چرا اخوان المسلمین مصر سقوط کرد؟
تعداد بازدید تعداد بازدید: 539 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 1:21 ب.ظ، شنبه، 15 تیر، سال 1392 نظرات بدون نظر

شاید هیچ یک از ناظران سیاسی گمان نمی کردند که مردم مصر در نخستین سالگرد حکومت اخوان، علیه آنان قیام کنند. گمان بر این بود که این روند، دست کم دو یا سه سال پس از حکومت اخوان آغاز شود، اما شتاب افکار عمومی مصر در واکنش بر ضد اخوان، همه ناظران سیاسی را شگفت زده کرد.

imagesبه گزارش رادکانا، نویسنده پایگاه خبری میدل ایست آنلاین در مقاله ای که روز گذشته در این سایت خبری منتشر شد، نوشت: صرفنظر از اختلاف در زمان پیش بینی ها، مهم این است که آن چه در مصر اتفاق افتاد، کاملا قابل پیش بینی بود زیرا رهبری اخوان المسلمین از حماقت مطلق سیاسی رنج می برد و به همین سبب مرتکب اشتباهات فاحش متعددی شد که هر سیاستمدار مبتدی می توانست از آن ها اجتناب کند.

نویسنده این مقاله در ادامه، مهم‌ترین اشتباهات رهبری اخوان را این گونه برشمرد:

1. اخوان المسلمین نتوانست بفهمد کسی که حاکم کشوری به گستردگی و جایگاه مصر است، نباید دنباله رو یک کشور کوچک و ذره‌بینی مثل قطر باشد.
رهبری اخوان در حکم یک وابسته و مجری سیاست های شبه جزیره قطر و امیرِ بی سواد این کشور ظاهر شد و با این شیوه ای که در پیش گرفت، به جایگاه مصر به عنوان بزرگ ترین کشور منطقه آسیب زد. شاید هم قرضاوی به سبب نفوذی که در اخوان المسلمین داشت، توانست مواضع اخوان المسلمین را در جهت اجرای طرح های قطر در منطقه سوق دهد. به طوری که مواضع مصر، تکراری طوطی وار از مواضع وزارت امور خارجه قطر شده بود و این مساله در خصوص همه مسائل منطقه از مساله فلسطین گرفته تا مساله سوریه، صدق می کرد.

از آن گذشته، قطر در امور داخلی سیاسی و مالی مصر نیز دخالت می کرد و با اعطای تسهیلات غیرمعمول به بازارهای مالی مصر و شرکت در مناقصه های کانال سوئز و حفاری برای کشف گاز و دیگر سرمایه گذاری ها در مسائل حیاتی، مخالفت برخی اکثر نویسندگان و فرهنگیان و سیاستمداران مصری را برانگیخت و این در حالی است که شماری از این معترضان به صورت سنتی وابسته به جریان اسلام گرا شناخته می شوند.

اگر اسناد مالی یافت شده در هنگام حمله تظاهر کنندگان به ساختمان مرکزی اخوان المسلمین، صحت داشته باشد، ثابت می شود که رهبران ارشد اخوان المسلمین، پاداش های مالی منظمی از امیر قطر دریافت می کرده اند.

2. اخوان المسلمین متوجه نبودند که چاپلوسی و نزدیک شدنشان به سلفی ها، به اعتبار آنان ضربه زد و آن ها را وابسته به فرهنگی متفاوت نشان داد در حالی که مصر، عربستان نیست.

در حالی که رویکرد سلفی به تندروی شهرت دارد، اکثر رهبران صف نخست اخوان المسلمین دچار وابستگی به این جریان شدند و این در حالی بود که این جریان تندرو توانسته بود در فاصله سال های 2005 تا 2010 توانسته بود جای اخوان المسلمین را در جامعه بگیرد و این در حالی است که جریان میانه رو اخوان به نبض جامعه اعتدال طلب مصر نزدیک تر بود. جامعه مصری نتوانست این تندروی دینی و رفتارهای آنان را به راحتی برتابد. این جریان همچنین سبب بروز شخصیت های تندرویی در میان اخوان المسلمین و هم پیمانان سلفی آنان شد که بخش مهمی از مردم مصر را تهدید می کردند و تصویر وحشتناکی از آینده ارائه می کردند تا جایی که این افراد نتوانستند جوانان غیرحزبی مصری قانع کنند که می توانند حاشیه ای از آزادی و سیاست ِ موجود را برای کشور تامین کنند.

در این میان، اخوان المسلمین به عنوان نمایندگان جامعه مصری در عرصه بین المللی باید به اکثریت جامعه خود شبیه باشند اما محاسن بلند و لباس های کوتاه خلیج شبیه به لباس جوامع عرب حاشیه خلیج فارس، سبب شکل گیری این طرز فکر در میان عوام الناس شد که اخوان المسلمین و سلفی ها ربطی به مردم مصر ندارد.

3. اخوان المسلمین نتوانست درک کند که ریاست جمهوری، با اتحادیه ها و سندیکاهای دانشجویی تفاوت دارد، به همین سبب به دست آوردن پنجاه و چند درصد از آرای مردم، صلاحیت سلطه کامل بر قدرت را به آن ها نمی دهد.

از آن جا که اخوان المسلمین و هوادارانشان در تجربه دموکراسی تازه کارند، نتوانستند این مساله را هضم کنند که پنجاه و چند درصد رای مرسی، دلیل نمی شود که او بخواهد بر تمام عناصر قدرت در کشور چیره شود، ریرا ریاست قوه مجریه با پیروزی در اتحادیه دانشجویی و سندیکاهای حرفه ای فرق می کند. رئیس جمهور باید جایگاه و وزن مخالفان خود را در میان افکار عمومی رعایت کند تا بتواند مدت مشخصی از ثبات را برای دوره حاکمیت خود فراهم کند و این در حالی است که مطمئن باشد نزد حدود نیمی از جمعیت کشور محبوبیت دارد. او در واقع باید در حکم پدری برای جامعه ظاهر شود و مشارکت همه طیف های دیگر جامعه در اداره کشور و به عهده گرفتن پست های عمومی تضمین کند.

4. خودباختگی اخوان در برابر سیاست و اوامر آمریکا و نرمش شدید در رفتار با اسرائیل، نه تنها آمریکا را قانع نکرد بلکه نتوانست رضایت مردم مصر را جلب کند.

این رفتار سبب شد، اخوان، نزد آمریکا به عنوان منافقانی شناخته شوند که رفتار ظاهری مغایر با تفکرات درونی دارند. نزد مردم طرفداران خود نیز به عنوان دروغگویانی شناخته شدند که رویکردی خلاف غرب ستیزی که در سخنانشان موج می زند، دارند.

مسئولان اخوان در طول دهه های گذشته، در سخنرانی های خود به آمریکا و اسرائیل ناسزا گفته اند و همواره به مردم وعده داده اند که در صورت به قدرت رسیدن اسلام گرایان، آسایش، استقلال و رهایی از وابستگی بر کشور حاکم می شود. آن ها همچنین همواره برای آزادی قدس و پشتیبانی از مقاومت شعار سر می دادند.

اما به محض آن که به قدرت رسیدند، سفر مصر را از سوریه فراخواندند و برای مصر در اسرائیل سفیر تعیین کردند و به نام ملت مصر، نامه های محبت آمیز به اسرائیل نوشتند و مرسی رئیس جمهور مصر خود را دوست مخلص، شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی معرفی کرد.

مرسی همچنین در دام آشکار اردوغان افتاد، دامی که فقط ساده لوحان و احمق ها گرفتار آن می شوند. اردوغان، مرسی را قانع کرد از نفوذ خود در میان جنبش حماس استفاده کند و این در حالی است که رهبری حماس نیز در حماقت و ساده لوحی دست کمی از همتای مصری خود نداشت. مرسی، حماس را قانع کرد تا با تضمین مصر و ترکیه، حملات به اسرائیل را متوقف کند و از بروز هرگونه عملیات خصمانه بر ضد اسرائیل در نوار مرزی جلوگیری کند و در مقابل .. هیچ ! فقط اسرائیل در مقابل، از حملات روزانه خود دست می کشد، این در حالی است که این حملات تنها برای مقابله با حملات گروه های فلسطینی انجام می گرفت و اگر فلسطینی ها متعهد شوند که دیگر حمله ای نکنند، اسرائیل اساسا دیگر نیازی به ورود به مناطق فلسطینی ندارد.

رهبری ساده لوح جنبش حماس متوجه دامی که در آن گرفتار شده بود، نشد. حماس با این کار مقاومت را متوقف کرد و گردان های مقاومت را به نگهبانانی در طول نوار مرزی تبدیل کرد که ماموریت آنان جلوگیری از عدم تعرض فلسطینی ها به اسرائیل است. در مقابل، مرسی حتی جرات نکرد با استفاده از فشارهای آمریکا، لغو محاصره غزه را از اسرائیل بخواهد و در این میان اردوغان، با چهره ای خندان از شدت حماقت اعراب به کشور خود برگشت.

مشکلات دیگری نیز وجود داشت که برشمردن آن ها نیازمند یک کتاب است اما در هر صورت به نظر می رسد، لطف خداوند شامل حال ملت مصر شد تا این خیمه شب بازی مسخره جمع شود و کار مردم این کشور به جایی نرسد که از دین خدا خارج شوند زیرا اگر مدت حکومت اسلام گرایان به این شیوه، بیش از این طول می کشید، مردم، گروه گروه از دین خارج می شدند.

در واقع اخوان، حاکمیت را به زور خواستند به همین سبب، مردم آن ها را با توسل به زور از اریکه قدرت به زیر کشیدند.

درسی که همه باید از این مساله بگیرند آن است که در همه کشورهای عربی، طیف های متنوعی وجود دارد و برای حاکمیت در این کشورها، به سیاستمدارانی نیاز است که بتوانند با همه این طیف ها کنار آمده و کشور خود را به ساحل امن برسانند.

*العالم

ارسال نظر