باز عطر یاس در کوچه پس کوچه های شهر می پیچد…
تعداد بازدید تعداد بازدید: 868 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 11:47 ب.ظ، دوشنبه، 27 آذر، سال 1391 نظرات بدون نظر

شهدا خود مکان را انتخاب کرده اند، زمان را انتخاب کرده اند، بعد خود را نشان داده اند و گروه تفحص را اجازه داده اند تا با نشانی… پیدایشان کنند و مردم را آزموده اند، بعد با دعوت و سلام و صلوات می آیند، می آیند غریبانه اما با صلابت و تنها، زره ای پوشیده اند که پشت ندارد زیرا قرار نیست که به دشمن پشت کنند، سر را به خدا سپرده اند و قبضه شمشیرشان را محکم می فشارند، پاها را استوار کرده اند و انتهای صف دشمن را نگاه می کنند و پشتوانه شان در این جنگ فرهنگی به نگاه من و توست.

SAM_0830باز عطر شهادت به مشام عاشقان می رسد و انگار دفاع مقدس تکراری دوباره دارد، باز بوی عطر یاس کوچه پس کوچه های شهر ما را پر می کند، باز بوی مادر غریب، غریبانه از پشت در به گوش می رسد، و این یاس ها که از فرسنگ ها ما را انتخاب کرده اند غریب و بی مادر، نه خواهری که نوحه سر دهد و نه مادری که مویه کند. اما همه ی مادرها آمده اند و همه خواهرها لباس عزا پوشیده اند ولی برای شهادت تبریک می گویند همه ایستاده اند تا شاخه های شمشاد را مشایعت کنند و همه زمزمه می کنند غریب مادر….
شهدا خود مکان را انتخاب کرده اند، زمان را انتخاب کرده اند، بعد خود را نشان داده اند و گروه تفحص را اجازه داده اند تا با نشانی… پیدایشان کنند و مردم را آزموده اند، بعد با دعوت و سلام و صلوات می آیند، می آیند غریبانه اما با صلابت و تنها، زره ای پوشیده اند که پشت ندارد زیرا قرار نیست که به دشمن پشت کنند، سر را به خدا سپرده اند و قبضه شمشیرشان را محکم می فشارند، پاها را استوار کرده اند و انتهای صف دشمن را نگاه می کنند و پشتوانه شان در این جنگ فرهنگی به نگاه من و توست.
حجاب را طلب می کنند و عفاف را… در غربتشان باید چشم ها را شست و جور دیگر باید دید. می گویند ..آب را گل نکنید… هرمتی دارد این خاک به خون آلوده، دست ها تا مرفق رنگ خون می باشد، حرمتی دارد این پرچم سرخ و.. صدای کوسم تا ابدیت پیداست. به ولایت سوگند که ابوها و فداها ..سرخ رنگ است این جامه که گمنامی در آن، نامی شدن است. باید بمیرید تا زنده شوید، زیرا زندگی در مردن سرخ است و این همه از تبار انسان به ما ارث رسیده است .
شهدا می آیند چون اشتیاق را دیده اند و چشمهای مشتاق را.. عاشق نگشته ای که بدانی چه می کشم…. می شناسند و چون می دانند پشت این خاک سیاه اما غریب… و دلهای مشتاقی را که جا گذاشته اند. انگار می گویند… ما رفته ایم تا شما بمانید اما گم نشوید زیرا این دالان نان و نام پیچ ها دارد که اگر خدا و انسانیت را فراموش کنی در لابلای آن گم می شوی و تا به خود بیایی نه نامی مانده است نه نانی و همه سراب است و تو با بار گناهی که باید بکشی…
خدا را شهدا آمده اند. اما گمنام، آمده اند اما بی پلاک ، آمده اند اما بی تن، آمده اند اما عریان، همچون عزیز مادر، عزیز زهرا (س)، خدا را شهداء آمده اند اما با تمام وجود آمده اند. خورشیدی دوباره دمید. آمده اند چون وقتی دوستانشان در ماه پیش آمدند همه آمده بودند. همه بی ریا آمده بودند ، همه بی توقع نام و نان آمده بودند، همه به حرمت عزیز مادر، عزیز بی سر، و برای عریان دشت نینوا آمده بودند. شهدا چیزی سراغ دیدند که آمدند.
…آمدند تا ولایت بی سرباز نباشد و اگر نیامدی تذکری باشد که تا ابدیت پیمان شان را نشکسته اند، آمده اند تا عشق نمیرد که اگر بمیرد کربلا دور نیست. آمدند تا کوفه با شکمهای برآمده به یغما نرو، آمده اند تا بگویند یا باید حسینی باشی یا زینبی وگرنه یزیدی اید. …
نویسنده رادکانا: محک

 

ارسال نظر