کارت دعوت عروسی سردار شهید کلاگر معاونت اطلاعات عملیات لشگر ۲۵ کربلا+ عکس
تعداد بازدید تعداد بازدید: 1,786 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 3:24 ب.ظ، پنج شنبه، 24 مرداد، سال 1392 نظرات یک نظر

بار اول که ابوالقاسم آمد خواستگاری ام، سرش را پائین انداخت و گفت: دختر عمو، من مرد جنگ و تفنگ و جبهه ام، من یک مسافرم، زیر چشمی نگاهی کردم و توی دلم گفتم: مسافر بهشت…من دلم بهشت می خواهد.

23523به گزارش رادکانا، طیبه کلاگر همسر شهید ابوالقاسم کلاگر(معاونت طرح و عملیات تیپ مهندسی رزمی جواد الائمه لشکر خط شکن 25 کربلا) و خواهر شهید علیرضا کلاگر خاطرات خود و ابوالقاسم را اینگونه بیان می کند.

طیبه توی طایفه اش، هفت شهید دیده، روی هفت تابوت ناله کرده، هفت بار، هر خبری که رسیده، هر بار، هفتاد مرتبه، دلش لرزیده، طیبه خیلی سن نداشت، خیلی با شوهرش زندگی نکرده که شهید شده، طیبه خودش می گوید: بار اول که ابوالقاسم آمد خواستگاری ام، سرش را پائین انداخت و گفت: دختر عمو، من مرد جنگ و تفنگ و جبهه ام، من یک مسافرم، زیر چشمی نگاهی کردم و توی دلم گفتم: مسافر بهشت. من دلم بهشت می خواهد. انگار حرف های دلم را شنید! زیر چشمی نگاهی انداخت و گفت: چیزی گفتی دختر عمو؟

همان لحظه دلم برایش تنگ شد، همان لحظه به دلم گفتم: با من مدارا کن….

بله را که گفتم، رفت و با یک بسته کارت عروسی برگشت،

گفت: دختر عمو دوست داری کارت عروسی، کارت دعوت مهمان های ما چه شکلی باشد؟

گفتم: معلوم است دیگر، مهمان های ما یا شهدای آینده هستند، یا الان خانواده هاشون یک شهید داده اند، یا جانبازند، تازه مگر شوهر من مسافر بهشت نیست، کارت عروسی ما هم باید در حد خودمان باشد.

مگه میشه خدا را دعوت کرد، کارت دعوت خدا، خدائی نباشد.

خندید و کارتی که چاپ کرده بود، نشانم داد. (تصویر کارت در ضمیمه مطلب)

بعد یک کارتی هم سوای از کارت ما، سپاه گرگان برای ما هدیه آورد، آن هم خیلی قشنگ بود.

عروسی کردیم، هفت روزه عروس بودم که ابوالقاسم رفت جبهه، دیگه ماندگار شد، هر چند وقتی یک مرخصی می آمد و چند روزی بود و میرفت.

سه سال با هم زندگی کردیم، زندگی ما در برهه شلیک گلوله و خمپاره و اطلاعیه های جنگ بود.

هر عملیات که می شد، دل ام فرو می ر یخت، هی به دلم تشر میزدم، با من مدارا کن. مدارا کن.

یک روز  که دلم خیلی دلتنگ ابوالقاسم شده بود، خبر دادند؛ مسافر بهشت، پر کشید و رفت.

ابوالقاسم شهید شد، و تمام سال هایی که با هم بودیم، فقط سه سال بود.

گاهی یک روز، خاطره ای برای آدم می سازد که یک تاریخ را به دوش می کشد.

 چه رسد به سه سال.

ما سه سال زندگی کردیم، ابوالقاسم شهید شد….

حالا در تمام این سال ها، دارم با خاطرات آن روزها زندگی می کنم.

 *بمیرم برایت ای دلم با من مدارا کن…

ابوالقاسم کلاگر پسر عموی شهید علیرضا کلاگر (شریعتی) و برادرزاده حجت الاسلام والمسلمین مرحوم شیخ محمد باقر شریعتی می باشد.

گزیده ای از وصیتنامه شهید علیرضا گلاگر(شریعتی) پسر عمومی شهید ابوالقاسم کلاگر:

شهید علیرضا شریعتی فرزند حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد باقر شریعتی در سال 1341 در شهر مقدس مشهد پا به عرصه گیتی نهاد و با رسیدن به سن هفت سالگی توانست تحصیلات خود را آغاز نماید. پس از طی کردن دوران تحصیل موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم گردید و در مرحله تازه ای که همان برگزیدن شغل و راه انبیاء است (معلمی) گام نهاد.

او علاوه بر تحصیل در دوره های متفاوت درسی در امر کشاورزی به پدر بزرگوار خویش کمک می کرد و حتی در امر کارهای منزل یار و یاور مادر دلسوز و مهربانش بود و با شروع حماسه اولیه انقلاب تا آنجا که سن او اقتضا می کرد در حماسه های پر افتخار مردم بیدار دل حضور می یافت و با تحقق آرمان های رفیع انقلاب اسلامی و تشکیل پایگاه ها او به عضویت پایگاه بسیج محل خود در آمد و درکتابخانه پایگاه شروع به فعالیت نمود.

با شروع شدن جنگ تحمیلی همه چیز را رها کرد و به جبهه روانه شد و شدیدا مجروح گردید و پس از کسب بهبودی کامل به جبهه برگشت و در محور عملیاتی شلمچه بر علیه دیوسیرتان کوردل به مبارزه پرداخت تا آنکه در تاریخ 67/03/04 مفقود گردید و سرانجام در تاریخ 67/07/13 جسد پاک و مطهرش در گرگان پس از تشییع عظیم ملت شهید پرور شهرستان گرگان به روستای سرکلاته خرابشهر منتقل گردید و در جوار سایر پاکبازان عالم به خاک سپرده شد.

شهید علیرضا کلاگر 

enxuel4571c1opy

مرحوم حجت الاسلام شریعتی امام جمعه موقت کردکوی؛ پدر شهید علیرضا شریعتی و عموی شهید ابوالقاسم کلاگر

images

شهید علیرضا شریعتی (کلاگر)
IMG_-8ASWM210-=21-thumb-200x251

کودکی سردار شهید ابوالقاسم کلاگر

 23523

کارت عروسی شهید

 

12356676

روز ازدواج شهید، در جمع شهدا؛ مهمان های رزمنده ای که اکثراً شهید شدند

 
IMG_-8ASWM210-=218-thumb-485x348

همسر شهید ابوالقاسم کلاگر

IMG_-8ASWM210-=216-thumb-485x348


2456145

خواهر شهید در حال جمع آوری یادگاری های ابوالقاسم

عکاس: مریم رضا نیا

روح مان با یادش شاد، با ذکر صلوات

نغمه می گوید:

تا ابد به آنهاکه قمقمه هایشان را زیر خاک پنهان کردند تا هوس آب نکنند مدیونیم .

شهیدآوینی:حواسمان هست یانه؟اگر”شهید”نشویم باید”بمیریم”!راه سومی وجودندارد!پس برای یکدیگردعاکنیم تادر زمره ی شهیدان وگمنامان درآئیم?
شادی روح شهدا،علما….صلوات.

ارسال نظر