روایت عشق؛ گذری از زندگی شهید محمد جعفر فرخی
تعداد بازدید تعداد بازدید: 462 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 9:55 ق.ظ، پنج شنبه، 27 تیر، سال 1392 نظرات بدون نظر

مهمترین خاطرات و ماندگار ترین لحظات از افراد تنها بسته به وجود خارجی افراد نیست، چه بسا افرادی که با وجود فنای جسم خاطرات زیبا از خود به یادگار گذاشته اند.اما خاطراتی که از برادر شهید برجا می ماند ماندنی تر و خواندنی تر است.

51قال رسول الله (ص): اَشرَفُ المَوتِ قَتلُ الشَّهادَهٌ
همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان دارالشفای آزادگان است. امام خمینی(ره)
مهمترین خاطرات و ماندگار ترین لحظات از افراد تنها بسته به وجود خارجی افراد نیست، چه بسا افرادی که با وجود فنای جسم خاطرات زیبا از خود به یادگار گذاشته اند.اما خاطراتی که از برادر شهید برجا می ماند ماندنی تر و خواندنی تر است.
در این لحظه خدمت یکی از خانواده های شاهد روستای بالاجاده رسیدیم، تا با زندگینامه فرزند شهیدشان ((برادر محمد جعفر فرخی)) آشنا شویم تا زندگیشان سرمشقی باشد برای همه عاشقان و عارفان و تشنگان شربت شیرین شهادت. 

در سه دهه آخر سنه ۱۳۴۶(۱/۱۲/۱۳۴۶) غنچه ای از باغ بهشت با طراوت خاص خویش به گلستان خانواده ای افزوده شد وبا عطر فرح بخش وجودش بوستان خانواده را مزین نمود.

این کودک نیک فرجام که با طینت پاک خلق شد، محمد جعفر نام گرفت و در جمع خانواده ای پر تلاش و مذهبی که طریق معیشت دوران از راه خاک بوده با زحمات بی شائبه والدینش دوران کودکی را پشت سر گذاشت.
قبل از ورود به دبستان مطابق رسم معمولی خانواده به محیط مصفای مکتب خانه وارد شد و قرآن را فرا گرفت. زان پس برای فراگیری علوم پیشرفته امروزی به دبستان رفت، اما به علت بعضی مسائل جانبی وضعیت درس ایشان در حد مطلوبی نبود و به همین علت در سال سوم راهنمایی بدون کسب مدرک قبولی تحصیل را رها کرده و برای پر کردن اوقات بیکاری به اموری نظیر بنایی و کشاورزی پرداخت.

وجود محمد جعفر سرشار از محبت و صمیمیت بود و همیشه با خواهر و برادرهای کوچکترش توصیه می کرد که به فراگیری علوم قرآنی بپردازند.
[تصویر:  f2b759539f632cea1860304b6e088aa9.jpeg]
او علاقه فراوانی به جبهه رفتن داشت، عضو بسیج محله شد و یک هفته آموزش نظامی را فراگرفت.
وی تصمیم داشت به عنوان بسیجی به جبهه برود ولی به علت بیماری به او اجازه رفتن ندادند و پس از آن در آزمون نیروی هوایی موفق به کسب نمره قبولی شد. اما به علت اعزام شدن به خدمت سربازی نتوانست به این آرزوی خود جامه عمل بپوشاند.
چهار ماه خدمت آموزشی را در پادگان چهل دختر به اتمام رساند و بعد از آن به منطقه سردشت اعزام شد.
محمدجعفر هر بار که مرخصی می آمد سخنانش سرشار از عشق به خدا بود و سیرتش نشان می داد که شربت شهادت را خواهد نوشید.
روزی خواهر شهید از مادر تقاضای چارد مشکی کرد، اما مادر مخالفت می کند. چون دخترک کوچک بود، برایش چادر گلدار دوخت. محمد جعفر عزیز که ناظر گفتگوهایشان بود گفت: صبر کنید من به زودی شهید می شوم بعد برای شما چادر مشکی می گیرند.
گاهی اوقات به قبرستان کنار روستا می رفت و کنار آرامگاه پدر بزرگ می نشست و می گفت: به همین زودی مرا هم اینجا می آورند و کنار تو دفن می کنند.
آخرین بار که محمد جعفر برای مرخصی آمد، قبل از رفتن به جبهه خواب دید، ساختمانی با فرش های ملون و انواع زینت ها و فضای معطر که گویی از بهشت است به او ندا میرسد که اینها همه مال تو و اینجا جای توست.
وقتی که بیدار شد خواب را برای پدر بیان می کند، پدر که اصل مطلب را فهمید دانست که محمد جعفرش سفر طولانی در پیش دارد.
محمد جعفر برای آخرین بار همه خانواده را وداع گفت و عزم میدان کارزار گردید و در سوم خرداد ۱۳۶۶ به درجه پر فیض شهادت در منطقه سردشت به علت اصابت گلوله به ناحیه مغز نائل آمد.
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ الله اَمواتاً بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یَرزِقُون. ((گمان مبرید کسانیکه کشته شده اند در راه خدا مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.))آل عمران
نه تنها محمد جعفر زنده است، بلکه خاطرات او برای ابد در ذهن همه جاودان خواهد ماند. روحش شاد و راهش پر رهرو
کردکوی نیوز
ارسال نظر