عاشق اون النگی هستم که…!
تعداد بازدید تعداد بازدید: 556 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 10:44 ق.ظ، دوشنبه، 8 مهر، سال 1392 نظرات بدون نظر

عاشق اون النگی هستم که کوچه هاش خاکی بود و “تندیر نونش” مثال زدنی!

DSC_02510عاشق اون النگی هستم که کوچه هاش خاکی بود!

عاشق اون النگی هستم که “تندیر نونش” مثال زدنی بود!

عاشق اون النگی هستم که توی خان دله سنگچرنگ بازی میکردیم!

عاشق اون النگی هستم که لب حوض مینشستیمو و می خوندیم: آش ندنی؟ پلا ندنی؟ من بمیرم؟؟…!

عاشق اون النگی هستم که زمستونا وقتی وارد روستا میشدی بوی بخاری ذغالی فضا رو پر کرده بود!

عاشق اون النگی هستم که تابستوناش میرفتیم “بادو” آب تنی میکردیم!

عاشق اون النگی هستم که تیرکمان کش نارنجی میخریدم و وقتی برمیگشتیم شهر بچه ها حسرت تیرکمانمون رو داشتن!

عاشق اون النگی هستم که غذاهای محلیش رو نمی تونم فراموش کنم! 

عاشق اون النگی هستم که با بچه های بزرگتر فامیل میرفتیم شکار میشکا و جیکا اون هم با تفنگ پنج و نیم!

عاشق اون النگی هستم که زنبور کالی رو خراب میکردیمو و اونا هم نیشمون میزدن!

عاشق اون النگی هستم که عصرونه گوجه های کوچیک باغچه رو به سیخ میکردیمو …!

عاشق اون النگی هستم که میرفتیم سر زمین و با سنگ کاربیت و قوطی شیرخشک، میترکوندیم تا پرنده ها محصول زمین رو نخورن!

عاشق اون النگی هستم که پنج شنبه ها غروب با فامیل میرفتیم امازاده…!

عاشق اون النگی هستم که تا یه فامیل با کلاس میومد مهمونمون میشد، برنامه ریزی میکردیم برای بندرترکمن و جنگل کردکو و ناهار خوران …!

عاشق اون النگی هستم که مادربزرگ سماور و قلیونش همیشه به راه بود!

عاشق اون النگی هستم که با تمام خاطرات کودکی و جوانی و نوجوانیمون به امروز رسیدیم!

عاشق النگم برای روزایی که پر از مهر و صفا بود و …!!!

برگرفته از وبلاگ سرزمین مادری من

ارسال نظر