریع می خوردیم که سریع تر برویم داخل، رفتیم داخل حسینیه.

با لبخندد زیبای حضرت آقا جمعیت گویی جان دوباره ای گرفت

چهل ، پنجاه دقیقه قبل از ورود حضرت آقا شروع کرده بودیم به شعار دادن که با بسم الله قاری قرآن،  شعارها قطع شد و بعد از قرائت قرآن یک بار شعر سیزده آبان رو تمرین کردیم، منتظر بودیم تا حضرت آقا بیایند ، جمعیت موج می زد، همه حس وصف ناپذیری داشتند، حضرت آقا وارد شد، نمی توانم توصیف کنم اما فقط همین را می گویم که آقایان علما میگویند ” جمع نقیضین “محال است اما حضرت آقا هنگام ورود هم کبریا و جلال و شکوه و نشاط عجیبی داشتن هم تواضع مثال زدنی ای، خیلی زیبا بود مخصوصا آن لحظه ای که حضرت آقا لبخند زیبایی زدند که جمعیت گویی جان دوباره ای گرفت ، شعر رو تقدیم حضرت آقا کردیم و حضرت آقا هم شروع کردند به سخنرانی.

آن لحظات کلا متحیر بودم، فقط به حرف های حضرت آقا گوش می کردم و چهره ی مبارک ایشان را نگاه می کردم، یک لحظه ی بسیار جذاب تر از بقیه ی لحظات بود، آن لحظه ای که حضرت آقا بشارت می دادند که شما (ما جوان ها) اگر انقلابی باشید آرمان های انقلاب رو دژ جامعه می بینید و … .

خیلی لحظه ی عجیبی بود لحظه ی دعای آخر حضرت آقا که بعدش گفتند والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته، دیدار تموم شد اما خیلی چیز ها در من فرق کرده بود. امیدوارم بتوانم آن تغییرات مثبت را حفظ کنم.

دیدار حضرت آقا آرزوی بود که دست یافتم و هنوز هم آرزویی است که میخواهم آن را دوباره تجربه کنم.

گفتنی است؛ “رضا ممشلو” نخبه نوجوان بسیجی یکی از دانش آموزان برتر گلستانی است که  امروز به محضر رهبر انقلاب می رود و به نمایندگی از دانش آموزن کشور دقایقی به سخنرانی می پردازد.

انتهای پیام/

ارسال نظر