گفتگو با مادر شهید رجبعلی پاک منش + تصاویر
تعداد بازدید تعداد بازدید: 457 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت 12:42 ب.ظ، یکشنبه، 11 اسفند، سال 1392 نظرات بدون نظر

مادر شهید پاک منش گفت: سربازی را گذرانده بود، یک سال بعد به جبهه رفت و در ۴ رمضان سال ۶۳ شهید شد.

sh1 281به گزارش رادکانا سایت طوبی گلستان نوشت: مادر شهید افزود: وقتی فرزندانم کودک بودند همسرم از دنیا رفت و به تنهایی با زحمت فراوان این بچه ها را بزرگ کردم.

در ادامه گفت: ۴ فرزند پسر دارم و دو فرزند دختر، فرزند دومم وقتی دوران سربازی را به اتمام رساند به خمینی لبیک گفت و رفت به جبهه ۴ رمضان که به شهادت رسید یازده روز بعد پیکر مطهر شهید به خاک سپرده شد.

مادر شهید اظهار داشت: ما کشاورز بودیم، و در روستای سیاهتلو زندگی می کردیم قطعه ای زمین داشتیم که امرارمعاش می کردیم، منزل ما بسیار کوچک بود، بعد از فوت همسرم به سختی و زحمت فراوان زندگی را گذراندیم حتی مادرم هم با ما زندگی می کرد. فرزندانم الحمدلله زندگی خوبی دارند، پسر بزرگم هم همیشه در جبهه حضور داشت تا وقتی که جنگ پایان یافت. فرزندانم اینقدر جبهه میرفتند و می آمدند که مردم به تنگ آمده بودند ولی من می گفتم وقتی پسرانم خودشان عاشق این راه هستند من نمی گویم نروید، من می گویم بروید خدا نگهدارتان باشد. شفاعت خواه من هم پیش خدا باشید.

مادر شهید پاک منش گفت : رجبعلی از ده سالگی کار می کرد تا مخارج خانواده را تأمین کند در کنار برادرانش، بخاطر مشکلات زندگی درس را رها کرد، بسیار زحمت می کشید، با خانواده بخصوص با من بسیار خوب رفتار می کرد، همیشه در مسجد حاضر بود در ماه محرم، رمضان، آب مردم روستا را تامین می کرد، در آن زمان تهیه آب مشکل بود. وقتی برای مسجد آب می آورد مردم به او ساقی می گفتند مثل اربابش ابوالفضل العباس، همه مردم روستا دوستش داشتند، رفتار و کردارش بسیار خوب بود و خادم مسجد بود.

وی از خوابش درباره شهید گفت : یکبار خوابش را دیدم که داشت درون خیاط منزل وضو می گرفت چند شب بعد آن روزی این خواب را دیدم که پیکرش را آورده بودند. مزار پسرم در امامزاده عبدالله گرگان در کنار شهدای گمنام است.

مادر شهید رجبعلی پاک منش از روز آخر رفتن پسرش به جبهه گفت: شهید رجبعلی به مادر بزرگش بسیار علاقه مند بود همیشه کارهای او را انجام می داد و به مادر بزرگش می رسید. وقتی روز آخری که می خواست برود و شهید بشود به او گفتم نرو مادر بزرگت ناراحت است تنها می ماند ولی پسرم گفت او به غیر از من چند تا نوه دیگر همه دارد من سفارش او را به آنها کردم، به مادر بزرگش گفت نگران نباش دعا کن شهید بشوم.

مادر  شهید با چشمانی اشک آلود گفت: من خودم برای پسرم که شهید شده گریه نمی کنم چون شهید شده و راهی را رفته که خودش دوست داشت برود.

مادر شهید در پاسخ به سوال خبرنگار طوبی گلستان در خصوص مشکلاتش گفت : مشکلی ندارم از بنیاد شهید هم به من سر میزنند فقط دوست دارم به زیارت امام رضا بروم.

مادر شهید درپاسخ به سوال یکی از مسئولین سازمان بسیج طلاب استان گلستان در خصوص توصیه به جوانان گفت: به جوانان توصیه می کنم به راه راست بروند و هیچ راهی بهتر از این راه نیست، باید کاری کنن که عاقبت بخیر شوند مال دنیا بدرد نمی خورد هر چه که هست و می ماند ایمان هست. اگر ایمانت خوب باشد همه چیز داری. ما هرچه داریم از شهدا داریم حرمت خون شهدا را نگه داریم. باید دشمنان را بشناسیم آمریکا همیشه دشمن ماست و ما دوست نداریم هیچ رابطه ای با آنها داشته باشیم.                                

شادی روح شهیدان صلوات

 

sh1 531

sh1 541

IMG 0448

sh1 555

sh1 181

sh1 281

sh1 521

sh1 561

sh1 321

sh1 361

sh1 461

ارسال نظر