هجرت از گناهان
تعداد بازدید تعداد بازدید: 1,344 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 3:20 ب.ظ، شنبه، 6 آبان، سال 1391 نظرات بدون نظر

هجرت از گناهان از منظر استاد شهید مطهری

از هجرت و همچنین از جهاد، تعبیر و تفسیر دیگرى هم شده است و آن اینکه از هجرت تعبیر به هجرت از گناهان مى شود:  الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ (سفینه البحار،ج2./697) مهاجر کسى است که از گناهان هجرت کند و دورى گزیند. آیا این تعبیر و تفسیر درست است یا نه مثلا کسى که به گناهى آلوده است اگر از آن گناه دست شست، کناره گیرى کرد و دور شد، نوعى مهاجر است چون از گناه دورى جسته است. با این منطق همه توبه کاران دنیا مهاجر هستند چون یکمرتبه گناه و سیئه را کنار گذاشته و از آن هجرت کرده اند، نظیر فضیل بن عیاض و بشر حافى.

فضیل بن عیاض مردى است که در ابتدا دزد بود. بعد تحولى در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعى کرد و بعدها یکى از بزرگان شد نه فقط مرد باتقوایى شد، بلکه معلم و مربى عده دیگرى شد، در حالى که قبلا یک دزد سر گردنه گیرى بود که مردم از بیم او راحتى نداشتند. یک شب از دیوارى بالا مىرود روى دیوار مىنشیند و مىخواهد از آن پایین بیاید. اتفاقا مرد عابد و زاهدى شب زنده دارى مىکرد، نماز شب می خواند، دعا مىخواند، قرآن مىخواند و صداى حزین قرآن خواندنش به گوش مىرسید. ناگهان صداى قرآن خوان را شنید که اتفاقا به این آیه رسید بود: ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله (حدید/16) آیا وقت آن نرسیده است که مدعیان ایمان، قلبشان براى یاد خدا نرم و آرام شود؟ یعنى تا کى قساوت قلب، تا کى تجرى و عصیان، تا کى پشت به خدا کردن آیا وقت روبرگرداندن، روکردن به سوى خدا نیست آیا وقت جدا شدن از گناهان نیست این مرد که این جمله را روى دیوار شنید، گویى به خود او وحى شد، گویى مخاطب شخص اوست، همان جا گفت: خدایا! آرى، وقتش رسیده است، الان هم وقت آن است. از دیوار پایین آمد و بعد از آن دزدى، شراب، قمار، و هر چه را که احیانا مبتلا به آن بود کنار گذاشت. از همه هجرت کرد و دورى گزید. تا حدى که براى او مقدور بود، اموال مردم را به صاحبانشان پس داد یا لااقل استرضاء کرد، حقوق الهى را ادا کرد، جبران مافات کرد، پس این هم مهاجر است یعنى از سیئات و گناهان دورى گزید.

در زمان امام موسى کاظم علیه السلام مردى در بغداد بود به نام بشر؛ از رجال و اعیان و عیاشان بغداد بود. یک روز حضرت موسى بن جعفر (سلام الله علیه) از جلوى درب خانه این مرد مىگذشت. اتفاقا کنیزى از خانه بیرون آمده بود براى اینکه زباله هاى خانه را بیرون بریزد. در همان حال صداى تار از خانه بلند بود. معلوم بود که میخوارگان در آنجا مشغول میخوارگى و خوانندگان و آوازخوانان مشغول آواز خوانى هستند. امام از آن کنیز به طعن و استهزاء پرسید: این خانه، خانه کیست آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز تعجب کرد، گفت: آیا نمى دانى خانه بشر، یکى از رجال و اعیان است. او مىتواند بنده باشد؟! معلوم است که آزاد است. فرمود آزاد است که این سرو صداها از خانه اش بیرون مىآید؛ اگر بنده بود که اوضاع این طور نبود. امام این جمله را فرمود و رفت. اتفاقا بشر منتظر بود که این کنیز برگردد. چون او دیر برگشت، از او پرسید: چرا دیر آمدى گفت: مردى که علائم صالحان و متقیان در سیمایش بود و آثار زهد تقوا و عبادت از او پیدا بود، از جلوى درب خانه عبور مىکرد، چشمش که به من افتاد سؤالى کرد، من هم به او جواب دادم، گفت: جه سوالى کرد؟ گفت او پرسید صاحب این خانه آزاد است یا بنده من هم گفتم آزاد است. او چه گفت! او هم گفت: بله که آزاد است، اگر آزاد نبود که این طور نبود! همین کلمه، این مرد را تکان داد. و گفت: کجا رفت کنیز گفت: از این طرف رفت. بشر مجال اینکه کفش به پا کند پیدا نکرد؛ پاى برهنه دوید و خود احساس کرد که این مرد باید امام موسى کاظم (سلام الله علیه) باشد. خود را خدمت امام رساند و به دست و پاى ایشان افتاد و گفت: آقا! از این ساعت مىخواهم بنده باشم؛ بنده خدا باشم. این آزادى، آزادى شهوت است و اسارت انسانیت. من چنین آزادى اى را که آزادى شهوت باشد، آزادى دامن باشد، آزادى تخیل باشد، آزادى جاه و مقام باشد و آن که اسیر است عقل و فطرت من باشد، نمى خواهم. مىخواهم از این ساعت بنده خدا و از غیر خدا آزاد باشم. همان لحظه به دست امام توبه کرد؛ یعنى در همان لحظه از گناهان دورى جست، کناره گیرى کرد، تمام وسایل گناه را بدور ریخت و به گناهان پشت و به طاعت رو کرد (الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ) پس این هم مردى است مهاجر، چون از گناهان هجرت کرد

منبع:کتاب آزادی انسان، استاد شهید مرتضی مطهری/165

خبرگزاری رادکانا

ارسال نظر