پیدا و پنهان چهل‌و‌پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا؛ چگونه اوباما بار دیگر رئیس‌جمهور شد/ نقش یهودیان در دولت آمریکا + تصاویر
تعداد بازدید تعداد بازدید: 635 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 12:57 ب.ظ، چهارشنبه، 17 آبان، سال 1391 نظرات بدون نظر

«باراک اوباما»، رئیس جمهور فعلی آمریکا با پیروزی مقابل «میت رامنی»، رقیب جمهوریخواه وی، اقامت خود را در کاخ سفید به مدت ۴ سال دیگر تمدید کرد.

به گزارش گروه بین الملل مشرق، ماراتن چند ماهه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سرانجام با ابقای اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آمریکا در کاخ سفید به پایان رسید تا چهار سال دیگر جهان شاهد همان سیاست‌هایی باشد که چهار سال است با آنها آشناست.

اوباما در نهایت توانست با کسب 303 رای الکترال کالج، یک دور دیگر مستاجر کاخ سفید باقی بماند.

به رغم رای مردمی بیشتر میت رامنی کاندیدای جمهوریخواهان، اوباما به خاطر بیشتر بودن تعداد آراء الکترال، دوباره به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا انتخاب شد.

نامزد جمهوری‌خواه آمریکا با پذیرش شکست خود در انتخابات و تبریک به اوباما به عنوان رئیس‌جمهور مجدد آمریکا در جمع هواداران خود در «بوستون» گفت که آرزو داشت که می‌توانست آرزوی آنها را برای هدایت آمریکا در جهتی دیگر برآورده کند اما رأی مردم چیز دیگری بود.

باراک اوباما در اولین سخنرانی پس از پیروزی در انتخابات از مردم آمریکا به خاطر انتخاب مجددش قدردانی کرد.

وی همچنین از رامنی به خاطر مبارزات انتخاباتی قوی اش تبریک گفتم.
در این گزارش به بررسی برخی از زوایایی پنهان زندگی شخصی چهل و پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا پرداخته شده است.
باراک اوبامای کوچک که در زمان اقامت در اندونزی با نام مستعار بری سوئترو (Barry Soetoro) شناخته می‌شد، در 4 آگوست 1961 در هونولولوی هاوایی متولد شده است.

مادر وی استنلی آن دونهام (Stanley Ann Dunham) اهل آمریکا و پدر وی باراک اوبامای بزرگ (Barack Obama Sr.) اهل کنیا، شش ماه قبل از تولد باراک اوباما با یکدیگر ازدواج کردند. این دو زمانی که باراک اوباما دو سال بیشتر نداشت از یکدیگر جدا شدند.

زمانی که اوباما شش سال داشت، مادرش با یک اندونزیایی به نام لولو سوئترو (Lolo Soetoro) ازدواج نمود و خانواده چهار سال بعدی را در اندونزی گذراند. اوباما در ده سالگی به هاوایی بازگشت تا زندگی خود را در کنار پدربزگ و مادربزگ خود یعنی استنلی و مادلین دونهام بگذراند. وی در این سن برای آخرین بار پدر خود را ملاقات نمود.

وی تحصیلات خود را در دانشکده باختری (Occidental College)، دانشگاه کلمبیا و دانشکده حقوق هاروارد به اتمام رسند. برخی گروه‌‌ها و افراد معتقدند که اوباما یک آمریکایی نیست بلکه در کنیا متولد شده است. در 27 آوریل 2011، اوباما به طور رسمی گواهی تولد خود را منتشر نمود که البته بسیاری از کارشناسان این سند را جعلی تشخیص داده و تاکنون هیچ مرجع قضایی اصالت آن را تأیید نکرده است.

آخرین ملاقات اوباما و پدرش در سال 1971

اوباما در کنار مادر، خواهر ناتنی و ناپدری‌اش، لولو سوئترو

اوباما در کنار مادر، خواهر ناتنی و پدربزگش

اوباما پس از شکست در انتخابات مجلس نمایندگان آمریکا، در سال 1995 به عنوان سناتور دموکرات از ایالت ایلینویز وارد کنگره شد. یکی از جنجال‌برانگیزترین اقدمات وی در سنا دادن رأی مخالف به قانونی بود که بر اساس آن نوزادانی که از عمل سقط جنین جان سالم به در می‌بردند باید تحت مراقبت‌های پزشکی و بیمارستانی قرار می‌گرفتند. مجله نشنال‌ ‌ژورنال به وی لقب لیبرال‌ترین سناتور سال 2007 را داد.

باراک اوباما پس از شکست هیلاری کلینتون در رقابت درون حزبی دموکرات‌ها، توانست با شعار “تغییر” و “امید” بر جان مک‌کین، نامزد جمهورخواه، پیشی گرفته و در سال 2008 به عنوان اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آمریکا برگزیده شود. وی در طول دوران ریاست جمهوری خود با مشکلات اقتصادی و سیاسی بزرگی دست به گریبان بوده است که افول اقتصادی آمریکا و نیز تداوم جنگ‌هایی که در دوران جرج بوش آغاز شده بودند، بزرگترین آنها هستند.

یکی از میتینگ‌های انتخاباتی باراک اوباما که طی آن یک فعال سیاسی پلاکارد “در مورد 11 سپتامبر تحقیق کنید!” را در مقابل وی بالای سر برده است

آیا اوباما شهروند آمریکا است؟

تولد اوباما در کنیا

اورلی تاتز (Orly Taitz)، وکیل اهل کالیفرنیا، در سال 2009 نسخه‌ای از گواهی تولد اوباما را منتشر نمود که نشان می‌داد وی متولد کنیا است نه هاوایی. با توجه به اصرار اوباما و دولت آمریکا مبنی بر اینکه وی در هاوایی متولد شده است این امر می‌توانست تأثیری بسیار منفی بر مشروعیت دولت اوباما داشته باشد. بنا بر گزارش‌ها تاتز فعالیت‌هایی را در دادگاه محلی کالیفرنیا آغاز کرده تا اصالت این سند را به تأیید برساند.

تصویر گواهی تولد اوباما در کنیا

در این سند اعلام شده که باراک حسین اوباما در 4 آگوست 1961، در بیمارستانی به نام “کوست جنرال” (Coast General) در موباسا، کنیا، متولد شده است. این در حالی است که مادربزرگ پدری اوباما در کنیا نیز اعلام کرده بود که وی در کنیا متولد شده است. با توجه به مطالب فوق این سؤال مطرح می‌شود که پس چگونه کاخ سفید، تصویر سندی را منتشر کرد که نشان می‌داد اوباما در هاوایی متولد شده است؟

اوباما و تابعیت اندونزی

تاتان سیوفولانا (Tatan Syuflana)، گزارشگر و عکاس خبرگذاری آسوشیتدپرس در سال 2007 تصویری را منتشر نمود که که در آن کارت ثبت‌نام اوباما در مدرسه فرانسیسکوس آسیسی (Fransiskus Assisi) اندونزی منتشر گشته بود. در این تصویر اوباما با اسم باری سوئترو (Barry Soetoro) و توسط ناپدری‌اش لولو سوئترو (Lolo Soetoro) در مدرسه ثبت‌نام نموده است.

در این کارت، باری سوئترو یک شهروند اندونزی قلمداد گشته است که در 4 آگوست 1961 در هونولولو (Honolulu)، هاوایی، متولد شده است. در این سند دین وی اسلام قلمداد گردیده است.

کارت ثبت نام اوباما در اندونزی با نام باری سوئترو

اوباما و همجنس‌بازی

وین مدسِن (Wayne Madsen)، محقق و روزنامه‌نگار آمریکایی با انتشار مقاله‌ای در ماه می 2010 به افشای ارتباط باراک اوباما و رام امانوئل، رئیس دفتر وی، با یک کلوب همجنس‌بازی در شیکاگو با نام “کشور مردان” (Men’s Country) پرداخت.

مدسن در مقاله خود نوشت که بر اساس اطلاعات منبعی وابسته به جامعه همجنس‌بازان و همچنین چند نفر از منابع سیاسی قدیمی در شیکاگو، این دو تن از اعضای دائمی یک کلوب همجنس‌بازی هستند. منابع مطلع به مدسن اعلام داشته‌اند که این باشگاه به مشتریان خود حق عضویت یک ساله “دائمی” در ازای دریافت هزینه آن اعطاء می‌کند و اینکه در فایل‌های کامپیوتری و کاغذی این باشگاه اسامی اراک اوباما و راهم امانوئل به چشم می‌خورد. این اطلاعات به صورت محرمانه نگهداری می‌شوند اما منابع نزدیک به کلوب “باشگاه مردان” معتقدند که سرویس‌های اطلاعاتی، کامپیوترها و پرونده‌های حاوی اطلاعات اوباما و امانوئل را پاکسازی کرده‌‌اند.

تابلو ورودی باشگاه “کشور مردان”

تصاویرباشگاه “کشور مردان”

منابع مرتبط با جامعه همجنس‌بازان شیکاگو گزارش داده‌اند که اوباما علاقه داشته است با مردان سفید پوست رابطه جنسی برقرار نماید. به گفته این منابع اوباما هر چهارشنبه در این باشگاه دیده می‌شد. این اتهامات زمانی مطرح گشتند که فردی به نام لری سینکلیر (Lary Sinclair) در سال 2008 ادعا نمود که در سال 1999 یک بار در داخل یک لیموزین و بار دیگر در اتاق یک متل در حومه شیکاگو با سناتور اوباما رابطه جنسی برقرار کرده و شاهد مصرف کوکائین توسط وی بوده است. وی همچنین ادعا نموده است که برخی از افراد مرتبط با همجنس‌بازی‌های اوباما نیز برای جلوگیری از فاش نشدن موضوع به قتل رسیده‌اند.

لری سینکلیر

پس از افشای این مطالب توسط سنکلیر وی توسط پلیس واشنگتن دستگیر شد. حکم دستگیری وی توسط بیو بایدن (Beau Biden)، دادستان کل منطقه دلاواره، و پسر جو بایدن، معاون اوباما، صادر شد. نکته جالب توجه در اظهارات سینکلر اشاره به نام اشخاصی است که در این باشگاه همجنس‌بازی رفت و آمد داشتند اما بعدها به طرز مرموزی به قتل رسیدند. به گفته وی این افراد ممکن است به منظور پاکسازی سوابق اوباما و امانوئل کشته شده باشند.

فیلمی که لری سینکلیر در مورد رابطه جنسی خود با اوباما بر روی اینترنت قرار داد

بر اساس این گزارش، اوباما از اواسط دهه 1990 و پس از اینکه در سال 1996 به عنوان سناتور ایالت ایلینویز به مجلس سنا راه یافت به عضویت این باشگاه همجنس‌بازی درآمد. این باشگاه حتی کارت‌های عضویت نیز برای اوباما و امانوئل منتشر نمود. اوباما در بازی‌های انتخابی بسکتبال با امانوئل و فردی به نام آلکسی گیانولیاس (Alexi Giannoulias) آشنا شد. گیانولیاس بعدها در یک پرونده مالی درگیر شد. قاضی پرونده اعلام کرد که 500 ساعت مکالمات تلفنی ضبط شده مربوط به این پرونده به درخواست، بلاگوجویچ (Blagojevich)، متهم پرونده و وکیل مدافع وی و با توجه به دلایلی که ارائه نمودند پخش نخواهد شد. منابع وین مدسن به وی اعلام کردند که این مکالمات احتمالا محتوی اظهاراتی در مورد زندگی شخصی اوباما و امانوئل بوده‌اند.

این در حالی است که اوباما بارها و در سخنرانی‌های متعدد از حقوق همجنس‌بازان حمایت کرده است. در دوران زمامداری وی قانون ممنوعیت فعالیت همجنس‌بازان در آمریکا لغو شد. بر اساس این قانون که به قانون “نپرس و نگو” معروف بود، سربازان آمریکایی لزومی نداشت که گرایشات جنسی خود را فاش کنند اما در صورتی که پرده از همجنس‌باز بودن آنها برداشته می‌شد، با خطر اخراج از ارتش مواجه می‌شدند. هم‌اکنون این قانون دیگر لغو شده است و همجنس‌بازها می‌توانند آزادانه در ارتش آمریکا حضور یابند. یکی دیگر از فعالیت‌های اوباما در این حوزه، معرفی یک زن یهودی به نام سونیا سوتومایر (Sonia Sotomayor) به عنوان یکی از نه قاضی دیوان عالی آمریکا است. سوتو ماریو به خاطر حمایت سرسختانه از آزادی سقط جنین، آزادی حمل سلاح و آزادی همجنس‌بازی معروف است.

به گزارش گروه‌های همجنس‌باز بیش از 240 همجنس‌باز هم‌اکنون در قسمت‌های مختلف دولت اوباما مشغول به کار هستند.

سونیا سوتو مایر، قاضی همجنس‌باز دیوان عالی آمریکا

مصرف مواد مخدر توسط اوباما

اوباما در کتاب اول خود با عنوان “رویاهایی از پدرم” (1995)، چنین نوشته که قبل از وارد شدن به عرصه سیاست از ماری‌جوانا و کوکائین استفاده کرده است. وی در کتاب خود می‌گوید که چون از ظاهر کسی که سعی می‌کرد به وی هروئین بفروشد خوشش نیامد بنابراین هروئین مصرف نکرده است.

علی‌رغم چهره ورزشکارانه‌ای که از اوباما ترسیم می‌شود وی سالیان درازی است که به سیگار اعتیاد دارد

مسأله مصرف مواد مخدر یکی از مشکلاتی است که سیاستمداران به طور معمول با آن دست به گریبان هستند، و گاها به عنوان آزمایشی برای سنجش صداقت آنها به کار می‌رود. اگر سیاستمداری از مواد مخدر استفاده کرده باشد در این حالت عقل سلیم ایجاب می‌کند که سعی نماید این مشکل را هر چه زودتر از سر راه بردارد. دکتر جرومی کورسی (Jerome R. Corsi)، در کتابی با عنوان “ملت اوباما” (The Obama Nation) به بررسی این امر می‌پردازد که چرا اوباما اعتراف به مصرف مواد مخدر نمود: “شاید اوباما احساس کرد که این اطلاعات در نهایت توسط هم‌ مدرسه‌ای‌های وی فاش خواهند شد. بنابراین به منظور به حداقل رساندن آسیب‌های ناشی از این حقیقت پنهانی، بدین نتیجه رسیده که اعتراف می‌تواند بهترین روش باشد.”

کتاب “ملت اوباما”

کورسی در کتاب خود بدین نکته اشاره می‌کند که اوباما باید توضیح دهد که آیا وی به فروش مواد نیز پرداخته یا اینکه چه زمانی استفاده از مواد را ترک کرده است: “آیا اوباما زمانی که سناتور ایالت ایلینویز نیز بود مواد مخدر مصرف می‌کرد؟” اوباما به این سؤال پاسخی نداده است.

انگشتری با نشان فراماسونری

وب‌سایت اسپانیایی XFiles.es با انتشار تصاویری به وضوح ثابت کرد که اوباما از همان سنین جوانی در حلقه‌های فراماسونری عضویت داشته است.

انگشتر اوباما که یکی از نمادهای فراماسونری را نشان می‌دهد

بزرگنمایی تصویر باراک اوباما که در 24 می 2008 در نشریه نیوزویک منتشر شده، نشان می‌دهد که انگشتر دست راست وی دارای آرم فراماسونری است. بنا بر گزارش‌ها اوباما ماسون درجه 32 (از بالاترین درجات لژ‌های ماسونری) در لژ فراماسونری پرنس هال (Prince Hall) است. تعالیم و نمادهای این لژ ماسونری سیاه‌پوستان به مانند لژ‌های سفیدپوستان است و این لژ نیز به مانند دیگر لژ‌ها سعی نموده تا یکی از اعضای خود را به قدرت برساند. پرنس هال اولین لژ فراماسونری سیاه‌پوستان در آمریکا است و به یاد بنیانگذار و استان اعظم آن که معروفترین سیاه‌پوست منطقه بوستون در زمان انقلاب‌ آمریکا و اوایل قرن 19 بود، نامگذاری شده است.

نماد لژ پرنس هال که بر روی انگشتر اوباما قابل روئیت است

این لژ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز به طور علنی از باراک اوباما حمایت نمود. در زیر تصویری از آگهی این لژ در صفحه تبلیغاتی ستاد انتخاباتی باراک اوباما به چشم می‌خورد که در آن به بهانه‌هایی چون ترویج برابری، حقوق مدنی، آزادی‌های مدنی، عدالت اقتصادی و امنیتی از وی حمایت شده است.

تصویر حمایت پرنس هال از اوباما

از ۴۱ رئیس جمهوری آمریکا ۱۷ نفر آنها از سال ۱۷۹۹ تا ۲۰۱۰ عضو لژهای ماسونی بودند . از این عده ۴ نفرشان عضو لژ اوهایو سه نفر عضو لژ تنسی ۲ نفر عضو لژ نیویورک و بقیه از لژهای واشنگتن ، پاناما ، میسوری ، تگزاس و ویرجینیا بودند. در سالنامه های ۱۹۶۵-۱۹۶۴ ماسونی (مرکز برادران ماسونیک‌) اسامی پانزده رییس جمهور عضو لژهای ماسونی به ترتیب زیر نوشته شده است:

  1. جرج واشنگتن
  2. بنیامین فرانکلین
  3. جیمز مونروئه
  4. اندرو جکسون
  5. جیمز ناکس پولک
  6. جمیز بوکانان
  7. اندرو جانسون
  8. جیمز آبراهام گارفیلد
  9. ویلیام مک کینلی
  10. تئودور روزولت
  11. هری ترومن
  12. لیندن جانسون

در دوره های بعد به این فهرست نیز رونالد ریگان و جورج بوش پدر و پسر و باراک اوباما نیز اضافه شدند.

یهودیان چگونه دولت آقای تغییر را اداره می کنند؟

از سالیان دور به این طرف، آمریکا به صورت دوفاکتو، مستقیم یا غیرمستقیم، توسط یهودیان طرفدار اسرائیل و قدرت لابی‌های یهودی آنها هدایت می‌شود. روزنامه اسرائیلی معاریو (Ma´ariv) در دوم سپتامبر 1994 نوشت:

“آمریکا دیگر دارای دولتی غیریهودی (Goyim) نیست، بلکه دولتی بر سر کار است که یهودیان در تمام سطوح تصمیم‌گیری آن مشارکت دارند. شاید دیگر بخش‌هایی از قانون مذهبی یهودیت که با عبارت “حکومت‌داری غیریهودی” مرتبط است، باید مورد تجدید نظر قرار گیرد زیرا در آمریکا تبدیل به عبارتی منسوخ شده است.”

در جولای 2011، استیو شِفی (Steve Sheffy) روزنامه‌نگار آمریکایی حامی اسرائیل با انتشار مقاله‌ای در “هافینگتون‌پست” اعلام کرد که باراک اوباما بیشترین حمایت‌ها را در میان رؤسای جمهور آمریکا از اسرائیل به عمل آورده است: “رئیس‌جمهور اوباما همکاری‌های نظامی بین اسرائیل و آمریکا را به میزان بی‌سابقه‌ای ارتقاء داده است…. اوباما بیش از هر رئیس‌جمهور دیگری در تاریخ آمریکا کمک‌های امنیتی به اسرائیل ارائه نموده است. وی با هر گونه اقدام بین‌المللی جهت مشروعیت‌زدایی از اسرائیل مقابله کرده است. او از شرکت در نشست‌های دوربان یک و دو به علت برنامه‌های ضداسرائیلی آنها اجتناب ورزید. وی گزارش گلداستون را محکوم نمود. آمریکا در دوران اوباما تنها یک بار از حق وتو استفاده کرده است و آن هم در زمانی که شورای امنیت سعی داشت قطعنامه‌ای در محکومیت شهرک‌سازی‌های اسرائیل به تصویب برساند.”

کمک‌های نظامی آمریکا به اسرائیل در دوران اوباما نیز تداوم یافته و سیر صعودی خود را ادامه داد. وی در سال 2009 با فروش ده‌ها فروند جنگنده اف‌35 به اسرائیل موافقت نمود. وی همچنین اولین رئیس‌جمهور آمریکا بود که اجازه فروش موشک‌های ضدپناهگاه (bunker buster) را به اسرائیل صادر کرد. به گزارش وزارت امور خارجه آمریکا کمک‌های نظامی این کشور به اسرائیل هر سال چند صد میلیون دلار افزایش خواهد یافت. از زمان روی کار آمدن اوباما، آمریکا در حدود 11 میلیارد کمک مالی بلاعوض به اسرائیل ارائه کرده است که بخش اعظمی از این کمک‌ها به صورت تجهیزات نظامی بوده‌اند.

برنامه ده ساله دوم: کمک نظامی پیشنهاد شده آمریکا به اسرائیل طی سال مالی 2009 تا 2018

سال مالی 2009

2.55 میلیارد دلار

سال مالی 2010

2.77 میلیارد دلار

سال مالی 2011

3 میلیارد دلار

سال مالی 2012

3.9 میلیارد دلار

اولین رئیس‌جمهور یهودی آمریکا

اوباما خطاب به پرز: “چکار می‌توانم برای اسرائیل انجام دهم؟” هاآرتص – 17 نوامبر 2008

ابنر میکونر (Abner Mikvner)، نماینده صهیونیست سابق کنگره، قاضی فدرال، مشاور بیل کلینتون و یکی از حامیان اولیه اوباما معتقد است که “باراک اوباما اولین رئیس جمهور یهودی است”. این سخنان میکونر منعکس کننده تعهد یکجانبه و بلند مدت اوباما به دولت یهود و وفاداری وی به ساختار قدرت صهیونیست‌ها در داخل آمریکا، و نیز تلاش طولانی مدت و موفقیت‌آمیز شبکه‌ای متشکل از صهیونیست‌های قدرتمند مالی و سیاسی در وارد ساختن اوباما به دستگاه سیاسی “اول اسرائیل” است.

وب‌سایت “اخبار یهودی شیکاگو” (chicagojewishnews.com) که به عنوان یک ارگان تبلیغاتی برای اسرائیل فعالیت می‌کند، در 24 اکتبر 2008 مقاله‌ای طولانی در مورد “اوباما و یهودیان” به قلم پائولین دوبکین (Pauline Dubkin) منتشر کرد. در این مقاله به سخنان یک ناظر یهودی مسائل سیاسی اشاره شده بود که گفته بود: “یهودی‌ها او [اوباما] را ساختند. هر کجا که بنگرید شاهد حضور یهودیان خواهید بود.”

حضور اوباما در موزه یاد واشم اسرائیل و ادای احترام به قربانیان افسانه هولوکاست!

تبدیل کردن اوباما به یک حامی اسرائیل از زمان تحصیل وی در دانشکده حقوق هاورارد آغاز شد. وی در آنجا توسط یک استاد صهیونیست به نام مارتا مینو (Martha Minow) شناسایی شد. مینو وی را فردی باهوش، نویدبخش، از نظر سیاسی جاه‌طلب و آماده جذب معرفی نمود. مینو، اوباما را به اعضای خانواده، شامل پدرش که یکی از دلالان بزرگ خرید آراء برای دموکرات‌ها بو و نیز دیگر دوستان صهیونیست خود که صاحب شرکت‌های حقوقی در شیکاگو بودند معرفی نمود تا اوباما را استخدام نمایند. به طور خلاصه، اولین قدم در عضوگیری صهیونیست‌ها شامل استفاده از یک شخص دانشگاهی برجسته برای تماس اولیه و سپس دادن وعده پیشرفت کاری از طریق یک شبکه شغلی بود.

مارتا مینو

استاد صهیونیست دانشگاه هاروارد که اوباما را به دوستان یهودی خود معرفی نمود

گام دوم عبارت بود از معرفی اوباما به مجمعی از دوستان و همسایگان در جامعه یهودی که شامل حامیان مالی برجسته صهنویست نیز می‌شد. مشوقین اولیه اوباما نقشی کلیدی در متعاقد ساختن وی داشتند مبنی بر اینکه آینده سیاسی او وابسته به حمایت متحدین صهیونیست است و اینکه حمایت صهیونیست‌ها نیز به تعهد کلی وی به برنامه‌هایی است که منافع اسرائیل را در درجه اول اولویت قرار می‌دهند.

در پایان دهه 1990، اوباما توانسته بود به خوبی در شبکه حزب دموکراتیک لیبرال صهیونیست جای بگیرد و از طریق همین شبکه وی دو نفر از شاخص‌ترین چهره‌های صهیونیست‌ را که در برنامه‌های تبلیغاتی ریاست جمهوری وی نقشی اساسی داشتند را پیدا نمود: دیوید اکسل رود (David Axelrod)، استراتژیست سیاسی ارشد اوباما از سال 2002 تا کنون و بتی لو سالتزمن (Betty lu Saltzman) معمار اصلی مبارزات انتخاباتی اوباما در سال 2008.

دیوید اکسل رود

از یهودیان برجسته شیکاگو و استراتژیست سیاسی ارشد اوباما

بتی‌لو سالتزمن

معمار اصلی انتخاباتی اوباما در سال 2008

سالتزمن دختر فیلیپ کلوتزنیک (Phillip Klutznick)، میلیاردر و حامی متعصب اسرائیل، است. سالتزمن اذعان نموده است که اگر اوباما به منافع اسرائیل پایبند نمی‌ماند، هرگز امکان نداشت که صرفا به علت “هوش” یا سیاست‌های لیبرال وی از او حمایت به عمل آورد. (اخبار یهودی شیکاگو، 24 اکتبر 2008)

زمانی که اوباما در سنای ایلینویز فعالیت می‌کرد دارای یک اتاق مشترک با یک یهودی ارتدوکس و متعصب به نام ایرا سیسلوراشتاین (Ira Silverstein) بود. به گفته وی “احساسات آنها در قبال طرفداری از اسرائیل به یکدیگر نزدیک بود”، چنان که هرگاه سیلوراشتاین قطعنامه‌ای در مورد محکومیت اقدامات سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) ارائه می‌کرد، اوباما فورا آن را امضاء می‌نمود.” (همان)

اکسلورد، کلوتزنیک و دیگر استراتژیست‌های اوباما به وی که هم‌اکنون به طور کامل در ساختار قدرت صهیونیستی جای گرفته بود، توصیه نمودند که در راستای تلاش برای پیروزی در انتخابات مجلس سنا، زیارت اجباری اسرائیل را به جای آورده و مراتب احترام خود را به رهبرانش ارزانی دارد. در سفر دو سال بعد اواما به اسرائیل، نائب رئیس فدراسیون یهودی کلان‌شهر شیکاگو نیز وی را همراهی کرد. اوباما، با هدایت صهیونیست‌ها، با اسرائیل رابطه برقرار کرد و به عنوان یک سیاستمدار آمریکایی-آفریقایی کاملا صهیونیست به آمریکا بازگشت.

حضور اوباما در دیوار غربی مسجد الاقصی معروف به دیوار ندبه

با تأییدات ساختار قدرت صهیونیستی، پایگاه مالی اوباما گسترش یافته و شامل برخی از ثروتمندترین یهودیان آمریکایی حاملی اسرائیل شد. در میان این یهودیان می‌توان به نام لستر کراون (Lester Crown) اشاره نمود که پسرش جیمر کراون (James Crown) هدایت برنامه‌های مالی امور تبلیغاتی اوباما را در ایالت ایلینویز بر عهده داشت.

یهودیان دولت اوباما

خاخام آرنولد ژاکوب وولف (Arnold Jacob Wolf)، یکی از قدیمی‌ترین حامیان اوباما، در مورد انتصاب صهیونیست‌ها در دولت وی چنین می‌گوید: “اوباما با جهان یهودیت یکی شده است.” هیچ چیز به غیر از روابط طولانی‌مدت و مستحکم اوباما با ساختار قدرت صهیونیستی نمی‌تواند توضیح دهد که چرا وی این اقتصاددان‌ها و مقامات امنیتی شکست خورده را انتخاب نمود.

تخمین زده می‌شود که در حدود یک پنجم الی یک سوم کابینه اوباما را یهودی‌ها تشکیل می‌دهند. البته میزان یهودیان شاغل در دولت اوباما بیشتر از این رقم است. اگر تمام دستیارها، دستیاران دستیارها، معاونین، حقوقدان‌ها، مشاوریت و دیگر بوروکرات‌های میانه تا سطح بالا را در نظر بگیریم در این صورت تعداد یهودیان دولت اوباما نزدیک به 40 الی 50 درصد خواهد بود. به یاد داشته باشید که قومیت یهود در آمریکا فقط 2 الی 3 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، با این حال، چنین سهم بالایی را در دولت اوباما بخصوص در بخش‌های اقتصادی به خود اختصاص داده‌اند. در زیر لیستی از مهمترین یهودیان صهیونیستی که در دولت اوباما فعال هستند ارائه می‌شود:

· دیوید اکسل رود (David Axelrod)؛ مشاور ویژه رئیس‌جمهور؛ اکسلرود یک یهودی است که اوباما را تبدیل به یک نیروی یهودی کرد؛ وی یک چهره عمده سیاسی و اقتصادی بین یهودیان ثروتمند شیکاگو بالاخص خانواده پریتزکر و بسیاری دیگر است.

 جارد برنشتاین (Jared Bernstein)؛ اقتصاددان ارشد و مشاور در حوزه خط‌مشی اقتصادی معاون رئیس‌جمهور.

جارد برنشتاین

اقتصاددان و مشاور جو بایدن

· رام امانوئل (Rahm Emanuel)، رئیس دفتر رئیس‌جمهور؛ پسر یک صهیونیست تروریست؛ دارای تابعیت همزمان اسرائیل و آمریکا.

امانوئل طی جنگ اول خلیج فارس در ارتش اسرائیل خدمت می‌کرد؛ وی از شبکه یهودی برای دستیابی به یک شغل پردرآمد در یک بانک سرمایه‌گذاری استفاده نمود علی‌رغم اینکه دارای هیچگونه تجربه قبلی نبود (وی در کمتر از سه سال بیش از 15 میلیون دلار درآمد کسب نمود)؛ در انتخابات مجلس نمایندگان در سال 2008، امانوئل به عنوان یک نامزد دموکرات بیشترین کمک‌های مالی را از جانب وال‌استریت، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، بانک‌ها و سایر بخش‌های مالی دریافت نمود. این در حالی است که نهادهای مالی در سال 2008 به استانه فروپاشی رسیدند.

وی او از اعضای ارشد کمیته روابط عمومی آمریکایی اسرائیلی (آیپک) است و بانی سخنرانی باراک اوباما در زمان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا بود که در آن سخنرانی، باراک اوباما، منافع اسرائیل را منافع آمریکا خواند و تاکید کرد که نخواهد گذاشت تا نظام جمهوری اسلامی به بمب اتمی دسترسی پیدا کند. امانوئل در اکتبر ۲۰۱۰ میلادی، از مقام خود استعفا کرد و به سمت اولین شهردار یهودی شیکاگو رسید.

رام امانوئل و اوباما هر دو عضو کلوپ همجنس‌بازی شیکاگو نیز هستند که در گزارش راهبردی 5 به آن پرداخته شد.

 

رام امانوئل

رئیس دفتر سابق یهودی اوباما

· ذخیره فدرال (بانک مرکزی آمریکا)؛ یهودیانی به نام‌های برنانکی(Bernanke)، کوهن (Kohn)، وارش (Warsh) و کروزنر (Kroszner) هنوز هم شورای مدیریتی بانک مرکزی آمریکا (گروه اصلی که بر دیگر شعبه‌های منطقه‌ای بانک مرکزی نظارت می‌کند) را هدایت می‌کنند. یک یهودی دیگر به نام فرد میشکین (Fred Mishkin) اخیرا از این شورا استعفا داده اما هنوز دارای نفوذ زیادی در آن است. اوباما فردی به نام دانیل تارولو (Daniel Tarullo) را جایگزین وی ساخت. او نیز احتمالا یک یهودی است – یهودی‌ها اغلب نام خانوادگی یهودی خود را به به نام‌های خانوادگی ایتالیایی تغیر می‌دهند تا راحت‌تر در آمریکا و جاهای دیگر همرنگ دیگران گردند.

کوین وارش ، دونالد کوهن و بن برنانکی میراث یهودی دولت‌های قبل از اوباما

دانیل تارولو

صهیونیستی که توسط اوباما وارد شورای مدیریتی بانک مرکزی آمریکا شد

تیموتی گایتنر (Tim Geithner)؛ اطلاعات قابل اعتمادی وجود دارند مبنی بر اینکه وی یهودی است. همسر وی نیز یک یهوی به نام کارول سوننفلد (Carole Sonnenfeld) است. وی طی بحران‌های مالی بزرگ ریاست بانک مرکزی شعبه نویورک را بر عهده داشت که یکی از قدرتمندترین شعب این بانک محسوب می‌شود.

تیموتی گایتنر، هفتاد و پنجمین وزیر خزانه‌داری یهودی آمریکا

·النا کاگان (Elena Kagan)؛ رئیس دیوان عالی آمریکا

النا کاگان، صهیونیستی که رئیس دیوان عالی آمریکا شد

سالی کاتزن (Sally Katzen)؛ مشاور حقوقی ارشد اوباما و بایدن.

سالی کاتزن

·رون کلاین (Ron Klain)؛ رئیس دفتر معاون رئیس‌جمهور. وی در کنار یک یهودی دیگر (رام امانوئل) دیدارها و تقویم کاری رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور آمریکا را تنظیم می‌کند.

رون کلاین

· اریک لندر (Eric Lander) و هارولد ای. وارموس (Harold E. Varmus)؛ رؤسای شورای علم و تکنولوژی ریاست‌جمهوری

وارموس و لندر، سکانداران یهودی شورای علم و تکنولوژی ریاست جمهوری

· جاکوب لو (Jacob Lew) و جیمز اشتاینبرگ (James Steinberg)؛ معاونین وزیر امور خارجه، یعنی اگر اتفاقی برای هیلاری کلینتون بیفتد یکی از این دو نفر مسؤولیت وزارت امور خارجه آمریکا را بر عهده خواهند گرفت. این دو نفر جزو صهیونیست‌های متعصب طرفدار اسرائیل محسوب می‌شوند بنابراین مشخص نیست که چگونه قرار است در امور مربوط به خاورمیانه بی‌طرفانه قضاوت نمایند.

لو و اشتاینبرگ، معاونین یهودی هیلاری کلینتون

·

الن موران (Ellen Moran)؛ مدیر ارتباطات کاخ سفید.

الن موران

· دنیس راس (Dennis Ross)؛ فرستده ویژه اوباما به خاورمیانه و هماهنگ کننده امور مناسبات ایران و آمریکا. وی یکی از مؤلفین متن سخنرانی اوباما در آیپک در سال 2008 بود. او در دولت‌های بوش پدرو پسرو کلینتون مسؤول یافتن رهیافت‌هایی جهت حل و فصل مسایل مرتبط با درگیری‌های اسرائیل و فلسطینیان بود که البته پیشرفتی در آن حاصل نشد.

دنیس راس در کنار بنیامین نتانیاهو

· رابرت روبین (Robert Rubin)؛ مشاور اقتصادی اوباما و بایدن.

رابرت روبین

دانیل بی. شاپیرو (Daniel B. Shapiro)؛ رئیس میز خاورمیانه در شورای امنیت ملی ؛ همچنین یک لابی‌گر مشهور در واشنگتن.

شاپیرو در حضور شیمون پرز

ماری شاپیرو (Mary Schapiro)؛ رئیس کمیسیون اوراق بهادار و بورس؛ یک بروکرات یهودی که از زمان ریگان تاکنون در تمام دولت‌های آمریکا فعالیت نموده است. وی نفوذ زیادی در بازار بورس وال‌استریت دارد.

ماری شاپیرو

مجله تایم به وی لقب کلانتر وال‌استریت را داده است

·

فیل شیلیرو (Phil Schiliro)؛ دستیار امور حقوقی رئیس‌جمهور.

فیل شیلیرو

·

لاورنس (لری) سامرز (Lawrence (Larry) Summers)؛ رئیس شورای اقتصاد ملی کاخ سفید؛ از مدیران وال‌استریت و بانک جهانی.

لاورنس سامرز

مونا ساتفن (Mona Sutphen)؛ قائم مقام رئیس دفتر رئیس‌جمهور؛ نفر دوم پس از امانوئل.

ساتفن در کنار اوباما و اکسلرود

· سونیا سوتومایر (Sonia Sotomayor)؛ قاضی یهودی دیوان عالی. به خاطر حمایت سرسختانه از آزادی سقط جنین، آزادی حمل سلاح و آزادی همجنس‌بازی معروف است.

سونیا سوتو مایر، قاضی همجنس‌باز دیوان عالی آمریکا

دیدگاه باراک اوباما نسبت به ایران

 

از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به بعد، جمهوری اسلامی ایران، یکی از مهم‏ترین موضوعات و محورهای تبلیغاتی ایالات متحده آمریکا بوده است. در انتخابات پیش رو نیز، همانند سایر انتخابات گذشته، موضوع جمهوری اسلامی ایران، یکی از چالشی‏‌ترین موضوعات مطرح شده بین رقبای انتخاباتی بوده است. تقابل منافع، ارزش‏ها و نگرش‏های دو دولت، باعث شده است تا دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، موضوعی پایدار و پر دامنه تلقی گردد. البته باید توجه داشت که در هر دو حزب، مسئولینی وجود دارند که نگرشی خصومت آمیز در قبال ایران دارند، اما این شدت این نگرش در برخی از آنان بیش‏تر است.

 

در این میان، حزب جمهوری خواه در تلاش بود تا ثابت کند که سیاست‏ها و اقدامات دولت « اوباما » در قبال جمهوری اسلامی ایران شکست خورده است. نامزد این حزب معتقد است که بزرگ‏ترین شکست کاری « اوباما » ، پرونده هسته‌‏ای ایران است. او می‏گوید: «اگر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز شود، رویکرد خیلی متفاوتی نسبت به ایران اتخاذ خواهد کرد».

 

اما تفکرات حزب مقابل در این حوزه کاملا متفاوت است، هرچند آن‏ها نیز همانند جمهوری خواهان در جهت دشمنی با ملت ایران چیزی را کم نگذاشته‏‌اند و بارها از لفظ « همه گزینه‌‏ها روی میز است » استفاده کرده‌‏اند، اما در عمل امیدواری آن‏ها به دیپلماسی و در کنار آن اعمال تحریم‏های شدید اقتصادی است، و سعی دارند تا سایر دولت‏ها را نیز به استفاده از این اقدامات متقاعد کرده و با خود همراه سازند. چند جانبه گرایی وجه برجسته رویکرد سیاست خارجی دموکرات‏هاست. با وجود این‏که آمریکایی‏‌ها به تنهایی، تحریم‏های گسترده‏ای را علیه ایران به تصویب رسانده‏‌اند اما در این زمینه از اروپا عقب‏تر هستند. به همین دلیل، « اوباما » و دولتش در تلاش‏ند تا از یک سو دولت‏های اروپایی را با سیاست‏های خود همراه سازند و از سوی دیگر، روسیه و چین را متقاعد سازند تا یا در تحریم‏ها علیه ایران، آن‏ها را همراهی کرده یا این‏که حداقل به مقابله با این تحریم‏ها برنخیزند.

 

اوباما و روی‌ کارآمدن مجدد سیاست‌ پاورچین!

بسیاری به یاد دارند که چهار سال پیش با روی کار آمدن اوباما برخی از ناآگاهان داخلی امیدهای زیادی به وی بسته بودند که بتواند افسار سیاست خارجی آمریکا را مهار کرده و سمت و سوی فشارها را از ایران دور کند. این مطلب قصد دارد مشی اوباما را ترسیم کند.

با روی کار آمدن یک رئیس جمهور دموکرات و سیاه پوست چرخش قابل ملاحظه ای در رویکرد سیاست خارجی آمریکا از سخت به نرم مشاهده می شود. اوباما از دو سال پیش فهمید که تجربه و ابزارهای نظامی برای ملت سازی کافی نیست. او مفهوم سیاست پاورچین و بی سر و صدا را مد نظر قرار داده است. عملیاتی با استفاده از ابزارهای مدنی، نرم افزاری و با فرماندهی نوین.

برخی از مصادیق این سیاست را در ادامه با هدف که بدانیم خط اصلی همچنان حفظ شده و صرفا استراتژی تغییر کرده ذکر می کنیم.

1- اوباما فردی چون ژنرال پترائوس را که در افغانستان و عراق بوده به عنوان رئیس سیا گذاشته تا سیاست را دنبال کند. فرماندهی مرکزی آمریکا را برای همین نوع استراتژی متحول کردند. پترائوس جزو معدود فرماندهان نظامی است که متوجه شد ارتش آمریکا در خاورمیانه کاری از پیش نخواهد برد تا زمانی که از ابزارهای نرم استفاده نکند. نمونه عملیاتی اقدامات وی را در استخدام شرکت های بازی سازی توسط ارتش می توان نام برد. برای نخستین بار پس از هر عملیات نظامی ارتش، با فاصله ای کمتر از یک ماه، یک بازی رایانه ای نیز از همان عملیات مبتنی بر مدل رویای آمریکایی روانه بازار می شد. عملیات فلوجه، دستگیری صدام و کشتن ابومصعب زرقاوی از رهبران القاعده از جمله این بازی هاست. پترائوس سپس به فرماندهی نیروهای نظامی در افغانستان منصوب شد و پس از آن ریاست سازمان جاسوسی آمریکا را عهده دار شد.

2- در بحث هسته ای ایران، با ابزارهای سایبری مثل ویروس استاکس نت اقداماتی چون آلوده کردن کامپیوترها و ایجاد اخلال در برنامه سانتریفیوژها را در دستور کار قرار داد و این سیاست را به عنوان یک برگ برنده خود در مقابل کاندیدای ریاست جمهوری رقیبش عنوان کرد. آمریکا با مشاهده عدم موفقیت و حتی شکست در مانع تراشی در دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای که حتی کاملا قانونی و طبیعی بر پایه ماده 4 ان پی تی است، استراتژی خود را از مقابل مستقیم به غیر مستقیم تغییر داد. در همین زمینه روی همکاری رژیم صهیونیستی نیز حساب می کند. موساد افرادی خود فروخته را استخدام می کند و پول می دهد تا دانشمندان و افراد مسئول در برنامه هسته ای ایران را ترور کنند.

3- نبرد لیبی یکی دیگر از مصادیق قابل ذکر در خصوص عدم توانایی آمریکا در رهبری دنیای غرب در بعد نظامی است. در نبرد لیبی عملا آمریکا نقش یک واسطه و تدارکات چی را ایفا کرد. عمده نیروهای نظامی هوایی و پیاده توسط ناتو تامین شد و آمریکا صرفا به ارسال ناوهای جنگی اش به منطقه اکتفا کرد. با این حال مداخله در لیبی برای ایالات متحده حدود $ 1 – $ 3 میلیون در هر روز در آوریل 2011 هزینه در پی داشت. علاوه بر آن در جریان کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی نیز، آمریکا عملا نشان داد توان انجام اقدام مقابله ای را ندارد. تجارب تاریخی نشان می دهد کشته شدن سفیر آمریکا در دو موردی سابق که اتفاق افتاده است یک جنگ را به همراه داشته. اما این بار حتی معدود نیروهای نظامی ای که برای تعیقیب سلفی ها ارسال کرده بود، سالم به پایگاه خود بازنگشتند.

4- بمباران مخالفان توسط هواپیماهای بدون سرنشین؛ کشته شدن بیش از 230 نظامی و غیرنظامی در پاکستان توسط این پهبادها و همچنین کشتار هدفمند مخالفین در افغانستان، یمن و آفریقا توسط این ماشین کشتار نشان می دهد، برای امریکا هیچ راهی برای نفوذ و تسلط نظامی باقی نمانده است. اگر روزگاری این کشور می توانست نیروهای خود را برای عملیات و کشتن مخالفانش به اروپای شرقی، ویتنام و آمریکای لاتین بفرستد، امروز کاری از دستش برنمی آید جز بمباران هوایی مردم. تعداد هواپیماهای بدون سرنشین استفاده شده توسط اوباما تا کنون 265 فروند بوده که در مقایسه با بوش که تنها 40 پهباد داشت سیاست افزایش استفاده از این سلاح را نشان مدهد. حدود 60 پایگاه برای عملیات هواپیماهای بدون سرنشین، توسط ارتش و CIA اجرا شده و در حال حاضر به صورت میانگین 10 تا 15 حمله در هر شب توسط پهبادها صورت می گرد[4]. اوباما استفاده از این سلاح ها را قتل هدفمند عنوان می کند. از جمله افرادی که تحت این عنوان کشته شده اند می توان از اسامه بن لادن در پاکستان در ماه مه 2011 ، انور العولقی و سمیر خان شهروندان آمریکایی در یمن در سپتامبر 2011، صالح علی صالح نبهان عضو ادعا شده القاعده که با سازمان اسلامگرای الشباب سومالی کار می کرد در سپتامبر 2009، و بیت الله محسود، یک عضو طالبان پاکستان، در ماه اوت 2009 نام برد.

5- شاید یکی از مهیج ترین اقدامات انجام شده توسط اوباما برای مردم آمریکا برای جلوگیری از تعهدات نظامی در مقیاس کلان خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از عراق باشد که آنرا یکی از دستاوردهای بزرگ دوران ریاست جمهوری خود تا به امروز معرفی کرده. اما این یک نیمه از ماجراست و نیمه دیگر صرف میلیاردها دلار بدون هیچ دستاوردی برای مردم مالیات دهنده است که بدان اشاره نمی شود. در حالی که جنگ در افغانستان هزینه بیش از $ 300 میلیون دلار در روز است گویا دولت جنگ در پنتاگون علاقه ای به پایان دادن به این هزینه ها ندارند.

6- ساخت تهدیدات نوین از جمله دیگر محور های عملیات پاورچین است. حجم بسیاری از اخبار در رسانه های امریکایی منتشر می شود که در آنها اذعان می شود ایران یک تهدید سایبری است و یا ساختارهای آمریکا در مقابله حملات سایبری چین، روسیه و ایران آسیب پذیر هستند. در همین راستا در سال 2011 نیز قانونی در کنگره به تصویب رسید که متعاقب آن حمله نظامی به تاسیسات حساس آمریکا مترادف با حمله نظامی محسوب می شود و پاسخ نظامی در بر خواهد داشت. الته این دروغ پردازی های رسانه ای چیزی جز پایان یافتن بهانه های کلیشه ای از تهدیدات خارجی برای اخذ مالیات بیشتر از مردم و دادن آن به کمپانی های سلاح سازی و ماشین جنگی آمریکا نمی تواند باشد.

7- و نهایتا مهمترین عامل اتخاذ سیاست پاورچین توسط اوباما، بحران مالی سراسری آمریکا و همزمان اروپاست. در آمریکا به گفته گلوبال ریسرچ 6 میلیون نفر به جمعیت فقیر طی 4 سال اخیر اضافه شده است و 41 درصد از کل آمریکایی‌های در سن کار فاقد کار هستند. نیویورک تایمز در گزارشی این نتیجه را می گیرد که اتخاذ این سیاست نتیجه ورشکستگی اقتصادی و شکست دکترین اوباماست که چاره ای نیست جز این که از نظامی گری دست برداشته و از ابزارهای دیگری در مقابل دیگر کشورها استفاده کرد.

منبع: مشرق نیوز

ارسال نظر