اگر ما نخواهیم الگو باشیم، چه کسی را باید ببینیم!
تعداد بازدید تعداد بازدید: 399 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 8:02 ق.ظ، چهارشنبه، 4 تیر، سال 1393 نظرات بدون نظر

اینکه که هر یک از ما بازیگرها یک شخصیتی واقعی دارد و یک شخصیت غیرواقعی و بازیگری! این چیزی نیست که درک آن سخت باشد! شما یک احترامی به عقل خود و شعور مردم بگذار و این دو را با هم قاطی نکن! اگر دنبال آدم انقلابی، مؤمن یا … او را در قالب شخصیت واقعی اش جستجو کنید چه بازیگر باشد یا غیربازیگر!

brazil2014d copyبه گزارش رادکانا، هنرمند گلستانی درباره حضور بازیگران در برزیل و جنجال هایی که در روزنامه ها و سایت های خبری بوجود آمده و هزینه هایی که برای حضور آنها در برزیل شده است دلنوشته ای را از زبان یک بازیگر برای ما ارسال کرده که در ادامه از نظر خواهید گذراند.

به نام خدا

سلام؛
اگر ما نخواهیم الگو باشیم، چه کسی را باید ببینیم!

از کجا شروع شد… 

از دوران جوانی؛ نَه! از دوران نوجوانی؛ باز هم نَه! بلکه از دوران  کودکی، خیلی دوست داشتم بازیگر شوم!

وقتی می دیدم عکس های بزرگ و جور واجور بازیگرها، بالای سردرِ سینماها  نصب می شود و مردمی که از کنار سینما رد می شوند، هرجوری که هست سرشان را  برمی گردانند تا یک نیم نگاهی به آن عکس ها بیندازند؛ یا می دیدم عکس های  گوناگون بازیگرها در ویترینهای زیبای داخل سالن سینماها چسبانده می شود و  همه کسانی که وارد سینما می شوند با عشق و علاقه به آن عکسها نگاه می کنند ؛و  وقتی می دیدم مردم چقدر بازیگرها را دوست دارند و مشتاق دیدار آنها  هستند، من هم که دلم می خواست مردم به من توجّه کنند و مرا دوست داشته باشند، از همان کودکی عاشق بازیگری شدم!سر شما را درد نیاورم!

بعدها طقی به طوق خورد و ما هم بازیگر شدیم و  توانستیم از همان ابتدا چند نقش متوسطی را بازی کنیم!هنوز خیلی از ورود من به سینما نگذشته بود که کشور شلوغ شد و مردم وارد  خیابانها شدند و علیه شاه شعار دادند.

اگرچه بودن یا نبودن شاه برای من  خیلی مهم نبود اما وقتی می شنیدم که شعارهای مردم بوی دین و خدا می دهد،  به شدت ترسیدم و وقتی هم آنها به تعدادی از سینماها حمله کردم از ناراحتی شبها خواب نداشتم!

علاوه بر اینکه آرزوهایم را بر باد رفته میدیدم،  حالا دیگر، شغل و آینده ام نیز در خطر نابودی قرار گرفته بود.!

اما وقتی امام خمینی گفت: “ما با سینما مخالف نیستیم با فحشاء مخالفیم”  نور امید، دوباره به قلبم تابید و ترس و ناامیدی از خانه قلبم پر کشید!

ادعا نمی کنم که بعد از شنیدن این جمله از زبان امام، من هم انقلابی شدم  و علاقمند به دین و خدا. اما وقتی دیدم که این دین و انقلاب با اینکه با  بعضی از کارهای بعضی از بازیگرها و دست اندرکاران فیلم، مخالف است ولی  قصد ندارد به کلی سینما را جمع کند و آرزوهای مرا بر باد ببرد و ما را  بیکار کند با خودم گفتم: «خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو!

خلاصه، سر شما را خیلی درد نیاورم! 

کم کم زندگی مردم، روال عادی به خود  گرفت و زندگی ما هم؛ اما چیزی نگذشت که زندگی بسیاری از مردم، راحتر شد و  زندگی ما دست اندرکاران فیلم، سخت تر!سختی ما در سالهای اول انقلاب، کسادی بازار فیلم بود اما بعدها که کم کم  بازار فیلم، گرم شد و بازار فیلم های انقلابی و دینی گرمتر، مشکلات یکی  بعد از دیگر شروع شد!چون من و دوستانمان که تا دیروز در نقش آدم های معمولی بازی می کردیم، به  اقتضای زمان می بایست در نقش آدمهای خوب هم بازی کنیم. گاهی آن آدمهای  خوب به قدری خوب و دوست داشتنی بودند که هم ما بازیگرها به آنها علاقه  داشتیم و هم مردم به آنها عشق می ورزیدند.

اوایل از اینکه در نقش چنین شخصیت هایی بازی می کردیم خیلی خوشحال بودیم اما چیزی نگذشت که درد و سرهای بازی در نقش چنین شخصیت هایی شروع شد!مردمی که عاشق آن شخصیت های کم نظیر بودند وقتی به ما می رسیدند از یک  طرف سعی می کردند هر چه ارادت به آنها دارند نثار ما کنند و از طرفی دیگر از ما انتظار داشتند که مثل آنها رفتار کنیم!اگرچه من، ابراز ارادت و توجه آنها به خودم را خیلی دوست داشتم.

اصلا برای همین ابراز ارادت ها بود که به سینما علاقمند شدم،

امّا برآورده  کردن انتظار مردم خیلی سخت بود!یادم هست یک روزی به خاطر بازی در یک فیلمی که در آن، نقش یک شخصیت  تاریخی مذهبی را بازی کرده بودم مرا به مراسمی که برای خانواده جانبازان،  گرفته بودند به سالنی که مملو از جمعیّت بود دعوت کردند. یکی از جانبازان  قبل از ورود من به سالن پرسید: “آیا بازی در نقش فلان شخصیت در شما  تأثیری هم گذاشت؟” من آنجا مخلصانه برگشتم و گفتم: “اگر قرار باشد من از  بازی در نقش های مختلف، از هر شخصیتی تأثیری بگیرم، دیگر من خودم نیستم” امّا بعدها که دیدم با چنین پاسخی توجه مردم به من کم می شود، هم رفتارم  را عوض کردم و هم گفتارم؛ تا مدتها ریشم را مثل همان شخصیت بلند کردم و  از بازی در خیلی از نقش هایی که من پیشنهاد میشد به خاطر اینکه با آن  شخصیت قبلی ناسازگار بود، خودداری کردم و بر خلاف سابقه ام نقش مجری گری  را در پیش گرفتم!

آری! من برای مدتی مثل خیلی از افراد منافق، همه زندگی ام شده بود بازیگری!

امّا چیزی نگذشت که مشکلی دیگر نیز به مشکلات ما افزوده شد! این مشکل  اگرچه برای دنیای ما دردسر ساز نبود ولی بازی با اعتقادات خالص مردم بود  و برای آخرت ما دردسرساز!ادارات و ارگانهایی که در دوران دفاع مقدس هر گاه می خواستند برای تشویق  مردمی که حاضر بودند برای رضای خدا از بخشی از مالشان بگذرند، برای آنها  قرآن و حدیث میخواندند و سرود انقلابی پخش می کردند.اما کم کم در یک گردش صد و هشتاد درجه ای دادند و به  سبک کشورهای اروپایی خواننده ها و بازیگرها و ورزشکارها را آوردند تا  مردم شاید برای دیدن این افراد جمع بشوند و اگر هم مخلصانه می خواستند در  راه خدا کمک کنند، نیت های آنها را آلوده کنند!

این کار من  باعث صدمه زدن به نیت های پاک مردم بود! 

البته نمی خواهم بگویم که کمک کردن به مستمندان بد است ، درست است که شاید و شاید بشود  گفت با حضور هنرمندان و بازیگران، مردم کمک بیشتری به نیازمندان می کنند  .ولی ارزش کمکی که با اخلاص صورت بگیرد و با کمکی که برای من و دیگران  باشد خیلی تفاوت دارد. اصلا این شیوه کمک گرفتن مال مردمی است که اصلا  نمی دانند اخلاص یعنی چه؟!

بدست آوردن رای مردم به هر قیمتی!

مشکل  دیگرما این هست که عده ای جاه طلب که در سال های دفاع مقدس – که  کشور نیاز مبرم به افراد از خودگذشته و فدائی داشت – سعی می کردند برای  بدست آوردن رأی مردم، خودشان را طرفدار پر و پا قرص انقلابی ها نشان  بدهند، بعد از آن سالها کم کم رنگ عوض کردند و خودشان را به ما نزدیک  کردند!

این سیاست بازان ریاکار، علاوه بر اینکه توانستند به خاطر علاقه مردم به  بازیگرها، مقداری رأی برای خودشان جمع کنند، خیانتی ناخواسته دیگری را  مرتکب شدند؛ آنها پای بازیگرها را هم به سیاست کردند، چون بعضی از  همکارهای ما وقتی دیدند مردم به خاطر ما به دیگران رأی میدهند با خود  گفتند: “چرا خودمان وارد میدان سیاست نشویم و از علاقه مردم به نفع  خودمان استفاده نکنیم؟”

مااگر نخواهیم الگو باشیم ،چکار باید بکنیم؟!

مشکل بعدی ما که در حقیقت دردسرسازترین مشکلات ما است، الگو سازی ما است!عده ای سعی دارند ما را به عنوان الگوهای انقلابی، اسلامی، جوانمردی، عفت  و پاکدامنی و … معرفی کنند و برای همین است که ما را در مراسم مختلف  دعوت می کنند.

همین صدا و سینما هر جشن دینی یا انقلابی و یا حتی مراسم عزاداری که باشد یک یا چند نفر از ما را جمع می کند و مصاحبه می کند و  با سوال های هدف دار سعی می کند از ما اعتراف بگیرد که ما مذهبی هستیم و  انقلابی، یا حتی ما جز بهترین افراد هستیم و ما را به طور غیر مستقیم،  الگوی انقلابی و دینی معرفی می کند!.

آقا! آقا! آقا!این انتظارات از کسانی که اصلا دنبال این چیزهایی که شما می گویید  نیستند، اگر نشانه حماقت یا خیانت به دین و مردم نباشد، نشانه چیست؟! ، تا کی می خواهید سر مردم کلاه بگذارید و باعث رنجش آنها شوید و برای ما  درد سر ایجاد کنید؟! ، چرا نمی خواهید درک کنید ما بازیگر هستیم بازیگر!، چرا نمی خواهید درک کنید که ما هم دو زندگی داریم یکی زندگی خصوصی و یکی  زندگی بازیگری! ، چرا نمی خواهید درک کنید ما برای مردم، زنگ تفریح هستیم نه زنگ سیاست یا  دیانت یا جهاد و شهادت؟ ، مگر این کشور، کمبود الگو دارد که شما به سوی ما آمدید و زندگی ما را  برای ما تلخ کرده اید؟

کلام آخر! اینکه که هر یک از ما بازیگرها یک شخصیتی واقعی دارد و یک  شخصیت غیرواقعی و بازیگری! این چیزی نیست که درک آن سخت باشد! شما یک  احترامی به عقل خود و شعور مردم بگذار و این دو را با هم قاطی نکن! اگر  دنبال آدم انقلابی، مؤمن یا … او را در قالب شخصیت واقعی اش جستجو کنید چه بازیگر باشد یا غیربازیگر!

گاهی اوقات شعرهای سهراب خیلی به دل مینشینن،برایم این بار این کلمه ها معنی دیگری به خود گرفته بودند …

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است.

                                                                                               زبان گویای یک بازیگر

گفتنی است نوشته فوق نشانه تأیید یا مخالفت با حضور بازیگران در برزیل و یا موضوعاتی که در متن به آن پرداخته است نمی باشد./طوبی گلستان

ارسال نظر