دیدار پدر دانشمند هسته ای ایران با خانواده شهید مفقودالاثر در کردکوی
تعداد بازدید تعداد بازدید: 611 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 9:38 ق.ظ، جمعه، 22 فروردین، سال 1393 نظرات بدون نظر

رحیم احمدی روشن پدر دانشمند هسته ای ایران شهید مصطفی احمدی روز به همراه جانشین ناحیه مقاومت بسیج سپاه کردکوی و تعدادی از بسیجیان شهرستان در راستای تجدید پیمان با شهدای مفقودالاثر در منزل شهید سیدکمال الدین حسینی حضور یافته و به خانواده این شهید بزرگوار ادای احترام کردند.

IMG_7504به گزارش خبرنگار رادکانا، رحیم احمدی روشن پدر دانشمند هسته ای ایران شهید مصطفی احمدی روز به همراه جانشین ناحیه مقاومت بسیج سپاه کردکوی و تعدادی از بسیجیان شهرستان در راستای تجدید پیمان با شهدای مفقودالاثر در منزل شهید سیدکمال الدین حسینی  حضور یافته و به خانواده این شهید ادای احترام کرد.

بر اساس این گزارش در این دیدار پدر شهید احمدی روشن خطاب به مادر شهید سیدکمال الدین حسینی گفت: از طرف خانواده شهدای هسته‌ای شهید علی‌محمدی، شهید شهریاری، شهید رضایی‌نژاد و شهید احمدی روشن به خانواده شهید حسینی توصیه صبر و بردباری می کنم و برای بازماندگان این شهید آرزوی سلامتی داریم.

وی افزود: ما هم همدرد شما هستیم و درد نبودن برادر عزیزمان را چشیده ایم. یکی از برادرانم در جبهه های دفاع مقدس به درجه رفیع شهادت نائل آمد و تا به امروز نشانی از او بدستمان نرسیده است.

احمدی روشن در خاتمه اظهار داشت: شما بعنوان مادر شهید دارای درآمدی هستید؛ بخشی از درآمد را خرج و بخشی دیگر را پس انداز می کنید؛ لذا شهدا پس انداز این درآمد هستند که روزی به کمکان خواهند آمد.

radkana

 

نام شهید : سیدکمال الدین حسینی

نام پدر : میر هاشم

تاریخ تولد :1346/3/1

تاریخ آخرین اعزام :1367/1/17

تاریخ شهادت :1367/4/21

منطقه شهادت : ابو غریب

شغل : نجار 

زندگی نامه به نقل از مادر بزرگوار شهید مفقود الاثر سیدکمال الدین حسینی:

دوران نوجوانی ( یازده تا هجده سالگی – دوره راهنمایی و دبیرستان ):

در این دوران سید کمال الدین وارد مدرسه راهنمایی شهید نوری (مازیار ) گردید و شروع به تحصیل نمود وضع درسی او در حد متوسط بود و بیشتر به کارهای عملی علاقه داشت.

از همین رو در نجاری برادران حسینی مشغول به کار شد، به هنرهای دستی علاقه خاصی داشت.

تحصیل را تا دوم راهنمایی ادامه داد به علت فوت پدر بزرگوارشون از ادامه تحصیل دست کشید و مشغول کار در نجاری شد و کمک حال خانواده گردید.

از زمان فوت پدرشان رفتار و شخصیت او در حال تغییر و تحول بود و نسبت به خانواده بسیار دلسوزتر و مهربانتر شده بود.

ایشان در این سن اوقات فراغت خود را در مراسمات مسجد صاحب الزمان (عج) محله میرخل و در ماهیگیری و نقاشی و ورزش(فوتبال) می گذراند.

شهید بزرگوار در این سن شروع به مداحی کردند و در مناسبت های مسجد صاحب الزمان (عج) به عنوان مداح شرکت می می کردند.

در شهر تازه انقلاب داشت شور می گرفت و سید کمال الدین در تظاهرات شرکت می کرد و همیشه به دوستانش می گفت که در تظاهرات حضور داشته باشند.

همیشه در صف اول تظاهرات و نماز جماعت بود.

روابطش با خانواده بسیار خوب بود مخصوصا با من ( مادر شهید )، بسیار احترام می گذاشت و همیشه گوش به فرمان مادر بود، مواظب رفتارش بود که خدایی ناکرده موجب رنجش کسی نگردد.

ایشان همیشه در بین فامیل و خویشان رفتاری داشتند که همه به او علاقه پیدا کرده بودند طوری که او را الگوی فرزندان خود کرده بودند.

سیدکمال الدین در عین حالی که نوجوانی آرام و ساکتی بود در جامعه بسیار فعال و اجتماعی و معاشرتی بود.

ایشان چه در منزل می بود و چه بیرون به فکر کمک کردن بود، در منزل به اهل خانه کمک می کرد و در بیرون به فکر کمک به دیگران بود و امر به معروف و نهی از منکر می کرد و کسانی را که به دیگران کمک می کردند بسیار دوست می داشت.

از دروغ و تهمت و غیبت به شدت بدش می آمد و سعی می کرد هیچ وقت عصبانی نشود و زمانی که خشمگین می شد با ذکر صلوات خشم را فرو می برد. 

با شروع جنگ تحمیلی از اینکه به خاطر سن کمش و وضعیت خانواده به جبهه نمی توانست برود سخت ناراحت بود وبرای اینکه کمکی به جنگ کرده باشد کمی از دستمزدش را کنار می گذاشت و به جبهه کمک می کرد.

یکی از خصوصیات اخلاقی ایشان در این سن که خیلی قابل توجه بود این بود که هیچ وقت بیکار نمی نشست و همیشه در حال فعالیت بود حتی وقتی که با دوستان خود به جنگل می رفت با جمع آوری چوب و درست کردن چای خود را مشغول می کرد و هیچ وقت نمی نشست تا بقیه کار ها را انجام دهند.

دوران جوانی و دفاع مقدس( هجده سالگی تا شهادت ):

در این سن سید کمال الدین به کار نجاری مشغول بود که به علت فوت پدر و کمک به خانواده درس را رها کرده و مشغول کار نجاری گردید.

هر وقت به مشکلی بر می خورد توکل برخدا می کرد و توسل به ائمه اطهار (ع) و با تمام قوا برای حل مشکل تلاش می کرد.

همیشه به مستمندان کمک می کرد و هرکس که به نیازمندان کمک می کرد دوست می داشت و می گفت هر طور که بتوانیم باید نیازمندان را حمایت کنیم.

در این دوره دوستان صمیمی او پسرعموهایش به نامهای: سید قاسم نژادحسینی، سید ابوالحسن حسینی، سید یعقوب حسینی و سید محمد نژادحسینی بودند که در حال حاضر به کار خطاطی، دامداری، صیادی و پاسداری مشغولند.

نزدیک سن سربازی اش بود یک سال زود تر و داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد همیشه می گفت باید دشمن را از خاکمان بیرون کنیم و به همین جهت با شور و شوق زیاد یک سال زودتر از سن سربازی به خدمت سربازی رفت.

وارد جبهه شد از مدت کوتاهش در جبهه خبر چندانی نداریم اما وقتی به مرخصی می آمد بر پیشانی ام (مادر شهید) بوسه می زد و در تمام کارهای خانه کمک می کرد.

از آخرین باری که به مرخصی آمده بود رفتارش تغییر کرده بود وقت وداعش از همه خداحافظی کرد و طوری وداع می کرد که فکر می کردی دیگر او را نمی بینی و این آخرین باری بود که دیدمش … .

از نحوه شهادتش در جبهه، همسنگرانش گفتند: که قبل از درگیری او را ندیدند و کسی نمی داند که چطور به شهادت رسیده است!

آرزوی شهید سیدکمال الدین حسینی این بود که فقر هرچه زودتر ریشه کن گردد، خداوند به مردم این مرز و بوم برکت عطا کند، قدس هرچه زود تر آزاد گردد و ازهمه بالاتر هرچه زودتر ظهور امام زمان (عج) را ببیند… .

روحش شاد و یادش گرامی … .

ارسال نظر