قهرمان انقلابی ۲۱ بهمن ۵۷ گرگان که بود ؟ + عکس
تعداد بازدید تعداد 85 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت ۱۰:۱۴ ب.ظ، یکشنبه، ۲۱ بهمن، سال ۱۳۹۷ نظرات بدون نظر

در حالی همه انگشت به دهان بودند او وارد پادگان لشکر ۳۰ شد ، نفس ها در سینه حبس شد و همه به این فکر می کردند که چه بلایی سر شیخ می آید ، آیا انقلاب شکست می خورد و او کشته خواهد شد ؟

به گزارش سرویس جهاد و مقاومت رادکانا؛ کم کم طلیعه های نور انقلاب اسلامی مردم ایران داشت به ثمر می رسید ، رژیم شاهنشاهی داشت آخرین نفس های خود را می کشید ، قره باغی رئیس ستاد مشترک ارتش استعفا کرده بود و ژنرال هایزر هم مایوس از تکرار تجربه کوتای ۲۸ مرداد ، داشت ایران را ترک می کرد ، پروازهای رفت فرودگاه تهران شلوغ بود و فراریان با چمدانهای خود قصد ترک کشور را داشتند .

در شهرستانها و شهرهای بزرگ گروههای مختلف مردمی به خیابان ها آمدند تا کار رژیم پهلوی را یکسره کنند  ، لشکر ۳۰ پیاده گرگان نیز یکی از لشکر های مورد اعتماد شاه قبل از انقلاب بود و به عنوان یک مرکز مهم و استراتژیک به شمار می رفت ، جایی که اگر تسلیم یا فتح نمی شد ، انقلاب در گرگان و دشت یا شرق مازندران سابق مفهومی نداشت .

انقلابیون گرگانی نیز به صورت پراکنده مبارزات خود را ادامه می دادند ، مردم زیادی از شهرستانها و روستاها به گرگان آمدند گویی تمام تحولات در شهر گرگان خلاصه می شد و اگر این شهر دست انقلابیون می فتاد کار تمام بود .

2204

صفری از شاهدان عینی وقایع روز ۲۱ بهمن ۵۷ گرگان می گوید : دقیقا یادمه ساعت ۳٫۵ تا چهار بعد از ظهر ۲۱ بهمن ۵۷ بود که ما در مسجد گلشن بودیم و از آنجا سه ترکه با موتور به پادگان لشکر ۳۰ رفتیم ، این پادگان قبلا زندان هم بود و خیلی از ماموران و سربازان شهید روحانی فرد را به دلیل زندانهای مکرر می شناختند .

مدیریت انقلابی شهید روحانی فرد از همین جا شروع شد ، او می دانست که هر حرکت تند و فرا انقلابی ممکن است باعث آتش زدن پرونده ها و برخی کشتارهای بی حساب و کتاب شود برای همین کنترل صحنه را در دست گرفت .

سربازان پادگان لشکر ۳۰ درها را بسته بودند و گارد شلیک گرفتند ، نفس ها در سینه حبس شده بود ، از سویی خود سربازان هم دوست داشتند به صف انقلابیون بپیوندند ولی راهش را بلد نبودند و از سویی دیگر برخی انقلابیون هم به دنبال راهی برای فتح پادگان بودند …

در چنین حال و هوایی ، شیخ محمد علی روحانی فرد فضا را شکست و در حالی همه انگشت به دهان بودند او وارد پادگان لشکر ۳۰ شد ، نفس ها در سینه حبس شد و همه به این فکر می کردند که چه بلایی سر شیخ می آید ، آیا انقلاب شکست می خورد و او کشته خواهد شد ؟

دقایقی بعد درب پادگان لشکر ۳۰ گرگان باز شد و شیخ محمد علی روحانی فرد بر کول یکی از سربازان قرار گرفت و سربازان  و درجه داران فوج فوج به آغوش ملت بازگشتند ، پادگان لشکر ۳۰ به تصرف نیروهای انقلابی در آمد و آنجا بود که مردم گرگان و دشت فهمیدند که انقلاب پیروز شد و ندای الله اکبر سر دادند .

2200

2201

2202

انتهای پیام /

ارسال نظر