خاطره چادری شدن از زبان یک دختر
تعداد بازدید تعداد 2,812 تاریخ ارسال تاریخ ارسال: ساعت ۹:۰۰ ق.ظ، پنج شنبه، ۱۱ دی، سال ۱۳۹۳ نظرات یک نظر

در این روزها به زمان اعزام رهروان و دوستداران راه شهدا به مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس نزدیک می شویم از این روز خاطره چادری شدن یکی از بانوان این سرزمین را در راهیان نور در در این مطلب ارائه کردیم که امیدواریم بانوان محترم این سرزمین خوب مطالعه نمایند.

hejabpix.ir-----17به گزارش رادکانا، حجاب برتر همانند کمانی است که تیر شیطان از آن کمانه می‏ کند و به هدف نمی ‏رسد و در نهایت سلامت جامعه و خانواده حفظ خواهد شد.

هر اندازه بدن زن برهنه تر باشد، نیرهای شیطانی را بیشتر متوجه خود ساخته و آسیب خواهد دید.

بدون شک لباس‏های نازک و تنگ و بدن نما فرودگاه پیکان مسموم شیطان و موجب خیره شدن چشم‏ های هرزه و آلوده است.

در این روزها به زمان اعزام رهروان و دوستداران راه شهدا به مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس نزدیک می شویم از این روز خاطره چادری شدن یکی از بانوان این سرزمین را در راهیان نور در در این مطلب ارائه کردیم که امیدواریم بانوان محترم این سرزمین خوب مطالعه نمایند.

IMG111708841

بانوان محترم با دقت بخوانند:

به نام خدای حسین(ع)

من در يك خانواده نسبتا مذهبی به دنیا اومدم خواهرام همه از سن ده یازده سالگی چادر می پوشیدن ولی من تا سن ۱۶ سالگی چادر نمی پوشیدم و هربار مادرم یا برادرم میگفتن چادر بپوش میگفتم دست و پا گیره نمی تونم.

يادمه چند بار تو دوره راهنمایی چادر پوشیدم چون جثه ظريفي داشتم دوستام مسخره ام کردن. اون چند بار رو جزء چادر سركردنم به شمار نمي يارم فقط بهانه اي شد كه مجابم مي كرد براي چادر سر نكردن.

خودم از قبل روحیه مذهبی داشتم حتی با مانتو هم که بودم همیشه حد و حدود رو رعایت میکردم تا سال سوم دبیرستان …

قرار بود با کاروان راهیان نور برم به مناطق جنوب اونجا اولین بار بود چادر پوشیدم فقط بخاطری که بقولي همرنگ جماعت شم و یه احترامی به شهدا گذاشته باشم واضح بود كه قصد داشتم فقط در طول اين سفر خاص چادر سرم كنم.

g9537_m17egq709pap49codg7l

طلاییه که رفتیم باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و من ناوارد با چادر خيلي سختم شد نمي دونم چي شد تو دلم به شهدا گفتم: حالا که من چادر پوشیدم میخواید آبرومو ببرید شما که میدونید من بلد نیستم درست چادر سرم كنم كاش رو حساب مهمون نوازی بگید این باد آروم بگیره و دیدم باد داره آروم میشه .

میدونید من معتقدم شهدا خيلي مهمون نوازند خيلي هم دستشون بازه، اونقدر كه گاهي خودم رو لوس مي كردم مثلا تو اون سفر رفتیم فکه آفتابش خیلی سوزان بود خيلي؛ گفتم شهدا این همه راه اومدیم واسه دیدن شما حالا این گرما؟ شاید باورتون نشه ولی یهو یه تکه ابر اومد جلو خورشید و گرفت خودمم باورم نمیشد. مي دونم فقط اونايي كه تجربه اش رو دارند درك مي كنند.

یه شیشه عطر خالی داشتم یه کم از خاک طلاییه توش ریختم نصفش رو هم گذاشتم واسه خاک شلمچه اما تو راه شلمچه ماشین خراب شد در نهايت قرار شد كه بریم خوابگاه و بعدش حرکت به سمت شهرمون داشته باشیم.

خیلی تو ماشین با شهدا حرف زدمو گریه کردم گفتم یعنی این همه راه ما اومدیم لایق نبودیم شلمچه ي شما رو ببینیم.

Chafiee

تو عالم خودم با شهدا حرف زدم و درددل ميكردم که مسئول کاروان گفت قراره یه اتوبوس بیاد شما رو تا شلمچه ببره اون موقع انگار دنیا مال خودم بود.

نزديكي هاي شلمچه، عکس یه شهیدی رو گذاشته بودند و کنارش اين نوشته رو خوندم”خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت میدهم” رد خونش روي چهره ي معصومش و اين یه جمله بعد از اون همه خوبي و مهمان نوازي شهدا باعث شد منقلب بشم و به شهدا قول بدم که اگه شما جون خودتون رو بخاطر حجاب ما از دست دادید منم چادر میپوشم تا خون شما پایمال نشه.

بعدا فهمیدم اون شهیدی که کنارش این جمله نوشته بود شهید امیر حاج امینی بود و شاید عکس تاثیر گذار او با این جمله باعث شد كه من این هدیه سبز رو از آن سفر سرخ بگيرم و مصمم بمونم كه هیچ وقت از خودم جداش نکنم.

15299-58444

وقتی رسیدم خونه اولین کسی که این تغییر رو احساس کرد مادرم بود گفت چقدر چهره ات نورانی شده!

بقیه فامیل هم بخاطر چادرم طرز احترام کردنشون تغییر کرد طوري شد كه هميشه تا میخواستن از یک دختر متین و با وقار حرف بزنن منو مثال میزدن.

من خودم بعد از پوشیدن چادر آرامش رو در خودم و امنیت رو در اطرافم دیدم و اینکه واقعا درك كردم بر خلاف تصور قبلي ام دیدگاه مردم درمورد یک فرد چادری چجوریه ميديدم نگاه مردم هم همراه با تحسینه و همین امنیت و آرامشی که با چادر داشتم باعث شد که نتونم از خودم جداش کنم.

مادرم همیشه میگه ازت راضیم بخاطر حجابت الان حجاب من سفت و سخت تر از حجاب خواهرای دیگمه . من این هدیه زیبا رو مدیون شهدام…

انتهای پیام/

گلستان بلاگ می گوید:

سلام.
با تشکر از مطلب خوب و ارزشمند شما.
این مطلب با نام خودتان در سایت گلستان بلاگ منتشر شد.
http://golestanblog.ir/30289/

ارسال نظر