مشکلات تقاطع غیر همسطح گرگان تمامی ندارد+تصاویر
تعداد بازدید تعداد بازدید: 734 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 11:00 ق.ظ، یکشنبه، 10 آذر، سال 1392 نظرات یک نظر

همانان که دایه پان گرگانیسم دارند کجایند که ببینند مردی شریف که دستانش رنج و زحمتی چند ساله را روایت می کند اینگونه سردرگم عادات سخیف شوراییان و شهرداری چی ها گشته است؟!

03به گزارش خبرنگار رادکانا، به هر زحمتی بود از خیابان به آن شلوغی عبور کردم. پیاده رویی وجود نداشت، درب مغازه اش چسبیده به خیابان بود. وارد مغازه شدم، خبری از تعمیرکار ما نبود.

صدایش کردم اما مگر این حجم زیاد سر و صدای ماشین ها می گذارد که صدایم به کسی برسد؟!

مانده ام چطور مادر مریضش آنجا زندگی می کرد؟!!! سالم هایش دو دقیقه تاب نمی آورند چه برسد به … .

بالاخره متوجه در کوچکی شدم که به حیاط خانه راه داشت وارد حیاط شدم، مشغول تعمیر بود. نگاه متعجبش را تا ته خواندم.

رفتم سر اصل مطلب :

حاجی خونه و تعمیرگاهتون توی طرح نیست؟! مگه اینجا عقب نشینی نداره؟!

چرا، اصلا اتوبان از همین خونه و تعمیر گاه من رد میشه. کلا اینجا باید تخریب شه.

چند ساله که شما اینجایید؟! کل اینجا واسه شماست؟!

ما از سال 52 تا حالا اینجاییم. پدرم خدا بیامرز هم تعمیرکار بود. زمین پشت به نام مادرم بود و زمین جلو به نام پدرم.

خدا امواتتون رو رحمت کنه . با اینکه اینجا باید تخریب بشه پس چطور هنوز اینجایید؟! شهرداری هنوزاینجا رو ازتون نخریده ؟!

اون موقع که مادرم مریض بود خود شهرداری کارشناس فرستاد، کارشناس خودشون با یه کارشناس بی طرف اومدن، زمینی که متری 1 میلیون و 800 تا 2 میلیون قیمت داشت رو 3 بار زیر قیمت، قیمت گذاری کردن، شهرداری قبول نکرد.

رفتن آمار معاملات زمین های دورو بر و قیمت مغازه های اطراف رو گرفتن.

مغازه های اطراف متری 8 میلیون تومن بود؛ خلاصه دفعه آخر اومدن خونه رو متری 1 میلیون و مغازه رو متری 5 میلیون قیمت گذاشتن.

ما هم چون مادرمون مریض بود، در واقع هم سرطان داشت و هم فشار روحی اذیتش می کرد، گفتیم این آخر عمری آرامش داشته باشه هم مادرم و هم ما قبول کردیم. اما باز شهرداری گفت قیمت بالاست.

کارشناس خودشون گفت من دیگه ازین پایین تر نمیتونم قیمت بذارم.

خلاصه شهرداری گفت ما 20 درصد زیر این قیمت می خریم، یعنی متری 800 تومن، بازم ما قبول کردیم و یه روز صبح رفتیم با شهردار صحبت کردیم و قرار شد همون متری 800 هزار تومن تموم کنیم که بعد از ظهر شهردار زد زیر حرفش و گفت نمی خوایم.

اصلا اینا سر هیچ حرفشون نبودن. از همسایه ها شنیدیم که گفتن ما آخرش متری 150 اینجا رو ازشون می خریم.

آخه این حرفه؟!! زمین کشاورزی رو بهت متری 150 میدن که تو اینجا رو میخوای اینقدر بخری؟!

خیلی اذیتمون کردن، مادر بنده خدای ما با اون وضعیتش مدام تو راه شهرداری بود.

پیشنهاد معاوضه خونه و مغازه بهتون ندادن؟!

01

ده جا بردن نشونمون دادن. هم زمینشونو دیدیم هم خونه و مغازشونو دیدیم. چون می خواستیم ازین بلاتکلیفی در بیاییم قبول کردیم و رفتیم تو جلسه شورا شرکت کردیم اونجا که مطرح شد، گفتن زمین نداریم.

الان یه حرف میزدن یه ساعت دیگه یه چیز دیگه میگفتن.

نمی دانم آنان که دایه خدمت گزاری به ملت را دارند کجایند که بلاتکلیفی دو ساله مردم را بشنوند؟!

همانان که دایه پان گرگانیسم دارند کجایند که ببینند مردی شریف که دستانش رنج و زحمتی چند ساله را روایت می کند اینگونه سردرگم عادات سخیف شوراییان و شهرداری چی ها گشته است؟!

آنهایی که ادعای خدمت به مردم را دارند و حمایت از افرادی خاص را تکذیب می کنند بیایند و پاسخگوی شهروندانی که به امید خدمت صادقانه انتخابشان کردند، باشند.

چه حکمتیست که دم انتخابات همه چهره ای مظلوم، فداکار و با ایمان به خود می گیرند و ماچ های تملقشان را روانه مردم می کنند اما همین که به مسند شورا یا شهرداری می نشینند پوزهای انتخاباتیشان را از یاد می برند؟!

همشهری! مرا ببخش اگر  نفست درد گرفت, اگر  سینه ات تنگ شد و آهی از حسرت ناکارآمدی برخی ها کشیدی. اینجا زمانه ی حرف هاست، نه عمل ها.

                                      اینجا کسی برای کسی کس نمی شود                    حتی عقاب هم در خور کرکس نمی شود

خب حاجی! کار و کاسبیتون چطوره؟! به نظر میرسه ماشین نمیتونه بیاد داخل مغازت درسته؟!

دو ساله با این وضعیتی که به وجود اومده جلوی دکانمون بستست.

اصلا هیچ ماشینی نمی تونم بیارم داخل. دو سال کارم خوابیده. دو ساله دارم از جیب می خورم و بچه هام خرجمو میدن.

ماشینا از جفت دکانم رد میشه؛ حتی می خوام در رو باز کنم باید حواسم باشه ماشین بهم نزنه. با چنین وضعیتی مشتری ماشین می تونه بیاره تو مغازم؟! خلاصه مجبوری باز می کنم.

گهگداری یه آشنا فقط میاد ماشینشو باز کنم که اونم می برم تو حیاط خونه، غریبه ها هم که با این وضعیت نمیان فقط گاهی اگه خرده کاری یا جوشکاری  کوچیک نیاز داشته باشن با دست وسیلشونو میارن اینجا واسشون انجام میدم.

من از سال 52-53 تو این کارم. یعنی الان باید بازنشست بشم اما… .

02

حرف آخرتون رو به مسئولین بگید؟

 تکلیف ما رو روشن کنند. با این وضعیتی که هست کلی اینجا تصادف اتفاق افتاده.

هر روز مردم اینجا ضرر میدن. این همه هزینه کردن یه خیابون از بالا بردن و یه خیابون هم ازین پایین (جلو مغازه ما). این همه هزینه زیر سازی کردن، لوله ها رو جا به جا کردن.

خب اگه از همون اول تکلیف ما رو روشن می کردن این زمین رو می گرفتن دیگه لازم نبود دوباره کاری کنند.

میومدن خیابون اصلیشون رو میزدن. چرا بیخودی این همه هزینه میشه؟!

اینا پولا از کجا میره؟! از جیب همین مردم داره خرج میشه دیگه؟! اینا واسه بیت المال دل نمی سوزونن؟!

حرفی نمی ماند… که به مدعیان خدمت بزنم اما فقط این را بدانید که تعمیرکار گزارش ما گرمی و سردی روزگار و خاک جبهه را چشیده است.

از خدمت در جهاد و جبهه های جنگ هم بی نصیب نبود اما در قبال آن همه خدمتش هیچ ادعایی نداشت؛

بر عکس بعضی ها که نیامده میخواهند بارشان را ببندند. یادم رفت که نامش را بپرسم و یا لااقل تصویری از وی بردارم. شاید قسمت این بود که مظلومیت زحمت ها و خدمت هایش همچنان نهفته و ناشناس بماند.

اگر از ضن ما یار شوی با این شعر باید بگویم:

جانا کدام سنگ دل بی کفایتیست                            کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد

کلک زبان بریده حافظ در انجمن                             باکس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد

 

و أنَّ إلی رَبِّکَ المُنتَهَی

نویسنده رادکانا: آوینی جوان

گلستان بلاگ می گوید:

سلام
با تشکر از خبر خوب شما این خبر با نام خودتان در گلستان بلاگ منتشر شد
http://golestanblog.ir/?p=12292

ارسال نظر