پرنده ای مظلوم که در اوج هیاهوها، مسکوت آسمانی شد
تعداد بازدید تعداد بازدید: 565 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 10:49 ق.ظ، چهارشنبه، 6 فروردین، سال 1393 نظرات بدون نظر

              به گزارش رادکانا وبلاگ نور وحی نوشت: شهید علی خلیلی طلبه‌ ناهی از منکر  نیمه شعبان ۱۳۹۰ در دفاع از ناموس مردم توسط اراذل و اوباش مضروب شد و پس از بی مهری های بسیار در سومین روز از سال ۱۳۹۳ در سن ۱۹سالگی به شهادت رسید و در میان […]

 

 

 

 

 

 

 

ali khaliliبه گزارش رادکانا وبلاگ نور وحی نوشت: شهید علی خلیلی طلبه‌ ناهی از منکر  نیمه شعبان 1390 در دفاع از ناموس مردم توسط اراذل و اوباش مضروب شد و پس از بی مهری های بسیار در سومین روز از سال 1393 در سن 19سالگی به شهادت رسید و در میان هیاهوها با سکوتی مظلومانه آسمانی شد.
علی جان سلام ما را به مولایمان علی(علیه السلام) و خانم فاطمه زهرا(سلام الله) برسان…

جمله به یاد ماندنی علی خلیلی قبل از شهادتش با یکی از پایگاه های خبری قلب آدم را آتش می زند: در این حوادث و اتفاقات هیچکس پشت شما نخواهد ایستاد. هیچکس پشت آدم نیست فقط خدا هست که پشت شما می‌ایستد.

من در آن لحظه هم که با آنها درگیر شدم به هیچکس امید نداشتم فقط به عشق لبخند حضرت آقا جلو رفتم.”

نمی دانم چرا یکباره یاد فرازی از وصیت نامه شهید والامقام جواد دریکوند افتادم:
« از برادران می خواهم که پیرو اسلام راستین باشند از تفرقه و جدایی پرهیز نمایند که این کارها برخلاف  اسلام و میهن و خیانت به خون شهداست در پایان بسیار روی این مسئله تاکید می کنم که اگر جسد من به دست دشمن افتاد ناراحت نباشید و بدانید که امام حسین (ع) غریبانه در بیابان کربلا به خاک سپرده شد و اگر جسدم به دست شما رسید زیر تابوت مرا کسانی بگیرند که به این انقلاب و اسلام و آینده آن امیدوار باشند، چون فرصت نیست و اگر وصیت نامه ناقص است می بخشید» {متن کامل وصیت نامه}
در این اوضاع فقط می توانم بگویم برای آنانی که کوتاهی کردند متأسفم.
برای وزارت بهداشت و سیستم فشل بیمارستان های کشور هزاران هزار بار متأسفم…
برای بنیاد شهید در دولت قبل و فعلی بسیار بسیار متأسفم…
برای دستگاه قضایی خیلی خیلی متأسم…
برای آنهایی که تا نام و نان جایی نباشد پیدای‌شان نمی شود متأسفم و حلال شان نمی کنم.
تا روزی که عاملین این جنایت وحشیانه به اشد مجازات نرسند برای خودم و سکوتم طی این دوسال متأسفم.
سکوت شهید علی خلیلی در مقابل گزارشگر صدا و سیما که پس از دو سال به یادش افتاده اند سینه ها را می سوزاند.
گمان کنم این گزارش اواسط اسفند ماه 1392 توسط واحد مرکزی خبر تهیه شده بود که در 20.30 پخش شد-  دانلود با حجم 10 مگابایت } در ادامه از شما دوستان عزیز دعوت می کنم تا نامه ی شهید خلیلی را که 15 روز قبل از شهادتشان خطاب به امام خامنه ای عزیز نوشته اند مطالعه بفرمایید.

نامه ی شهید خلیلی به امام خامنه ای (حفظه الله)

سلام آقا جان!

امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدر خوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید، خوبم؛

دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند، شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند… هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…
من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.

اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!

ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت و نیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…

یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!

من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.

آقاجان!

بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و نهی از منکر تشریح نفرمودید؟
مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟
یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟؟ یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟؟

رهبرم!

جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.

آقا جان!

من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی

 

صلوات

ارسال نظر