نخبه ای که توسط منافقین به شهادت رسید / الگویی که گمشده امروز ماست
تعداد بازدید تعداد بازدید: 142 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 11:20 ق.ظ، سه شنبه، 3 مرداد، سال 1396 نظرات بدون نظر

محمدرضا شریعتی فرد نخبه شهیدی بود که در آبان ماه سال ۶۰ توسط منافقین در راه بندان مصنوعی جاده آمل به شهادت رسید .

به گزارش سرویس سرویس علمی رادکانا به نقل از خبرگزاری علم و فناوری استان گلستان ؛ آنچه می خوانید گفت و گوی همسر شهید ترور از وحشی گری های منافقین کوردل است که قصر آرزوهای او را در آبان ماه سال 60 ویرانه ساختند … زندگی ما عاشقانه شروع شد … محمدرضا به همراه خانواده اش دوران طفولیت را در نجف اشرف گذراندند … بعد از اینکه صدام در سال 54 خانواده محمدرضا را از نجف اخراج کرد آنها به گرگان بازگشتند . او دوره های تحصیلی ابتدایی تا متوسطه را در مدرسه علوی ایرانیان شهر نجف طی کرد .

او در دوران تحصیل در مدرسه علوی ایرانیان نجف موفق به طی مدارج علمی بانمرات بالا شده بود و بدلیل ویژگی های شخصیتی وتحصیلی جزو دانش آموزان شاخص وممتازمحسوب و بعنوان رییس انجمن علمی – دانش آموزی انتخاب وعلاوه برآن بعنوان مجری مراسم صبحگاه و سایر مراسمات دانش آموزی برگزیده شده بود و همزمان با ادامه تحصیل در رشته علوم طبیعی مبادرت به فراگیری علوم دینی و حوزوی نمود.

روزی دیدم محمد رضا با اسب از روستای اندرات به روستای ما یعنی آغوزدره آمد . مادرم خواهرزاده اش را خیلی دوست داشت و برای همین بلافاصله از همسایه مرغی خرید و آن شب ترتیب شام مفصلی را داد ، بعد از شام هم دیدم که محمدرضا و خاله اش چند ساعت با هم خلوت کردند و آهسته و در گوشی صحبت می کردند .

تا صبح از کنجکاوی خوابم نبرد تا اینکه صبح به مادرم گفتم خوب دیشب با خواهرزاده ات خلوت کرده بودی؟ حالا چی بهم می گفتین که مادرم گفت محمدرضا به خواستگاری تو آمده بود … خیلی خجالت کشیدم اما ته دلم خوشحال شدم چون محمد رضا پسر پاک و نجیبی بود … سال 56 بود که مراسم خواستگاری ما در شهر بندرگز برگزار شد.

یکی دو ماه بعد جواب کنکور دانشگاه آمد و محمدرضا که شاگرد نخبه و زرنگی بود ، در رشته مهندسی کشاورزی در کرج قبول شد و رفت در خوابگاه دانشگاه ساکن شد . بعد از چند وقت آمد و گفت اگر راضی باشی با هم برویم کرج خانه ای اجاره و همانجا زندگی کنیم .

علت را جویا شدم فهمیدم که محمدرضا در خوابگاه توسط ضبط صوت کوچکی که از عراق آورده بود  به سخنان امام گوش می کرد و عده ای خبرچین رفته بودند گزارش او را داده بودند ، ساواک هم که متوجه این قضیه شد محمد رضا را دستگیر و تا صبح توی حیاط برفی دانشگاه با بدن برهنه او را کتک زدند … جالب اینجا بود که ماموران از نحوه کار ضبط صوت آگاهی نداشتند و برای همین کلافه بودند .

خانه ای که در کرج اجاره کرده بودیم فقط یک اتاق داشت که هم آشپزخانه بود و هم اتاق پذیرایی و خواب ؛ چون که وسایل چندانی با خود نبرده بودیم . وسایل من شامل یک علاء الدین ، دو تا بشقاب و قاشق ، یک قندان و نمکدان و سفره ، یک دست رختخواب ، یک والر و یک موکت بود . زندگی ساده اما در عین حال عاشقانه ای داشتیم و روزهای بسیار زیبایی را در کنار هم سپری می کردیم ، چون همدیگر را خیلی دوست داشتیم این کلبه حقیر مانند قصر بود و کمبودی را در زندگی احساس نمی کردم .

دارایی همسرم فقط کتاب های زیادی بود که گوشه اتاق چیده بود . او عاشق درس و مطالعه بود چون هوش سرشاری داشت . برای تامین خرج زندگی به تهران می رفت و کتاب مذهبی می خرید . بعد از اینکه کلاس های دانشگاه تمام می شد لب خیابان بساط پهن می کرد و کتابها را می فروخت .

ولی این درآمد کفاف زندگی ما را نمی داد. محمد رضا خیلی فداکار بود . او غذای دانشگاهش را نمی خورد و آن را به خانه می آورد و دو نفری با هم می خوردیم . شام هم بیشتر از غذای حاضری که در تابستان نان و هندوانه و در زمستان نان و چای بود ، استفاده می کردیم . چه شب هایی که شام نخورده خوابیدیم ولی عشق و صمیمیتی که در زندگی مان جاری بود مجال هیچ شکوه و شکایتی را نمی داد .

روزی صاحب خانه ما محمدرضا را در کنار خیابان در حال فروختن کتاب دید و از دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد . بعد مقداری پول به محمدرضا قرض داد تا دکه ای بخرد و در آن مشغول بکار شود  ، چند وقت بعد پدر شوهرم به خانه ما در کرج آمد . وقتی فهمید که رختخواب کم داریم ، رفت دو تا پتو خرید تا ما مشکلی نداشته باشیم .

وقتی کرج رفتیم مادرم خیلی نگران بود که مبادا به ما سخت بگذرد و ناراحتی می کرد که چطور گذران زندگی می کنیم . محمدرضا وقتی قضیه را فهمید وسایل اتاق را طوری مرتب کرد تا زیاد دیده شود و عکسی از آنها گرفت و برای مادرم فرستادیم تا احساس دلتنگی نکند .

رشد مکتبی و آگاهی سیاسی – دینی محمدرضا باعث شده بود با همکاری دیگر دوستان تحرکاتی را در دانشکده علیه شاه انجام دهند و بعد از پیروزی انقلاب به دانشجویان پیرو خط امام پیوست .

بعد از تعطیلی دانشگاه با آنکه نمراتش عالی بود و ممتاز اما هیچوقت دنبال پست و مقام اداری نبود و فقط به فکر انجام تکلیف در قبال اسلام و انقلاب بود و به همین خاطر به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و با تمام توان به آموزش فکری و عقیدتی پاسداران و دیگر مردم پرداخت .

محمدرضا به جهت تسلط کامل به زبان عربی ، دارا بودن تحصیلات دانشگاهی ، آشنایی کامل به موضوعات دینی و داشتن سوابق مبارزاتی، فعالیت های حرفه ای خود را درسپاه آغاز و اقدام به ارائه آموزشهای تخصصی وایدئولوژیک به پرسنل جوان و تازه نفس سپاه می نماید و همزمان جهت سخنرانی و روشنگری سیاسی در مساجدومجالس شهر گرگان و روستاهای اطراف حضور فعالی را از خود نشان می دهد .

فعالیت های تخصصی شهید محمد رضا و توان بالای وی در جذب و پرورش جوانان انقلابی باعث گردید تا بعنوان مسئول عقیدتی-سیاسی سپاه گرگان منصوب ونسبت به راه اندازی پایگاههای بسیج در سطح منطقه اقدام نماید.

با شروع جنگ تحمیلی خیلی به مسئولین بالادستی اش اصرار کرد به جبهه برود ولی  آنها می گفتند باید پشت خط باشد چرا که در بیداری پاسداران و اقشار مردم نقش بسزایی داشت . حتی استعفا وی کارساز نشد تا راهی برای رفتن به خط مقدم جبهه باز شود  چرا می خواستند از صراحت لهجه وی در جبهه جنگ نرم علیه منافقین استفاده نمایند .

پیکر پدر و پسر که توسط منافقین کوردل شهید شدند

سرانجام محمدرضا شریعتی فرد در تاریخ 1360/8/24 در راه بندان مصنوعی جاده آمل توسط منافقین ، زمانی که به همراه پدرش حجت الاسلام والمسلمین حاج حبیب الله شریعتی فرد که برای تشییع جنازه آیت الله طباطبایی به تهران سفر می کرد ، به اسارت منافقین کوردل در آمد .

در مقابل دیدگان دختر سه ساله اش فاطمه ، بازوانش را شکستند و تیر بر حلقومش زدند اما این خون پایمال نشد و قاتلین محمدرضا 40 روز بعد در غائله 6 بهمن آمل 60 دستگیر شدند و به مجازات خود رسیدند .

 

هم اکنون در مکانی که محمدرضا و پدرش به شهادت رسیدند در جاده هراز تابلویی منقوش به تصویر و نام این دو بزگوار نصب شده است تا تاریخ این سرزمین جنایات منافقین کوردل را به فراموشی نسپارد .

از کلمات همیشگی وی بود که می گفت :

برای شناختن این انقلاب ، ای جوانان ! باید اسلام را شناخت و اگر امام و خطش را می خواهید بشناسید باید به کربلاهای همیشه تاریخ سفر کنید .

گفت و گو : جواد عموزاد

انتهای پیام /

ارسال نظر