زندگینامه و وصیت نامه پاسدار شهید ضیاءالدین کیاء
تعداد بازدید تعداد بازدید: 633 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 11:46 ق.ظ، سه شنبه، 30 اردیبهشت، سال 1393 نظرات بدون نظر

امت حزب الله و خداجوی اسلام همانا هرگز در سخت ترین شرایط این پیر جماران، این اسوه و نمونه زمان و این نائب برحق ولی عصر (عج) تا دم مرگ تنها نگذارید چرا که خداوند امام را لطف و کرامتی عظیم برای ملت ایران قرار داد.

78 zia addin kiaبه گزارش خبرنگار رادکانا، پاسدار شهید ضیاء الدین کیاء فرزند محمدقلی در تاریخ 1341/10/28 در خانواده ای مذهبی در شهرستان کردکوی دیده به جهان گشود که در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل گشت. 

 

شهید ضیاء الدین کیاء نسبت به پدر و مادر بسیار مهربان بود و با احترام ویژه ای با آنها ، خصوصا با مادر بزرگش برخورد می کرد.

 

شهید ضیاء الدین در انجام فرایض دینی بسیار مقید بود طوری که هیچ وقت نماز اول وقت و نماز جماعتش ترک نمی شد.

 

وی احترام و علاقه بسیار زیادی به خاندان وحی و عصمت و طهارت (ع)، امام زمان (عج) و امام خمینی (ره) داشت ؛ به عبارتی کشته مرده امام زمان(عج) و فدایی مخلص امام خمینی (ره) بود.

 

این شهید بزرگوار بسیار گشاده رو و خوش برخورد و شوخ طبع بود طوری که با رفتار زیبایش و احترام زیادش محبوبیت زیادی بین خانواده، فامیل ها، دوستان و آشنایان پیدا کرد؛ با اینکه سن کمی داشت اما وقتی در جمعی قرار می گرفت که همه از او بزرگتر بودند به خاطر رفتار تحسین برانگیزش هیچ کس سن کم او را احساس نمی کرد.

 

او دنیا را زندان می دانست و همیشه آرزوی شهادت می کرد.

 

داستان شهادت :

 

اولین بار در سن 15 سالگی بدون اطلاع پدر و مادر به جبهه اعزام شد!

 

آخرین اعزام او در تاریخ 67/4/24 بود هنگام رفتن از همه حلالیت طلبید و خداحافظی کرد و رفت …

 

به نقل از همرزمان ایشان او در آخرین اعزام به شدت مجروح (شیمیایی) شد و به خاطر عشق به حضور در خط مقدم و ایستادگی در مقابل دشمنان بعثی جبهه حاضر نشد جهت معالجه به پشت جبهه اعزام شود.

 

وقتی خبر قطعنامه 598 را شنید به شدت گریه کرد و به سوی رودخانه ای در شلمچه رفت و غسل شهادت کرد و همانجا در تاریخ یازدهم مرداد 67 روز عید غدیر به آرزوی دیرینه اش یعنی «شهادت» رسید.

 

یادش گرامی و روحش شاد باد.

 

وصیت نامه شهید:

 

شهادت لاله ها را چیدنی کرد
به چشم دل خدا رادیدنی کرد
ببوس خواهرم ، قبر برادر
شهادت سنگ را بوسیدنی کرد

« اَشًهَدُ اَنَّ لااِلهَ اِلا الله وَ اَشًهَدُ اَنَّ مُحَمَّدَ رَسُولُ الله »

شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و شهادت می دهم ، که محمد (ص) رسول و پیام آور خداست . « اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیًهِ راجِعُونً » همه از او هستیم و به سوی او باز می گردیم.

بنام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان، بنام آنکه روح خود را در جسم خاکی مان دمید. تا این جسم خاکی را برای او و برای رضای او، نثار هدفمان که کسی جز خدا نمی باشد، نماییم و با درود و سلام و صلوات فراوان بر اولین تا آخرین پیامبر خدا که محمد رسول الله (ص) است و بر فرزندان پاک آن حضرت ، ائمه اطهار و امامان معصوم (ع) ، بالاخص آخرین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، حضرت مهدی (عج) و نائب بر حقش امام امت خمینی کبیر که جان ناقابل و تمام وجودم فدای او شود.

سلام بر تمامی شهدا و سلحشوران جبهه های نور علیه ظلمت و همچنین درود بیکران بر خانواده های معظم شهدا و مفقودین و اسراء و امت حزب الله که در سخت ترین شرایط پشتیبان امام و ولایت فقیه هستید و خواهید بود.

سلامی گرم و صمیمانه را هم برای پدر و مادر و خانواده ام می فرستم.

پدر و مادر عزیز، همانا این حقیر با عشق و علاقه ای که به امام زمان (عج) و نائب به حقش، حضرت امام خمینی داشتم قدم در این راه گذاشتم و از خداوند کمال شکرگزاری و سپاس را دارم که مرا در این راه قرار داد تا جانم را فدای اسلام و انقلاب و امام نمایم.

در ابتدا خداوند شایستگی و لیاقت آن را به من داد که لباس بسیج، این اسوه شجاعت و ایثار را بر تن نمایم تا در این لباس مقدس بتوانم دینم را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا نمایم ولی همان طور که امام امت فرمودند: مسئولیت عظیم این جنگ بردوش سپاه می باشد؛ این حقیر با تمام وجودم به خود قبولاندم که قدم در این راه، بزرگتر و عظیم تر نمایم تا بتوانم مسئولیت عظیمی که نسبت به اسلام و انقلاب و امام دارم به مقدار بسیار کمی این مسئولیت سنگین را از دوشم برداشته یا بلکه سبکتر نمایم.

از خداوند می خواهم که مرا جزو یاران باوفا و واقعی امام در این راه پر خطر قرار دهد چرا که پا نهادن در این راه، سعادت و لیاقتی می خواهد که الحمدلله خداوند یگانه الطاف رحیمانه خود را شامل حال این حقیر نمود که لباس پاسداری، این بازوی قدرتمند اسلام را برتن نمایم.

« پیامی هم دارم برای امت حزب الله و شهید پرور؛ هرچند این حقیر شایستگی گفتن پیام را برای شما امتی که واقعا به امام خود عشق می ورزید ندارم ولی بر حسب وظیفه و تکلیف این پیام را به سمع شما می رسانم:

امت حزب الله و خداجوی اسلام همانا هرگز در سخت ترین شرایط این پیر جماران، این اسوه و نمونه زمان و این نائب برحق ولی عصر (عج) تا دم مرگ تنها نگذارید چرا که خداوند امام را لطف و کرامتی عظیم برای ملت ایران قرار داد.

همچنین اگر سنگری از سنگر های گرم خوزستان و سنگری از قله های پر برف کردستان خالی شد، این سنگرهای آغشته به خون شهیدان را با تمام قوت پر نمایید و از آن غافل نباشید».

در ضمن از خانواده گرامیم می خواهم که مرا حلال کنند چرا که من هیچ وقت نتوانستم خوبی ها و سختی هایی که برای من کشیدند جبران نمایم.

از خواهر و برادرانم می خواهم که در هر شرایط پشتیبان امام باشند و از خداوند صبر و استقامت و مدد جویند و اسلحه زمین افتاده مرا بردارند و این راه پر مخاطره، ولی شیرین را با تمام نیرو ادامه دهند.

همچنین از خانواده گرامیم خصوصا پدر و مادرم می خواهم که در عزایم با صدای بلند گریه و زاری نکنید چون با این کار شما، منافقین خوشحال می شوند بلکه از دیده قلب برای همه شهدا آرام بگریید چون گریه کردن برای شهدا باعث تسلی دل شما خواهد شد و با این کار قلب سیاه منافقین را آزار خواهید داد و از صبر و استقامت شما تیر منافقین به سنگ خواهد خورد.

در آخر از دوستان و آشنایان و وابستگان خود می خواهم که هر بدی و آزاری در حق آنان نمودم به بزرگواری و سخاوتشان مرا ببخشند و برای من دعا کنند و اگر طلبی از من داشتند حتما به پدرم مراجعه کنند و طلب خود را بازستانند چرا که این حقیر طاقت فشار قبر، بعد از مرگم را ندارم.

بر جنازه ام حاج آقا شاعری نماز بخواند و مرا در گلزار شهدای کردکوی اگر می شود کنار قبر شهید محمود کیاء این همسنگر گرامی و عزیز دفن نمایید یک بار دیگر هم می گویم اگر طلبی از من داشتید حتما به پدرم مراجعه کنید.

والسلام
مازندران، کردکوی، سپاه پاسداران ، ضیاء الدین کیا ء
ساعت 12 ظهر خطوط مرزی خرمشهر(شلمچه)
پنج شنبه 1367/5/6

 

ارسال نظر