گفتگوی خواندنی رادکانا با زوج رکابزن گلستانی در اربعین حسینی+تصاویر
تعداد بازدید تعداد بازدید: 152 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 3:46 ق.ظ، یکشنبه، 28 آبان، سال 1396 نظرات بدون نظر

سفرهای زیارتی همچون عتبات آرزوی قلبی مان بوده است، برات کربلا را در عید غدیر پشت پنجره فولاد امام رضا (ع) آرزو کردیم خوشبختانه این آرزو برآورده شد و اما ایده سفر با دوچرخه کاملا خودجوشانه و دلی بود هرچند در سالهای گذشته من با دوچرخه اجین بودم.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا؛ در همایش بزرگ مسلمانان در پیاده روی اربعین حسینی جلوه های خاص هویدا بود، هر کس به قدر و توان خود سعی در برداشت از این نعمت بزرگ الهی و سفره با کرامت اهل بیت و ائمه اطهار می نمود.

یکی از آن جلوه های ویژه و خاص در این همایش عظیم، رکابزنی زوج گلستانی از مرز مهران تا نجف و از نجف تا کربلای معلی بوده است که مورد توجه و نگاه های رسانه ای در استان گلستان و حتی در سطح ملی و بین المللی قرار گرفته، بوده است.

این زوج جوان گلستانی که آغاز زندگی خود را از بیت الله الحرام پیمان بسته و تحکیم آنرا با کرامت اهل بیت و شهدای کربلا گره بسته اند ذکر خدا و اهل بیت شالوده وجودشان هست و همین شور و شوق سرشار از شعور رنگ و لعاب معنوی زندگی این زوج را معنای دگر بخشید.

از باب ترویج این فرهنگ غنی اسلامی و ورزش با حجاب کامل اسلامی و آنهم اعمال زیارت به نیابت از شهدای گرانقدر منطقه بر آن آمدیم تا گفتگویی را با حاج علی سلطانی از روستای باغوی بندرگز و همسرش حاجیه خانم حلیمه نورمحمدی سبیه مکرمه سرهنگ حسین علی نورمحمدی از روستای بالاجاده کردکوی را ترتیب بدهیم و به سمع و نظر شما عزیزان و همراهان گرامی رادکانا منعکس کنیم.

متن این گفتگو بدین شرح است:


آقای سلطانی لطفا خودتان را بیشتر برای مخاطبین معرفی کنید:
حقیر، علی سلطانی ۳۰ ساله، فرزند حسینعلی بزرگ شده روستای باغو از توابع شهرستان بندرگز، دارای مدرک تحصیلی کارشناسی فقه و حقوق اسلامی و در حال حاضر شاغل در بانک ملت می باشم.

همسرم حلیمه نورمحمدی بالاجاده ۲۸ ساله فرزند حسینعلی، دارای مدرک تحصیلی کارشناسی فناوری اطلاعات و مادر دو فرزند ۶ و ۴ ساله به نامهای یاسین و اسرا.

آقای سلطانی از چگونگی شکل گیری ایده مسافرت با دوچرخه در پیاده روی اربعین حسینی آنهم با همسرتان بفرمایید:
خدا را شاکرم برای این لطف بزرگ که شامل حالمان شد…
سفرهای زیارتی همچون عتبات آرزوی قلبی مان بوده است، برات کربلا را در عید غدیر پشت پنجره فولاد امام رضا (ع) آرزو کردیم خوشبختانه این آرزو برآورده شد و اما ایده سفر با دوچرخه کاملا خودجوشانه و دلی بود هرچند در سالهای گذشته من با دوچرخه اجین بودم.
پیشنهاد رفتن با دوچرخه را با همسرم در میان گذاشتم او هم با اینکه تمرین ورزشی در این رشته نداشت استقبال کرد و خداروشکر از پس مسافت بالای این سفر برآمدیم.

چرا از دوچرخه معمولی برای این مسافت بیش از 400 کیلومتری استفاده کردید سخت نبود؟با این مسافت با این وسیله؟

لازم به توضیح است که دوچرخه های مورد استفاده ما از نوع کوهستان و نیمه حرفه ای بوده است.
به هر حال نیت ما زیارت حرم باشکوه علی ابن ابی طالب و حرمین شریف امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) بود و مطمئنا خود را برای هر سختی و مشکلات احتمالی آماده کرده بودیم.

آیا قبل از سفر هماهنگی هایی را برای اسکان در مسیر و بین راهی کرده بودید؟
اسکان خود را برای نجف و کربلا آماده کرده بودیم ولی از مرز تا نجف اشرف که حدودا ۳۴۰ کیلومتر بوده مورد استقبال مردم عزیز عراق قرار گرفتیم و هیچ پیش بینی برای اسکان در موکب ها نداشتیم.
ما امکاناتی از قبیل چادر مسافرتی، کیسه خواب و پتو به همراه داشتیم که در صورت نیاز استفاده گردد اما لطف مردم عراق به حدی بود که ما لحظه ای برای اسکان و خوراک و نظافت دغدغه ای نداشتیم.

هدفتان از این اقدام (شکل بسیار متفاوت سفر در پیاده روی اربعین حسینی ) چه بوده است؟
این تفاوت در پیاده روی اربعین فقط به خاطر ارادت و علاقه خودم به این رشته ورزشی بود علی رغم این که سفر با دوچرخه مشکلات و مشقت هایی بیشتر از سفر ساده به همراه دارد، به خاطر نبود امکانات ایرانی در مسافت بین مرز تا نجف اشرف و همچنین مسافت طولانی آن با این مشقت ها و رکاب زدن بسیار خواستیم ارادت قلبی خودمان را به این حضرات معصوم نشان دهیم.

آیا همسرتان برای طی مسیر با دوچرخه آنهم با این مسافت و پیمایش آمادگی داشتند؟
خیر، هیچ آمادگی جسمانی برای این مسافت طولانی آن هم با دوچرخه نداشت اما شوق زیارت حرمین شریف او را راغب به موافقت و پا نهادن در این مسیر سخت گذاشت.

چه مشکلاتی در خروج از مرز و طی مسیر تا کربلا در حرکت با دوچرخه برایتان پیش رو بود؟
الحمدلله مشکل خاصی در خصوص طی مسیر پیش رویمان نبود.

نحوه هماهنگی و برخورد نیروهای امنیتی داخل کشور (ایران) و کشور عراق با شما چگونه بود؟

نیروهای امنیتی در کشور عزیزمان تمام همکاری و هماهنگی را برای عبور ما از شهر مهران تا مرز به نحو احسن انجام دادند.
نیروهای امنیتی کشور عراق هم جدا از تعجبشان در خصوص رکاب زنی زوج ایرانی همچون نیروهای امنیتی داخل کشور ایران تمام همکاری را برای رکاب زدن مسیر طولانیمان فراهم می کردند.

شنیدم در خبرها برای این سفر نیابت شهدایی از کردکوی و بندرگز را پذیرفتید، با چه هدفی و چگونه انجام شد؟
خواستار معنویت بیشتر در این سفر بودیم و چه بسا بهتر که با یاد شهیدان سفرمان را مزین کنیم.
انشاءالله که مورد قبول ائمه معصومین قرار گرفته باشد و ثوابی هر چند اندک به شهدای نیت شده و خودمان در کارنامه اعمال قرار گیرد.
استقبال مردم عراق در طول مسیر و بین شهرها چگونه بود؟
همانطور که در بالا ذکر شد مردم عراق خود را خادم زائران امام حسین (ع) در این ایام می دانند و با بهترین امکانات و… از ما پذیرایی و استقبال می کردند.

مسیر حرکت خود تان را از مرز تا نجف و نهایتا کربلا را نام ببرید و در کدام شهرها یا محلات بیتوته داشتید؟
رکاب زدنمان از شهر مهران شروع و بعد از گذشتن از مرز در شهرهای کوت و شوملی اسکان داشتیم و در شب سوم به نجف اشرف رسیدیم و روز بعد به کربلا عازم شدیم.

مهمترین دستاورد این سفر معنوی برای شما زوج جوان گلستانی چی بود؟
از آنجایی که ما زندگی مشترکمان را با مشرف شدن به خانه خدا شروع کرده بودیم و حضور خدا را در تک تک لحظات زندگی مشترکمان احساس می کردیم هیچ دستاوردی بهتر از همراهی و حمایت ائمه معصوم برایمان در زندگی مهم نخواهد بود و انشاءالله به این مهم دست خواهیم یافت.

نیابت کدام شهید را پذیرفتید؟
به نیابت از ۴ شهید قدم در این راه گذاشتیم.
مسیر مرز تا نجف اشرف به نیابت از شهیدان گرانقدر عیسی نورمحمدی و سید طالب موسوی ، و مسیر نجف تا کربلا به نیابت از شهیدان قربانعلی ساوری و قربانعلی سلطانی.

تمامی شهیدان از جنگ تحمیلی می باشند غیر از شهید موسوی که شهید شده به دست اشرار در سیستان و بلوچستان و همکلاسی دوران مدرسه اینجانب بود.

انشاءالله ثوابی به هر چهار عزیز شهید رسیده باشد.

بهترین و تلخ ترین خاطره این سفر را بیان کنید؟
با اینکه این سفر سراسر با خاطرات خوب و بیادماندنی می باشد اما لحظه ای که چشممان به ضریح ائمه شریف می افتد با هیچ لحظه خوشی در زندگی قابل قیاس نیست.
و اما تلخترین خاطره که غم از دست دادن عمه همسرم، مرحوم بی بی نورمحمدی بود خاطرمان را مکدر ساخت.

گفتگو: عبدالرسول جوادی بالاجاده

انتهای پیام/

ارسال نظر