سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) مبارک
تعداد بازدید تعداد بازدید: 382 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 11:46 ب.ظ، دوشنبه، 15 مهر، سال 1392 نظرات بدون نظر

اول ذی الحجه سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه(س) و روز خانوداه بر شما مبارک باد.

index
خواستگاری دختر پیامبر اکرم (ص) توسط امام علی (ع) 
ابن سعد نویسد: چون ابو بکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو به خواستگارى او برو !و هم او نویسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى کن! وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست، پیغمبر پرسید:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید گویا این اختصاص که نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول که در خواستگارى فاطمه یافت‏ بر تنى چند گران افتاده است.
مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است:
پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:این کار به اراده خدا بوده است. کسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت
بارى مجلسى به نقل از امالى شیخ طوسى چنین نویسد:
على (ع) گفت، ابو بکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى‏کنى؟من نزد پیغمبر رفتم.چون مرا دید خندان شد.پرسید ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟ من پیوندم را با او، و سبقت‏ خود را در اسلام، و جهادم را در راه دین بر شمردم.
رضایت حضرت فاطمه زهرا (س) 
فرمود راست میگوئى!تو فاضلتر از آنى که بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على! پیش از تو کسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت.بگذار ببینم وى چه مى‏گوید.
پیامبر اکرم (ص) سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى کرده است.تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضیلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.
پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اکبر.خاموشى او علامت رضاى اوست.
شیخ طوسى در امالى آورده است که:چون پیغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضایت داد،فاطمه (ع) گریان شد پیغمبر گفت ‏بخدا اگر در اهل بیت من بهتر از او کسى بود ترا بدو میدادم.
و نیز مؤلف کشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پیغمبر گفت:
– پدر و مادرم فداى تو باد تو میدانى که مرا در کودکى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سایه تربیت‏ خود پروردى،و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شک که پدران من دچار آن بودند رهانیدى.تو در دنیا و آخرت تنها مایه و اندوخته من هستى اکنون که خدا مرا به تو نیرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتیب دهم و زنى بگیرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آیا دخترت را به من خواهى داد؟
مهریه ای از سنت پیامبر (ص)
ام سلمه گوید چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و شترى آبکش چیزى ندارم.پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهیم. ولى چنانکه نوشتیم اگر ام سلمه در این ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در این هنگام زن پیغمبر (ص) نبوده است.
زبیر بکار که کتاب او الموفقیات از مصادر قدیمى بشمار میرود از گفته على (ع) چنین آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پیش روى او خاموش نشستم. چرا که حشمت و حرمت او را کسى نداشت.چون خاموشى مرا دید پرسید: -ابو الحسن! (۱۶) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پیغمبر سه بار پرسش خود را مکرر فرمود سپس گفت:
-گویا فاطمه را مى‏خواهى؟
-آرى!
-آن زره که بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را کابین فاطمه قرار بده.
ابن سعد در یکى از روایات خود بهاى زره را چهار درهم  نوشته است،که گمان دارم تصحیفى از چهار صد است.یعنى رقم اربعماه را اربع ضبط کرده است.و ابن قتیبه بهاى زره را سیصد و بروایتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نویسد.
بارى کابین دختر پیغمبر چهار صد درهم یا اندکى بیشتر و یا کمتر بود همین و همین، و بدین سادگى نیز پیوند برقرار گردید.پیوندى مقدس است که باید دو تن شریک غم و شادى زندگانى یکدیگر باشند. کالائى بفروش نمى‏رفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهاى آن با یکدیگر گفتگو کنند. زره،پوست گوسفند یا پیراهن یمانى هر چه بوده است، بفروش رسید و بهاى آنرا نزد پیغمبر آوردند.
رسول خدا بى آنکه آنرا بشمارد، اندکى از پول را به بلال داد و گفت‏ با این پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بکر داد و گفت ‏با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز. عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابو بکر همراه کرد تا با صواب دید او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى که شیخ طوسى براى جهاز نوشته چنین است:
صورت جهیزیّه به این شرح مى باشد:
۱ پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .
۲ عبا چادر قُطوانى کوفه اى .
۳ پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان.
۴ رو انداز سیاه رنگ .
۵ تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .
۶ دو عدد گلیم کتانى مصرى .
۷ چهار عدد بالش و متکّا، که درون آن ها از گیاهان خشک و خوشبو پر شده بود.
۸ یک عدد پرده نازک از جنس پشم .
۹ یک قطعه حصیر، از اطراف بَحرین قَطَر .
۱۰ دستاس ، جهت آرد کردن گندم و…. از سنگ ساخته شده بود.
۱۱ قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر کردن آرد و شستن لباس .
۱۲ ظرف آب مشگ ، که از پوست بزغاله بود.
۱۳ قدحى چوبى براى شیر و دوغ .
۱۴ مشگ کهنه ، جهت سرد شدن آب .
۱۵ آفتابه و لگن .
۱۶ بستو سبز رنگ ، جهت روغن و … .
۱۷ کترى سفالى ، شبیه آفتابه .
۱۸ فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .
۱۹ مشک آب ، براى کارهاى متفرقه .
چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آنرا بررسى کرد و گفت:خدا به اهل بیت ‏برکت دهد.
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند. از میان آنها این صورت که بیشتر محدثان آنرا ضبط کرده‏اند:
سپاس خدائى که او را به نعمتش ستایش کنند،و بقدرتش پرستش،حکومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را که نزد اوست ‏خواهان،و فرمان او در زمین و آسمان روان.
خدائى که آفریدگان را بقدرت خود بیافرید،و هر یک را تکلیفى فرمود که در خود او مى‏دید و بر دین خود ارجمند ساخت،و به پیغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پیوندى دیگر کرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند،خویشاوندى را در هم پیوست،و این سنت را در گردن مردمان بست.
مى‏فرماید:«اوست که آفرید از آب بشرى را،پس گردانیدش نسبى و پیوندى و پروردگار تو تواناست‏».  همانا خداى تعالى مرا فرموده است که فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على! راضى هستى.
-آرى یا رسول الله.
ارسال نظر