یوم الله آمد روح الله نیامد…!
تعداد بازدید تعداد بازدید: 730 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 10:21 ب.ظ، پنج شنبه، 12 بهمن، سال 1391 نظرات بدون نظر

علی اصغر ها و علی اکبر ها و ابوالفضل ها یکی یکی جلوی روح الله به میدان رفتند تا نوبت به روح الله رسید ولاجرعه زهر را نوشید و بی تأخیر عروس مرگ را با خاطری آسوده، روحی آرام در آغوش کشید بله این بود که یوم الله آمد و روح الله نیامد.

268253_742روح الله آمد قیامتی بود ملتی 2500سال یوغ استبداد را تجربه کرده بودند، با کمری دوتا و با شانه ای که از خشم شلاق ها کبود بود گل ها را در خیابان، آن هم وسط خیابان یکی یکی چیدند و با هرچه داشتند آب زدند راه را، همه مردم یکجا در تهران جمع شدند نفسی اگر بیرون می آمد از یک تن بود و آن هم نامش ایران بود. همه یک روح بودند و بدن یکی بود  یک امت بود و نام آن یک تن روح الله بود.

روح الله برروی دست ها به بهشت زهرا آمد با مردم حرف زد. روح الله گفت من دولت تعیین می کنم وهمه دانستند، روح الله مقصود ولایت است. روح الله گفت: من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم. روح الله یک ملت بود.

روح الله گفت: من بواسطه اینکه این ملت مرا قبول دارند دولت تعیین می کنم. مردم هم پذیرفتند واگر روح الله رفراندوم نمی کرد.مردم همانجا حکومت روح الله را می پذیرفتند اما روح الله از نسل ابراهیم بود، بت شکن بود، جانشین آن  روح پنهان از نظر بود،روح الله روح الله بود…

روح الله وقتی به مردم نگاه می کرد انگار هزار سال راه را می دید روح الله گریه کرد و همه گریستند و روح الله خندید همه خدیدند، گفتم چون همه یکی بودند و آن نامش روح الله بود، گریه و خنده روح الله گریه و خنده مردم بود ومردم هم گریه و خنده شان گریه وخنده روح الله بود.

اما خفاشها که نمی توانند روز را ببینند اساسا خفاش بیچاره کوراست روز روشن که همه لذت می برند و تفریح می کنند وگل بو می کنند و آب می نوشند. آن بیچاره در دخمه ها خود را پنهان می کند از روشنایی می گریزد، روح الله را نمی تواند ببیند چون روح الله همه روشنایی است و او به تاریکی خوگرفته است و یا اگر می خواهد ببیند بیچاره چشم خود را می بندد چون کور است، کور آمده است و کور می رود. کور، کور…

کورها با پنجه های خون آلود خود برای ملت از بند قبر رسته گور کندند به امید اینکه از قبر بگریزند اما ندانسته اند که گور خود را کنده اند وهیچ کس در گور دیگری نمی رود زیرا قضای الهی براین تعلق گرفته بود تا با دستان روح الله  این کودک زیبا رشد و نمو کند و به زندگی ملت ایران رونق بخشد اما خفاش که چشم ندارد تا ببیند.

درجلوی چشم روح الله  دارها بنا کردند وشکم ها دریدند و سرها بریدند خواستند زهر چشم بگیرند اما روح الله گفت: ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد، را ه نان را بستند و از درشکم وارد شدند و مردم را از گرسنگی ترساندند و روح الله گفت: ما فرزند رمضانیم  و با گرزگران ملت را ترساندند وگفتند: سرتان را به طاق می زنیم اما روح الله باز هم گفت ما فرزند عاشوراییم.

علی اصغر ها و علی اکبر ها و ابوالفضل ها یکی یکی جلوی روح الله به میدان رفتند تا نوبت به روح الله رسید ولاجرعه زهر را نوشید و بی تأخیر عروس مرگ را با خاطری آسوده، روحی آرام در آغوش کشید بله  این بود که یوم الله آمد و روح الله نیامد…

در فقدان روح الله راهش را زینب ها در پیش گرفتند و از تبار روح الله آمد آنکه آمد ولی خفاش همان خفاش است و شب همان شب، راه ادامه دارد اما در سرزمین روشنایی خفاش کور چه می تواند بکند در فقدان روح الله، روح الله دیگر است با روحی به عظمت روح الله با همان عبا وهمان عصا وهمان خاتم، صدایش همان صدا و طنین صدایش موج ایجاد می کند. امروز نامش را سونامی  نام نهاده اند .اگر روح الله طوفان بپا کرد که ایران را از لوس فرعون پاک کرد. این روح الله سونامی بپا کرده که خفاش را از لانه اش فراری می دهد و می رود تا روح بلند و عرشی روح الله را شاد کند وسنگرهای کلیدی جهان را فتح کند البته در یوم الله های دیگر هرچند یوم الله آمدوروح الله نیامد…

نویسنده رادکانا: محک

ارسال نظر