فرازی از زندگی نامه سردار شهید تقی کیانی
تعداد بازدید تعداد بازدید: 1,062 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 9:41 ب.ظ، جمعه، 30 فروردین، سال 1392 نظرات بدون نظر

تقی کیانی در فروردین ماه ۱۳۳۵ در روستای ولاغوز شهرستان کردکوی به دنیا آمد. او سومین فرزند لطف الله کیانی و رحیمه معلم بود. پدرش کشاورزی و کارگری می کرد و زندگی سختی داشتند. تمام اعضای خانواده مجبور بودند برای امرار معاش و گذراندن زندگی کار و تلاش کنند. کیانی در این شرایط سخت زندگی رشد کرد و به سنی رسید که می توانست دوشادوش سایر اعضای خانواده کارکند.

kianiنام :تقی نام خانوادگی کیانی

نام عملیات :نصر ۴ تاریخ شهادت:۴/۴/۱۳۶۶

نام منطقه عملیات : ماووت عراق

محل شهادت : ماووت عراق

تقی کیانی در فروردین ماه 1335 در روستای ولاغوز شهرستان کردکوی به دنیا آمد. او سومین فرزند لطف الله کیانی و رحیمه معلم بود.

پدرش کشاورزی و کارگری می کرد و زندگی سختی داشتند. تمام اعضای خانواده مجبور بودند برای امرار معاش و گذراندن زندگی کار و تلاش کنند. کیانی در این شرایط سخت زندگی رشد کرد و به سنی رسید که می توانست دوشادوش سایر اعضای خانواده کارکند. به همین جهت موفق به رفتن به مدرسه و تحصیل نشد.

مادرش درباره کودکی او می گوید: بیشتر اوقات در عالم خودش بود و تحرک زیادی نداشت. کودکی آرام بود و بیشتر به خواهر بزرگ ترش علاقه داشت. یک بار دست او با آب جوش سوخت و از آن پس از آب داغ خیلی می ترسید و به آن نزدیک نمی شد.

کیانی در یازده سالگی در کلاس های پیکار با بی سوادی به صورت شبانه شرکت کرد و سال پنجم ابتدایی را به پایان رساند اما به دلیل مشکلات مالی موفق به ادامه تحصیل نشد. در مدت تحصیل، در کارخانه پنبه پاک کنی کردکوی که در مجاورت زادگاهش قرار داشت، کارگری می کرد. حدود پنج سال در آن کارخانه به کارگری مشغول بود. در این ایام، پدر خود را از دست داد. پس از آن به عنوان شاگرد بنا مشغول شد.

به انجام فرایض دینی علاقه عجیبی داشت و وقتی در کارخانه کار می کرد نماز اول وقت او ترک نمی شد. در مراسم مذهبی شرکت می جست و عضو هیات زنجیرزنی محله بود.

مادرش درباره خصوصیات این دوره از زندگی او می گوید: در پانزده تا هجده سالگی از نظر اخلاقی، عصبی مزاج بود و بعضی وقت ها مجبور بودیم که حرف های او را گوش کنیم. به انجام آنچه که می خواست حساس بود و در غیر این صورت عصبانی می شد. به افراد خانواده و به برادران و خواهران خود علاقه مند بود و با همسایه ها گرم بود و مخصوصا با بچه های محل دوست بود و با آنان بازی می کرد.

در ایام زمستان برای تامین مخارج زندگی به صید ماهی از رودخانه و یا دریا می پرداخت و ماهی ها را در بازار می فروخت. گاهی اوقات برای جمع آوری هیزم به جنگل می رفت و با سختی و مرارت فراوان هیزم جمع آوری می کرد. سال ها گذشت و کم کم وضع مالی خانواده در نتیجه تلاش دسته جمعی بهبود یافت و آنان خانه قدیمی را خراب کردند و خانه جدیدی را بنا نهادند.

کیانی در 2 تیر 1354 به خدمت سربازی رفت. دوره آموزشی را در بیرجند گذراند و سپس به خرم آباد اعزام شد. در دوران خدمت سربازی از سوی ارتش شاهنشاهی برای مبارزه با چریک های ظفار به عمان اعزام شد. پس از بازگشت به کشور دوره سربازی را در 2 تیر 1356 به پایان رساند. بعد از خدمت سربازی به شهرستان رشت نزد دایی خود که معمار بود رفت و در آنجا به بنایی مشغول شد.

بعد از مدتی با یکی از دختر های فامیل که در رشت زندگی می کردند، ازدواج کرد. مراسم عقد و ازدواج در روستای ولاغوز کردکوی برگزار و او به همراه همسرش روانه رشت شدند. آن ها در منزل پدری خانم به مدت شش ماه ساکن بودند که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی آغاز شد.در این شرایط، به دلیل بروز رکود امور ساختمانی، تقی به کردکوی بازکشت و در این شهر در فعالیت های انقلابی شرکت کرد.

مادرش می گوید: وقتی که حمزه طیبی به دست ژاندارمری رژیم شاه به شهادت رسید او جوانان را برای انتقام از خون آن شهید تحریک و تشویق کرد و بالاخره با کشتن یک سرباز طاغوت انتقام خون او را گرفتند. تقی در این زمان بیشتر در خدمت انقلاب بود و زندگی را از طریق صیادی و بنایی می گذراند. همسرش می گوید: به تامین مخارج زندگی اهمیت خاصی می داد. در این ایام صاحب دختری شدند که نامش را مریم نهادند.

با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359 به عنوان سرباز منقضی خدمت سال 1356 برای گذراندن دوران احتیاط به جبهه فراخوانده شد. بعد از پایان دوره احتیاط نظام وظیفه و بازگشت به زادگاهش در سال 1360 در مقابله با منافقین شرکت فعال داشت.

برادرش محمد رضا می گوید: در روستای ما منافقین خیلی فعال بودند و او محور مبارزه با ضد انقلاب بود و در سازماندهی نیروهای حزب اللهی برای سرکوبی منافقین نقش بسیار گسترده ای داشت. در تمام برنامه ای مذهبی همچون نماز جمعه و راهپیمایی ها حضور می یافت. پایگاه بسیج محله و نانوایی پایگاه را تاسیس کرد که هنوز هم فعال است.

در 12 آبان 1360 از طریق بسیج به جبهه رفت و تا 30 آدر همان سال به عنوان تک تیر انداز در منطقه عملیاتی بود. پس از بازگشت در 15 دی 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کردکوی درآمد و در واحد عملیات به عنوان نیروی عملیاتی مشغول خدمت شد. در همین سال احمد، دومین فرزند او به دنیا آمد.

همسرش می گوید: با پیوستن به سپاه و پوشیدن لباس سپاهی به شدت از رفتار خود مواظبت می کرد. تمام وقت خود را شبانه روز در سپاه می گذراند و کمتر به منزل می آمد. گاهی اوقات در روزهای تعطیل به منزل می آمد و بیشتر با بچه ها بازی می کرد و برای خرید وسایل منزل به ما کمک می کرد. فردی آرام بود و با اطرافیان خود خوش رفتاری می کرد. با پاسداران خیلی صمیمی بود و علاقه خاصی به بسیجیان داشت. در سال 1361 در عملیات بیت المقدس، جانشین فرمانده گروهان بود و به علت شایستگی هایش به فرماندهی گروهان حضرت ابوالفضل (ع) از گردان امام محمد باقر (ع) لشگر 25 کربلا منصوب شد.

کیانی بعد از بازگشت از عملیات بیت المقدس در واحد عملیات سپاه کردکوی مشغول شد و در 11اردیبهشت 1362 بار دیگر به جبهه اعزام شد. سومین فرزند او (امیر) درهمین سال به دنیا آمد. او قریب به دوسال تا 14 بهمن 1364 به عنوان فرمانده گردان صاحب الزمان لشکر 25 کربلا در جبهه ها حضورداشت. چهارمین فرزندش (سیف الله) در سال 1364 به دنیا آمد.

کیانی بهمن 1364 به کردکوی مراجعت کرد و به مدت سیزده ماه در واحد بسیج روستای ولاغوز انجام وظیفه کرد. در حل مشکلات دیگران کوتاهی نمی کرد. بسیاری از مردم و جوانان برای رفع گرفتاری های خود به منزل او می آمدند و مشکلات خود را با او در میان می گذاشتند.نسبت به مفاسد اجتماعی و بی بند و باری بسیار حساس بود.

همسرش می گوید: با مشاهده این امور بسیار ناراحت می شد و رنج می برد. بیشتر توصیه های او درباره حفظ حجاب و شرکت در بسیج، نمازهای جمعه و حضور در صحنه های سیاسی انقلاب بود. می گفت که باید برای دیگران الگو باشیم و از موقعیت های خود سوء استفاده نکنیم.

در سال 1365 بمبی در یکی از دبیرستان های شهر کردکوی کشف شد. تقی کیانی به همراه علی زمانی برای خنثی سازی بمب به محل اعزام شدند. بمب پس از خروج از مدرسه و انتقال به داخل ماشین تویوتا منفجر و در نتیجه انفجار مچ دست راست تقی قطع شد، بازوی چپش شکست و جراحات شدیدی به شکمش وارد شد. زمانی هم به شدت مجروح گردید.

بابا علی پاکدل می گوید: به هنگام ترخیص از بیمارستان، لباس پاسداری و پوتین نظامی پوشید و با صلابتی کامل از بیمارستان مرخص شد. مردم روستا به خاطر علاقه ای که به او داشتند و مشتاقانه در انتظار او بودند از او استقبال به عمل آوردند. وقتی که به روستا وارد شد به راننده آمبولانس گفت که مستقیم به مسجد برود. برای انبوه جمعیت در مسجد روستا سخنرانی کرد. با این سخنرانی، جو را به نفع حزب الله و خانواده های شاهد تغییر داد.

بعد از آن در حالی که وضع جسمی مساعدی نداشت از مسجد تا خانه را پیاده پیمود. کیانی که بر اثر انفجار بمب، یک دست خود را از ناحیه مچ و انگشتان دست دیگرش را از دست داده بود، توسط کمیسیون پزشکی واجد 45 درصد جانبازی و از کارافتادگی شده بود. با وجود این، در 26 اسفند 1365 به جبهه ها رفت و مسئولیت گردان ویژه شهدای لشکر ویژه 25 کربلا را عهده دار شد.

کیانی در عملیات نصر 4 در منطقه ماووت عراق شرکت کرد. در این عملیات ماموریت سختی به لشکر 25 کربلا واگذار شده بود. فرماندهی لشکر، گردان ویژه شهدا به فرماندهی کیانی را به ماموریت اعزام کرد، با اینکه این گردان تازه از ماموریت برگشته بود، کیانی به همراه نیروهای گردان تحت امر، بی درنگ حرکت کردند و با رشادت هایی که از خود نشان دادند ماموریت را با موفقیت کامل انجام دادند.

پس از این ماموریت بود که سردار تقی کیانی در ماه مبارک رمضان در حالی که در سجده نماز ظهر و عصر بود در منطقه عملیاتی نصر 4 در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش راکت هواپیماهای عراقی بر پیشانی مجروح شد و در 4 تیر 1366 در بیمارستان پس از چهل ماه حضور در جبهه های نبرد به شهادت رسید.

پیکر او را در شهر کردکوی تشییع و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپردند. از او به هنگام شهادت دختری هفت ساله به نام مریم و سه پسر به نام های احمد(شش ساله) و امیر (چهار ساله) و سیف الله (دوساله) به یادگار ماند. دختردوم او، زهرا نیز در سال 1366 بعد از شهادت پدر به دنیا آمد.

برگرفته از وبلاگ شهدا زنده اند

ارسال نظر