سروده ای زیبا از شاعر گلستانی در وصف معدنچیان مظلوم آزادشهر
تعداد بازدید تعداد 255 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت ۱:۳۲ ق.ظ، سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، سال ۱۳۹۶ نظرات بدون نظر

محسن شاکری شاعر جوان گلستانی شعری زیبا در وصف معدنچیان مظلوم معدن زمستان یورت آزادشهر سرود که بسیار دلنشین است.

به گزارش سرویس اجتماعی رادکانا؛ همين بس كه رهبر عزيزتر از جانمان در غم ما خود را داغدار و مصيبت زده بداند اما آقاجان از طرف خودم و تمام مردم شهرم خدمتتان عرض مي كنم:‌ سر خم مي سلامت   شكند اگر سبويي .

و تقديم به خانواده هاي داغدار عزيز كارگرمعدن يورت آزادشهر:

مرد من رفته كجا دنبال كار
اهل عشق است او شبيه چشمه سار
تيشه اش محكم تر از فرهاد و من
مي نوازم خنده هايش را به تار
در زمستان گرم چشمانش شدم
آري آن چشمان زيبا و خمار
دستهايش چاك چاك و زخم داشت
زخم هايي از هزاران بي شمار
چاي بعد از ظهر با او دلنشين
فكر كن تنها من و او در بهار
واي قلبم ، چشمهايم تيره شد
نه نمي خواهم مگو اي روزگار
مرد من امروز ، اي واي  ، اي خدا
مانده تنها در دل تاريك غار
مرد من ،‌ بشكن ، تبر محكم بزن
بي تو غم گرديده با من يار ، يار

شاعر: محسن شاكري

انتهای پیام/

ارسال نظر