گزارشی از یک روستا: دغدغه های پسر یک مزرعه دار
تعداد بازدید تعداد بازدید: 1,466 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 10:44 ق.ظ، شنبه، 14 بهمن، سال 1391 نظرات بدون نظر

دنیایش صفا و سادگی یک روستا را دارد، روستایی دنج و رویایی در گوشه ای از گلستان و دغدغه هایی از جنس دغدغه های پسر یک مزرعه دار. به گزارش خبرنگار مهر، در اولین برخورد، ساده و بی آلایش خود را اینچنین معرفی می کند: من ” حسین ” هستم، پسر یک مزرعه دار ، با افتخار […]

931534_origدنیایش صفا و سادگی یک روستا را دارد، روستایی دنج و رویایی در گوشه ای از گلستان و دغدغه هایی از جنس دغدغه های پسر یک مزرعه دار.

به گزارش خبرنگار مهر، در اولین برخورد، ساده و بی آلایش خود را اینچنین معرفی می کند: من ” حسین ” هستم، پسر یک مزرعه دار ، با افتخار یک روستا زاده ام.

با او به دنیای قشنگش که روستایی در گوشه غربی گلستان است، پا می گذاریم تا دغدغه های پسر یک مزرعه دار را به تحریر درآوریم، دغدغه هایی که جنبه شخصی ندارد و تمام نیازهای اهالی یک مزرعه است.

مگر دغدغه‌های یک پسر روستایی و کشاورز زاده چه می‌تواند باشد؟ بیان این دغدغه ها می تواند لحظاتی ما را از زندگی پرفراز و نشیب ماشینی دور کند و به طبیعت بکر روستا پیوند زند.

با اینکه فصل برخی از این دغدغه ها اکنون که در زمستان بسر می بریم، بسرآمده، اما بازگویی آن می تواند، خاطره ای شیرین و تصویری رویایی از زندگی روستایی برجای گذارد.

آغوز رشی، یا گردو چینی یکی از دغدغه های پسر یک مزرعه دار است و سوار بر تراکتور به سمت مزرعه می رود، آن روز تازه برداشت گردو شروع شده بود و باید طی چند روز تمام چندین درخت گردوی داخل مزرعه را به همراه دیگر اهالی مزرعه می‌چید، صبح اولین روز آغوز رشی، پدر، عمو و سایرین مشغول چیدن گردو بودند و این کار چند روز ادامه داشت.

آغاز فصل پرتقال چینی در روستا هم دغدغه‌ای برای پسر یک مزرعه ‌‌دار است و پرتغالهایی که با عشق به ثمر آمدند و حس و حال خیلی خوبی به همراه دارد و رنگ پرتقال نیز به انسان آرامش می‌دهد.
با شروع فصل پرتقال چینی، روستا حال و هوای دیگری پیدا می‌کند، شب از سر جادهٔ ورودی روستا که حرکت می‌کنی، در دو طرف جاده باغ‌های پرتقال نمایان است، در کنار هر باغ، آتشی روشن شده و باغد‌اران را مشغول نگهبانی از باغشان می‌بینی، روزها هم که باغدار‌ان مشغول پرتقال‌چینی می‌شوند.

پرتغالهای یخی، دلهای لرزان و برف
یک روز صبح وقتی پنجره اتاقش را باز کرد با تصویری روبرو شد که سالها در روستایش ندیده بود، همه مزرعه سفید شده بودند، منظره زیبایی بود، ولی دل او و دیگر مزرعه دارها به لرزه افتاده بود.
خاطره سال ۸۶ و آن برف سنگین هنوز که هنوز است از یاد باغداران منطقه نرفته است، آن برف و یخبندان زمستانی آمد و بارید و سوزاند و بسیاری از باغداران را آن برف سپید پوش، سیاهپوش کرد و رفت.
تصمیم گرفتند در زیر بارش برف چیدن پرتقال را که چند روزی شروع شده بود، آغاز کنند، از این می‌ترسیدند که برف و یخبندان پرتقال‌ها را نیز از بین ببرد، پس هر چه بیشتر بتوانند پرتقال بچینند، غنیمت است.
شالیزار درست در کنار باغ پرتقال قرار داشت، با دیدن منظره شالی‌هایی که زیر برف قرار داشتند، افسوس خوردند که ای کاش این چند روز که فرصت بود شالی را درو می‌کردیم و بنظر نمی رسید که چیزی از شالی‌های کشت دوم دستشان را بگیرد.

” نوع دوستی ” از نوع گاوی
زایمان گاو نیز از دیگر دغدغه های پسر مزرعه دار است در این هنگام گاوهای دیگر گله که تا آن لحظه داخل بهاربند خوابیده بودند به ناگهان بلند شدند و با سرعت خودشان را به گاو زائو رساندند.
به نظر می‌رسید که برای همدردی آمده‌اند، چون چند تایی از آن‌ها شروع به لیسیدن گوساله تازه به دنیا آمده کردند و اینگونه با گاو مادر همدری می کردند.

وقتی پدر بافتنی آموزش می دهد
آفتاب بر جنگل انبوه هزارجریب می‌تابید و گله‌ گوسفندان زیر سایه درختان جنگل «خاسه» گرفته‌اند و کمی این سوتر ” میرزا علی “در زیر سایه درختی کنار چشمه نشسته و به انگشتان مش رضا می‌نگرد که به سرعت مشغول بافتن است.
مش رضا میل بافتنی را با مهارت تمام از زیر و روی رشته نخ‌ها رد می‌کند، چیزی نمانده که بافتن کلاه پشمی تمام شود، میرزا علی همچنان با دقت به دستان مش رضا می‌نگریست. دختران حاج میرزا علی، دورش حلقه‌ زده‌اند و با اشتیاق به دستان پدرشان می‌نگریستند، برایشان جای تعجب بود که چطور تمام چیزهایی که در کلاس آموزش بافتنی مشغول یادگیری‌اش بودند، همه آن نکات ریز را که استادشان به آنها گفته بود، پدرشان می‌دانست، حاج میرزا علی تمام آن مدل‌ها را می‌دانست و با سرعت و دقت و ظرافت می‌بافت.

قیر زنید راه را
وقتی آسفالت خیابانهای روستا برای پسر یک مزرعه دار دغدغه می شود و آن روز برای اهالی مزرعه روز بزرگی بود که خیابان روستا را آسفالت کردند.
آسفالت شدن خیابان‌های روستا اگر برای اهالی روستا مهمتر از آزمایش بزرگترین شتاب‌دهنده جهان نباشد کمتر و کوچکتر از آن نیست.
آسفالت شدن خیابانهای یک روستا برای پسر مزرعه دار که مجبور بود خیابان‌های پر گل و لای روستا را یکی پس از دیگری طی طریق کند و از روی چاله های آب بپرد و همچون پرنده‌های مسابقه پرش ارتفاع سعی کند یکی یکی سنگهای برجسته کف خیابان را هدف بگیرد تا روی آنها فرود بیاید و بعد از رسیدن به دانشگاه با کفش‌ها و شلوارهایی پر گل و لای بر سر کلاس درس حاضر شود، این خبر، خبر بزرگی است، حتی بزرگتر از آزمایش بزرگترین شتاب‌دهنده ذرات جهان.

وقتی کندن چاه دغدغه می شود
وقتی کندن چاه و رسیدن به آب در مزرعه برای او و اهالی مزرعه دغدغه‌ای بس بزرگ می‌شود و این سال‌ها داشتن یک چاه برای یک مزرعه‌دار نعمت بزرگی به شمار می‌رود، نعمتی که باید حتمأ مزرعه‌دار باشی که قدر چنین نعمتی را بفهمی، بویژه چند سالی است کشورمان با مشکل کم‌آبی و خشکسالی روبه‌رو شده است.

باران آمد، نشاگرها آمدند و مسئولان نیامدند
یا وقتی دغدغه پسر یک مزرعه‌دار این است که هنگام اولین نشاء شالی استان گلستان که می‌شود، باران می‌آید و مسئولان نمی‌آیند، روز دوم نشاء، باران آمد، نشا‌ء ‌گرها آمدند، ولی مسئولان برای افتتاح نشاء نیامدند، شاید وقتی دیگر بیایند.
می گوید آن روز باران آمده بود و خدا خدا می کردم خانم های نشاگر نیایند اما برخلاف حدسم آمدند، ولی مسئولانی که قرار بود  برای افتتاح نشاء بیایند، نیامده بودند.

گوسفند تاشی
پرورش گوسفند در مزرعه هم از دغدغه‌های پسر یک مزرعه‌دار است، حال می خواهد تراشیدن پشم گوسفندان باشد و یا چیز دیگر.
هنگامی که تابستان کوله‌بارش را می‌بندد و آماده رفتن می‌شود و پاییز هزار رنگ کم‌ کم از دور پیدا می‌شود، گوسفند‌ها آماده سبک شدن می‌شوند و گوسفند تاشی با مراسم مفصلی آغاز می شود.
در مزرعه، وقتی که یک چوپان می‌خواست پشم گوسفند‌هاش را کوتاه کند، از چوپان‌های دیگر دعوت می‌کرد و کار گوسفند‌تاشی دسته‌جمعی انجام می‌شد، معمولأ گوسفندی هم می‌کشتند و بساطی براه بود، اما حالا از این مراسم خبری نیست،  دیگر کمتر خانواده روستایی پیدا می شود که گوسفند داشته باشد، چه برسد به برپایی مراسم گوسفند‌تاشی.
مزرعه مملو از این نماهاست، نماهای زندگی و همه این نماها بخشی از دغدغه های پسر یک مزرعه‌دار است.
……………………………………
گردآوری و عکس: حسین ترابی
منبع: مهر
ارسال نظر