آنقدر در حمایت از امام (ره ) و رهروانش ثابت قدم هستم تا به شهادت برسم
تعداد بازدید تعداد بازدید: 603 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 10:12 ق.ظ، شنبه، 13 مهر، سال 1392 نظرات بدون نظر

شهیده شهربانو نجاتی فرزند صفرقلی نجاتی متولد ۱۳۲۹ در روستای النگ شهرستان کردکوی استان گلستان به دنیا آمد که در مورخه ۴/ ۱/ ۱۳۵۷ با دو تن از همکارانش با اصابت ۴ گلوله به فیض شهادت نائل آمدند و پیکر مطهرشان پس از چند روز که مورد طعمه منافقین قرار گرفته بود با شهادت چندین نفر و با تلاش نیروهای گردان اعزامی از مشهد مقدس با تانک آمبولانس حامل شهدا را به عقب کشیدند

01به گزارش رادکانا، شهیده شهربانو نجاتی فرزند صفرقلی نجاتی متولد 1329 (( تاریخ تولد ایشان را وقتی برای خواهر بزرگوار ایشان خواندیم فرمودند اشتباه شده و تاکید داشتند که حتما در تمام اسنادی که داریم این تاریخ را به سال 1329 اصلاح کنیم)) در روستای النگ شهرستان کردکوی استان گلستان به دنیا آمد.

از بدو طفولیت به علت بی سوادی پدر و مادر و سرپرستی عموی بی سواد مبنی بر اینکه دختر نباید سواددار باشد از رفتن به مدرسه محروم ماند و در کار منزل و کشاورزی کمک قابل توجهی برای خانواده بود تا اینکه پس از گذشت چندین سال از عمرش روزها کار کشاورزی و منزل و شبها در کلاس نهضت سوادآموزی شرکت می کرد و پس از چندین سال مدرک پنجم ابتدایی را با جدیت و کوشش خود دریافت نمود و در پی ادامه تحصیل به شهر رفت.

و از آنجا که خانواده وضعیت اقتصادی چندان خوبی نداشت در شهرستان گنبد به پرستاری بیمارستان آن زمان به نام شیر و خورشید مشغول به کار شد و شبانه به ادامه تحصیل پرداخت و پس از یکسال و اندی کار در بیمارستان و تحصیل شبانه به استخدام آن بیمارستان در آمدند تا اینکه درگیری منافقین کوردل در مرحله اول که به مدت 8 روز طول کشید در حمل مجروحین و پرستاری آنان کوشش بسیاری نمود.

وی در مرحله دوم در مورخه 4/ 1/ 1357 با دو تن از همکارانش با اصابت 4 گلوله به فیض شهادت نائل آمدند و پیکر مطهرشان پس از چند روز که مورد طعمه منافقین قرار گرفته بود با شهادت چندین نفر و با تلاش نیروهای گردان اعزامی از مشهد مقدس با تانک آمبولانس حامل شهدا را به عقب کشیدند و بعد از آن ساعت 2 نیمه شب مورخه 7 / 1 / 57 رادیو شهادت شهید شهربانو نجاتی را اعلان کرد که به گوش خانواده و دیگر اعضای فامیل و بستگان رسید.

برای دریافت پیکر مطهرش اقدام شد و از آنجا که اولین شهید روستای النگ بوده و آن هم زن، جهت تشییع پیکر مطهر وی بینهایت استقبال شد و از تمام روستاهای دور و نزدیک که تعدادشان قابل شمارش نبود و قابل تقدیر و تشکر است در تشییع پیکر مطهرش شرکت کردند و شهید در جوار امامزاده ابراهیم روستای النگ در آرامگاه ابدی به خاک سپرده شد روحش شاد و یاد و راهش پر رهرو باد. 

 تجزیه وتحلیل شهیده شهربانو نجاتی درارتباط با تظاهرات وادامه راه امام خمینی (ره) :

ازآنجا که خانواده وی سطح پایینی داشت و مزه فقرونداری را کاملا” حس کرده بود و می دانست فقراقتصادی ومالی وفقرفرهنگی بابی سوادی ایشان به انحطاط می کشاند ودرطول بیست واندی سال ازعمرش مزه هردو راچشیده بود باندای این پیام حضرت امام (ره ) باتمام خستگی های مفرط و تحمل نخوابیدنها در شیفت شب بازهم روزها در پیشاپیش تظاهرات بادستهای گره   کرده به تظاهرات می پرداخت وهیچگونه ترس وواهمه ای ازخودبروز نمی داد.

برادر ایشان بیان می کند که با اینکه سال اول دبیرستان بود از این همه رشادت خواهرش دائما درحال ترس و وحشت بود و از او سوال می کرد که چرا اینقدر ناترس هستی؛ شهیده در جواب می گفت: از چه بترسم از توپ و تفنگ این مزدوران، نه انسان باید جهل و نادانی فکری که از مردم سواری می گیرند و دائما در مقابل بیگانگان مورد تحقیر قرار می گیریم و وابسته به اجنبی بودن ترس دارد و ننگ, پس من آنقدر در حمایت از امام (ره) و رهروانش ثابت قدم هستم تا به شهادت برسم و آن زمانی است که به آرزوی خود رسیده ام و این طرز فکر و ایده بحث شد که نه تنهاخود در صف اول تظاهرات باشد بلکه مرا هم هر روز با خود می برد و این افکارش به اینکه در پیگیری هدفش تلاش بیشماری می نمود.

همکارانش اظهار نمودند که آن روزی که برای جمع آوری مجروحین، نیروی کمکی خواستند کسی استقبال نکرد و ایشان با جرات و جسارت زیاد به جلو آمد و گفت: من آمده ام در تمام مراحل جمع آوری مجروحین کمک کنم و پس از چندین مرحله اعزام توسط منافقین کوردل به رگبار بسته شد و به شهادت رسید روحش شاد. 

 نظرات شهیده شهربانونجاتی درارتباط باخواهرانش والگوی زینب گونه

شهید شهربانونجاتی دربین هشت فرزند خانواده چهارمین نفر بعدار سه خواهردیگربود که قبل ازایشان یک خواهربزرگترازاو بعلت بیماری فوت کرد وبعداز چهاربردارکوچکتراو که مسئولیت بزرگ کردنشان را به عهده  گرفت وچون خانواده پرجمعیت وکشاورز بودند پدرومادرو دیگرخواهران به سرکارمی رفتند. گاه گاهی مسئولیت بزرگ کردن برادران کوچکتر به عهده ایشان بود.

علاوه بر بی سوادی حاکم برروستا شهیده باتوجه به هوش سرشارش درپای منبر آقایان روحانی شرکت می کرد و راه شهادت حضرت زینب(س) را کاملا آگاهی داشت و هر زمان که فرصت شد در بحث وتبادل نظر به دیگر خواهرانش راه زندگی حضرت زینب(س) و درس رشادت و شهادت را برای خواهرانش بازگو می کرد وتاکید می کرد که اگر ما مانند خیلی ها  نمی توانیم درجنگ و جهاد شرکت کنیم می توانیم کار زینبی (س) انجام دهیم و اولین تیربه سوی دشمن را حجاب می دانست.             

ایشان دائما “تاکید می نمود که باید حجاب اسلامی را حفظ نمود و پس از آن امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه آموزش خود می دانست و این ایده تا سال 57 و انقلاب اسلامی به رهبری امام (ره) ادامه داشت تا آنجا که همکارانش اظهار می کردند که ثابت قدم بود و به تمامی همکارانش تاکید می کرد که با حجابمان و الگو گرفتن از ایثار و صبر حضرت زینب (س), تمامی استکبار را به خاک وخون خواهیم کشید.

 وصیت نامه شهیده شهربانونجاتی

شهید شهربانو نجاتی درطول عمرکوتاهی که منجر به ازدواج ایشان هم نشد پیوسته تاکید داشت که ندای درونی اش که همان وصیت ایشان بود به تحقق بپیوند شهیده در بیمارستان کارمی کرد که دائما مجروحین جنگی داخلی و حتی بیماران بسیار لاعلاج و فقیر که حتی برای درمانش پول کافی نداشتند و همان فقر و بی پولی که باعث مرگ آنها می شد رنج می برد و من که برادرش بودم به تنهایی با او زندگی می کردم هر روز ساعتهابامن درد و دل می کرد و حتی بسیاری ازاوقات بلندبلند گریه می کرد و در حال گریه می گفت داداش دوست دارم بیمارستانی بنا کنم که تمامی بیماران را رایگان مداوا نمایم تا دیگر شاهد مرگ بیماران نباشم که بعلت فقر خانواد گی عزیزانش را از دست ندهند.

دوست دارم تاآنجاکه ممکن است دست یتیمی را بگرمی بفشارم تاشاهد بی کسی او نباشم ودرراهی قدم بگذارم که در آن جز خیر نباشد و اما کلام آخر از ارثیه زمینی که سهم ایشان بود سفارش کردند ساختمانی برای سالمندان بنا نمایند ولی بعلت ضعف اقتصادی قادربه انجام آن نشدم.

ارسال نظر